X
تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی حجةالاسلام صابری

پایگاه اطلاع رسانی حجةالاسلام صابری

نهج الحق وبلاگی دردفاع ازحریم ولایت علوی

سوءاستفادهء اطلاعاتی "اسرائیل" از خوانندگان زن عرب

سوءاستفادهء اطلاعاتی "اسرائیل" از خوانندگان زن عرب

نقل قول:"سوزان تمیم" از برخی اخبار و اطلاعات ترور "رفیق حریری" نخست وزیر سابق لبنان و نیز ترور شهید "عماد مغنیه" فرمانده نظامی حزب الله لبنان اطلاع داشت. وی همچنین از برخی اخبار محرمانه در مورد سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان با خبر بود.به گزارش سرویس بین الملل "جهان"، "سوزان تمیم" از سرشناس ترین خوانندگان زن در لبنان بود که حدود 3 ماه پیش به دست فردی ناشناس در دبی به ضرب چاقو کشته شد. گفته می شود قاتل وی یک شهروند مصری بوده که از "هشام طلعت"، بازرگان بسیار سرشناس مصری که عضو حزب حاکم مصر نیز هست پول دریافت کرده بود تا وی را به قتل برساند. دادگاه رسیدگی به پرونده "سوزان تمیم" همچنان ادامه دارد.از سوی دیگر روز گذشته "أنیس دغیدی" روزنامه نگار مصری طی گزارشی جنجال برانگیز نوشت: "سوزان تمیم" چند ماه پیش از کشته شدنش به طور محرمانه به همراه "نانسی عجرم"، هیفا وهبی" و "الیسا" سه خواننده دیگر سرشناس لبنانی به "اسرائیل " سفر کرده بود و با برخی مقامات مسئول این رژیم دیدار و گفتگو کرده بود."دغیدی" در ادامه نوشت: "سوزان تمیم" از برخی اخبار و اطلاعات ترور "رفیق حریری" نخست وزیر سابق لبنان و نیز ترور شهید "عماد مغنیه" فرمانده نظامی حزب الله لبنان اطلاع داشت. وی همچنین از برخی اخبار محرمانه در مورد سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان با خبر بود.این روزنامه نگار مصری در ادامه گزارش خود نتیجه می گیرد که رژیم اشغالگر صهیونیستی به احتمال بسیار زیاد از این خوانندگان سرشناس لبنانی برای بهره برداری سیاسی و یا حتی جمع آوری برخی اطلاعات و اخبار بسیار محرمانه سوءاستفاده می کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 10:57  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

تحيُّّر بشريت در برابر علي عليه السلام

تحيُّّر بشريت در برابر علي عليه السلام


علي كيست؟!

به راستي او كيست كه همگان محو كمالات و صفات اويند؟ او كيست كه بعضي در مقام تمجيد او از حد فراتر رفته اند و او را خدا خطاب كرده اند و برخي ديگر در مقام دشمني در برابر ايشان برخاستند. او كيست كه دشمن مكارش - عمر و عاص- در مقام تمجيد او مي گويد: علي در بين مردم مثل طلا در بين خاكستر بي ارزش است.

علي كيست؟!

آيا انساني راسراغ داريدكه درروز،مانندشيربه دنبال رزق حلال ورسيدگي به امورمعاش مسلمين باشد ودرشب ازخوف خدادرحال جان دادن باشد،به راستي علي عليه السلام نوري است كه در بطن انسانيت واين زمين خاكي نمي گنجد و اين بدن گنجايش نور الهي او را ندارد."لوانزلنا هذاالقرآن علي جبل لرايته خاشعاً متصدعاً من خشية الله." آري بدن علي عليه السلام در حال انفجار بود، همچون كه اگر آيات الهي در دل كوه خوانده شود كوه طاقت شنيدن آيات قرآن را ندارد. علي عليه السلام كسي است كه شب ها را به عبادت و مناجات با خداي خويش مشغول بود و دعاي معروف مناجات كوفه حاكي از سوز دل آن حضرت و مقام و رتبه اعلي او مي باشد، همان دعايي كه خطاب به پروردگار مي فرمايد: "اللهم اني اسئلك الامان يوم لاتنفع مال ولا بنون الا من اتي الله بقلب سليم." و در ادامه زمزمه ها "مولاي يا مولاي انا السائل الا المعطي" آيا انساني را سراغ داريد كه در روز، مانند شير به دنبال رزق حلال و رسيدگي به امور معاش مسلمين باشد و در شب از خوف خدا در حال جان دادن باشد؟ به راستي علي عليه السلام نوري است كه در بطن انسانيت و اين زمين خاكي نمي گنجد و اين بدن گنجايش نور الهي او را ندارد. ؛ خدايا من گدا و تو بخشنده اي و عطا كننده بينوايان و چه كسي بر گدا رحم مي كند الا بخشنده و عطا كننده.آري، به راستي "متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را".كيست اين علي عليه السلام كه همگان را به ثنا و ستايش خود در آورده است.چه دوست وچه دشمن!هم دوست درعزايش گريست وهم دشمن.نقل است كه معاويه بعدازشهادت علي عليه السلام برتخت پادشاهي خودبرمظلوميت علي عليه السلام گريست.

علي كيست؟!

علي عليه السلام كسي است كه در اوج قدرت فرمانروايي خود را با نان جو و نمك سير مي كرد.

كند قناعت، چونان امير خسته جگر
چه كسي به مسند قدرت به نان جو بسازد


او كسي است كه حكمران خود را (عثمان بن حنيف) به خاطر شركت در مجلس اغنيا مواخذه مي كند.آري، علي عليه السلام عمل به تظاهر نمي كرد، بلكه وجودش با حق اتصال و پيوند خاصي داشت.همچو او كيست كه در جنگ ها بازوان پيغمبر(ص) باشد و جبرئيل در خطاب به او بگويد: "لافتي الاعلي لاسيف الا ذوالفقار"همچو او كيست كه پيغمبر(ص) خطاب به او گويد: "علي ابيطالب كروحي من جسدي"؛ علي مثل روح من براي بدنم است.شجاعتش بس وصف ناپذير است، زره او پشت نداشت و در جواب اين عمل مي گفت كه هيچگاه پشت به دشمن نمي كنم تا دشمن بتواند بر من از پشت غلبه كند.

كشد به خاك، چون مردان آهنين پيكر
به گاه رزم چه بسيار كافران عنود


آري كيست مانند او، كه هدف از شمشير زدنش فقط رضاي حق باشد و براي اين كه كارهايش در جهت حق اعتلا يابد، عمر بن عبدود را به خاطر خشم خود نمي كشد و صبر مي كند تا خشمش فرو نشيند و بعد او را به هلاكت مي رساند آري "از علي آموز اخلاص عمل".

علي كيست؟!

او كسي است كه شب ها، هنگام تاريكي قدم در كوچه هاي پر فتنه و خيانت كوفه مي گذاشت تا مبادا يتيم و مستضعفي گرسنه بخوابد و چيزي براي خوردن نداشته باشد و عمل را آنقدر پنهاني انجام مي داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهميدند چه كسي طعام را به فقيران و يتيمان مي رسانده، در حالي كه خود به نان و نمك و كفش وصله دار بسنده مي كرد.

به روز معركه، سردار جنگ و نام آور
به شام تيره غربت، پناهگاه يتيم


علي كيست؟!

او كسي است كه اگر آفريده نمي شد كسي لياقت همسري زهرا(س) را نداشت. او كسي است كه فرزندي تربيت كرد تا خاندان و ياران خود را فداي حق كند و خود نيز به مقام "ذبيح الله" و به مقام مطمئنه رسد و سوره فجر خطابي به او باشد. (يا ايتها النفس المطمئنه)

علي كيست؟!

او كسي است كه در مكتبش شاگرداني را تربيت كرد كه تا پاي جان در راه حق استقامت ورزيدند. شاگرداني داشت همچون مالك، كميل، ميثم تمار، مقداد و ... كه هر كدام خود بحر معرفتي بودند كه هر كس را ياري غوطه ور شدن در امواج اين درياها نيست.

علي كيست؟!

در كمال صراحت از مظلوميت خود مي گويد: "به من به اندازه ريگ هاي بيابان و كرك هاي بدن حيوانات ظلم شده است." آري، جز او چه كسي مي تواند در برابر غصب خلافت الهي كه حق اوست براي حفظ اسلام و شوكت آن سكوت اختيار كند و 25 سال خانه نشين شود. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:"والذي نفسي بيده، ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، اين (علي) و شيعيان او رستگاران روز قيامت هستند." آري، همچو او مظلوم كيست كه علامه اميني براي اثبات اين كه ولايت و اميري بر مسلمين، حق علي عليه السلام است، چهل سال زحمت بكشد و خون دل خورد؛ صدق گفتار كلام اوست كه ميفرمايد: "براي نوشتن الغدير ده هزار جلد كتاب خطي را مطالعه كردم و به صد هزار جلد مراجعه مكرر داشته ام." و در جاي ديگري مي فرمايد:"هر گاه پشت ميزي نشستم كه الغدير را بنويسم، مثل اين كه علي عليه السلام را كنار ميز مي ديدم كه مطالب را به من ديكته ميفرمود."

علي كيست؟!

او كسي است كه در منبر وعظ و سخنراني، سخنانش به جان نفوذ مي كرد و موجب روشنايي دل و جان مي شد و دليل آن شد كه سيدرضي آن را جمع آوري كند و لقب "نهج البلاغه" به آن دهد و ديگران آن را "اخ القرآن" ؛ ( برادر قرآن) نامند.سيد رضي خود در اين مورد مي گويد: "بعد از تمام شدن كتاب چنين ديدم كه نامش را (نهج البلاغه) بگذارم. زيرا اين كتاب درهاي بلاغت را بر روي بيننده مي گشايد."

كه كسي علي نشناسد، به غير پيغمبر(ص)
زبان علم و خرد، الكن از فضائل اوست

قلم شوند درختان و بحرها، جوهر
كجا به وصف كمالات او توان پي برد


آري، واقعاً علي عليه السلام را نتوان شناخت كه اگر علي عليه السلام را كس بشناسد، انسان كامل را شناخته است. كجاست آن ظرفي كه گنجايش وجود علي عليه السلام و ولايتش را داشته باشد، وجودي كه ولايت علي عليه السلام را بپذيرد و سر تعظيم در برابر ولايت او به زير آورد؟ كجايند آنها كه لياقت درك حديث پيغمبر(ص) را در خطاب به علي عليه السلام و يارانش داشته باشند:"والذي نفسي بيده، ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة"؛ قسم به او كه جان من در دست اوست، اين (علي) و شيعيان او رستگاران روز قيامت هستند." او كسي است كه شب ها، هنگام تاريكي قدم در كوچه هاي پر فتنه و خيانت كوفه مي گذاشت تا مبادا يتيم و مستضعفي گرسنه بخوابد و چيزي براي خوردن نداشته باشد و اين عمل را آنقدر پنهاني انجام مي داد كه مردم كوفه تازه پس از شهادت آن حضرت، فهميدند چه كسي طعام را به فقيران و يتيمان مي رسانده، در حالي كه خود به نان و نمك و كفش وصله دار بسنده مي كرد.هر چه در وجود او فكر مي كنيم بيشتر پي به عظمت او مي بريم. درآخر به گفته يك نويسنده مسيحي پيرامون علي عليه السلام اكتفا مي كنيم :

همهء كمالات انساني و تمامي عناصر فضيلت در وجود پيغمبر (ص) و بهترين بنده اش علي بن ابيطالب (ع) مجسم شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 10:56  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

استقبال گرم شاه سعودي از وزیر همجنسگرا

به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از عربستان سعودی حاکی از آن است که "گیدو وستروله" وزیر امور خارجه جدید آلمان که یک فرد همجنسگراست، در سفری که روز شنبه گذشته به عربستان داشته، به شدت مورد استقبال "ملک عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود" پادشاه سعودی قرار گرفته است.

گفته می‌شود "ملک عبدالله" از مهمان همجنسگرای خود در کاخ ویژه خود که در حومه شهر ریاض، پایتخت سعودی قرار دارد استقبال و پذیرایی کرد. نکته قابل توجه این است که در گذشته کمتر مهمان خارجی به ویژه غیرعربی در این کاخ عظیم و مجلل مورد استقبال پادشاه آل سعود قرار می‌گرفت.

ناگفته نماند طبق قوانین کشور عربستان سعودی، حکم دادگاه برای افراد همجنسگرا اعدام است اما این قانون سال هاست که در این کشور اجرا نمی‌شود و تنها به قانونی در کتب قانون تبدیل شده است.

در پایان این پرسش مطرح می‌شود که
چرا این وزیر خارجه همجنسگرا این قدر مورد استقبال گرم و پذیرایی پادشاه عربستان سعودی قرار گرفت؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 1:2  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

حذف کامل حضرت علی‌(ع) از تاریخ اسلام!

حذف کامل حضرت علی‌(ع) از تاریخ اسلام!      

در یک اقدام جدید از سوی دولت و روحانیون عربستان سعودی، بخش گسترده‌ای از نقش حضور پررنگ حضرت علی (ع) در تاریخ اسلام در کتب‌ تاریخی و مرجع عربستان، حذف شد.

 به گزارش «سلام شيعه» به نقل از تابناک، این کار که از پانزده سال پیش آغاز شده بود، هم‌اکنون به مرحله‌ای رسیده است که حتی مستندات برادران اهل تسنن درباره نقش مؤثر حضرت علی (ع) نیز حذف شده و هم‌اکنون نسل‌های جوان عربستان، حتی سایه‌ای از نام آن حضرت را نمی‌توانند در کتابی مرجع یا تاریخی پیدا کنند.

 این گزارش می‌‌افزاید، در کتاب‌ فروشی‌های عربستان، همه کتاب‌هایی که نامی از آن حضرت و نقش ماندگار ایشان در تاریخ اسلام است، جمع‌آوری شده است و احادیث جعلی جایگزین آنها شده است.

 علی‌ ستیزی روحانیون وهابی که از آغاز شکل‌گیری حکومت کنونی عربستان با کارهای مرموزانه انگلیس آغاز شده بود، هم‌اکنون به تحریف واقعی رخدادهای تاریخی و حقایق انکارناپذیر رسیده است.

 بنا بر این گزارش، کتاب‌هایی همچون تفسیر طبری نیز که به نقش مولای متقیان اشاره داشته‌اند، جمع‌آوری و نسخه‌های جدیدی که نام آن حضرت در آن سانسور شده، جایگزین شده است.

 این در حالی است که این اقدام به کتابخانه‌های عربستان نیز تسری پیدا کرده است و ارسال کتاب از لبنان و دیگر کشورهای عربی به این کشور با موضوع تاریخ اسلام، به شدت زیر نظر مأموران ممیزی عربستان است.

 آنها همچنین لو‌ح‌های فشرده در این زمینه را جمع‌آوری کرده و لوح‌های فشرده جدیدی که نقش حضرت در آنها سانسور شده است، به بازار عرضه می‌کنند.

 همچنین به تازگی دولت عربستان، برخی از سایت‌های شیعی را نیز با همکاری برخی شرکت‌های مجازی آمریکایی فیلتر می‌کند.

 گفتنی است این کارها در حالی انجام می‌گیرد که روز گذشته و در هفته جاری، بالاترین و مفصل‌ترین جشن‌های میلاد علی‌ابن‌ابیطالب توسط شیعیان علی (ع) برگزار شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:54  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

فاطمه
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:52  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

صلوات بر پيامبر،

شيعيان بدون هيچ مدركي در صلوات بر پيامبر، آل پيامبر را اضافه كرده‌اند!؟

پاسخ :

واژه «اهل البيت»، تنها دوبار در قرآن كريم، استعمال شده است. يكي درباره حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ هنگامي كه فرشتگان به همسرش گفتند: « رَحْمَه اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ».1  و ديگري درباره اهل بيت رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»2 و اين آيه همان آيه معروف به تطهير است و مراد از آن، پنج تن آل عبا هستند.

مسلمانان، در طول تاريخ، به تبعيّت از قرآن كلمه «اهل بيت» را در مورد خاندان حضرت رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بكار برده‌اند و به طوري اين اصطلاح اختصاصي شد كه استفاده از آن براي معناي ديگري احتياج به قرينه دارد.

در تفسير الميزان آمده است: «روايات در اين باره از هفتاد عنوان متجاوز است و آنچه اهل سنت نقل كرده‌اند، از روايات شيعه بيشتر است. اهل سنت آن را از چهل طريق، به روايت ام سلمه، عايشه،‌ابي سعيد خدري، سعد، وائله بن اسقع، ابي‌حمرا، ابن عباس، ثوبان غلام حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ، عبدالله بن جعفر بن علي بن ابيطالب و حسن بن علي ـ عليه السلام ـ نقل كرده‌اند. شيعه نيز، آن را بيشتر از سي حديث از حضرت علي ـ عليه السلام ـ ، امام سجاد ـ عليه السلام ـ ، و امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ عليهم السلام ـ ، ام سلمه، ابوذر، ابي ليلا، ابي الاسود، عمرو بن ميمون اودي و سعد بن ابي‌وقاص، نقل نموده‌اند3 

آيه 33 سوره احزاب به اتفاق مفسران و انديشمندان اسلام در شأن و مقام والاي اهل بيت پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل گرديده است. برادران اهل سنت نيز روايات فراواني در شأن نزول اين آيه ذكر نموده‌اند، از جمله:

حاكم نيشابوري در مستدرك مي‌نويسد: «عبدبن جعفر از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت مي‌كند كه آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ هنگامي كه رحمت الهي را در حال نزول ديدند فرمودند: به سوي من بخوانيد، صفيه گفت: چه كسي را؟ فرمود: اهل بيتم را، علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ را. آن گاه كه آمدند، آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله ـ عباي خويش را بر روي آنان افكند، سپس دستانش را بالا برده وعرض كرد: خداوندا! اينان اهل بيت من هستند، سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. در اين هنگام خداي حكيم اين آيه را نازل فرمود 4 

و از ام سلمه نقل شده كه: «آيه تطهير در خانه من و در حالي كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گرديد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آنان را با عبايي كه بر روي آنان افكند، پوشانيد. سپس عرضه داشت اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا! رجس و پليدي را از آنان دور كن و ايشان را پاك و مطهر گردان.5  

و مسلم در كتاب صحيح از يزيد ‌بن حيان عن زيد بن ارقم نقل مي‌كند: «رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرموده است: من در ميان شما دو گوهر گرانبها به جا مي‌گذارم، كتاب خدا كه ريسمان الهي است و هر كس از آن پيروي كند هدايت مي‌يابد و كسي كه آن را رها كند به گمراهي خواهد رفت. عرضه داشتم آيا همسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از اهل بيت مي‌باشند؟ فرمودند: خير، به خدا سوگند زن روزگاري را با مرد است و سپس مرد او را طلاق داده و زن به قوم خود باز مي‌گردد. اهل بيت من كساني هستند كه صدقه را بعد از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بر خود حرام كرده‌اند. 6

و عبدالرحمن بن ابي ليلي گويد: «كعب بن عجره با من روبرو شد، گفت: «آيا هديه‌اي كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ گرفته‌ام را به شما هديه كنم؟» گفتم بده. گفت: «از آن بزرگوار سوال كرديم، صلوات بر شما اهل بيت چگونه مي‌باشد؟» فرمود: بگويند: «اللهم صل علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انك حميد مجيد، اللهم بارك علي محمد و آل محمد كما باركت علي آل ابراهيم انك حميد مجيد. مؤلف اضافه مي‌كند كه اين حديث با همين الفاظ و حروف از الامام محمد بن اسماعيل البخاري نقل شده كه اهل بيت همان آل مي‌باشند. 7

و ابوالحمراء خادم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره آيه «و امر اهلك بالصلاه و امطر عليها» مي‌گويد: «پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هميشه (موقع نماز) درب خانه علي و فاطمه ـ عليهما السلام ـ را مي‌زد و مي‌فرمود: «نماز، خدا رحمت كند شما را و آيه 33 سوره احزاب را قرائت مي‌كرد.» 8 البته اگر بخواهيم روايتي كه ذيل اين آيه شريفه در مناقب اهل است را بياوريم مطلب طولاني خواهد، كه به يك مورد براي شاهد بسنده مي‌كنيم:

قرطبي در تفسير خود روايتي كه در مستدرك حاكم آورده است، و در اينكه صلوات بر آل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بايد باشد، شك نمي‌كند، فقط او در اينكه آل دائره‌اش وسيع است يا نه بحث دارد و مي‌گويد: آل، يعني آل دين او به دليل، آيه شريفه «ادخلوا آل فرعون؛ يعني آل دين موسي ـ عليه السلام ـ» چون او پسر و دختر و پدر و عمي نداشت و همچنين برادر و... بنابراين كسي ايمان ندارد و موحد نيست از آل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، اگر چه با آن بزرگوار قرابت داشته باشد، مثل اباجهل. به همين دليل خداوند فرزند نوح را از اهل او نمي‌داند. 9

بنابراين ايشان صلوات بر محمد و آل او را از خود پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل و قبول دارد، ولي در اينكه چه كساني هستند بحث دارد كه فعلاً به آن نمي‌پردازيم.

ابي زكريا بن شرف النووي در كتاب خود «التبيان» در موقع ختم قرآن مي‌گويد: «دعاهايي مستحب است و او دعاها را كه بيان مي‌دارد به اين مي‌رسد كه بگويند: اللهم صل و سلم علي سيدنا محمد و علي آل محمد كما صليت علي ابراهيم و آل ابراهيم و بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي ابراهيم و‌آل ابراهيم في العالين انك حميد مجيد. 10 

و نووي در شرح مسلم در قسمت كسي كه مي‌خواهد داخل مسجد شود دعاهايي را آورده است و مي‌گويد: «اين قبيل دعا در سنن ابي داود و غيره آمده كه من آن را مفصلا جمع‌آوري كرده‌ام و در كتابي به نام «اذكار» آورده‌ام و آن گاه يكي از آن‌ها را اينگونه ذكر مي‌كند: «اعوذ بالله العظيم و بوجه الكريم و سلطانه من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله اللهم فصل علي محمد و آل محمد و سلم اللهم اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب رحمتك و في الخروج يقول...». 11

روايتي از علي بن حسين ـ عليهم السلام ـ نقل شده كه در مني دعا مي‌كرد تا اينكه رسيد به نعمتهاي خدا و آنها را شكر مي‌كرد و مي‌فرمود: «يا ذا المعروف الذي لاينقض و يا ذالنعم التي لاتحول و لاتزول فصل علي محمد و آل محمد و اغفرلنا و ارحمنا». 12 

و مؤلف محترم ينابيع الموده لذوي القربي در ج 1، ص 37‌، از جواهر العقدين و الصواعق المحرقه نقل مي‌كند كه از نبي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده كه فرمود: «صلوات بتراء بر من نفرستيد». سوال كردند يا روسل الله صلوات بتراء چگونه است؟ فرمود ـ صلي الله عليه و آله ـ: شما مي‌گوييد خدايا بر محمد درود فرست، و ساكت مي‌شويد، بلكه بگوييد: خدايا برمحمد درود فرست و بر خاندان او نيز. يا خدايا بر محمد و خاندان او درود بفرست.

و مرحوم علامه اميني(ره) از امام شافعي شعري مي‌كند كه اينگونه سروده است:

«يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله في القرآن انزله

كفاكم من عظيم القدر إمنكم من لم يصل عليكم لا ملاه له».

يعني: ‌اي اهل بيت پيامبر خدا دوستي و حب شما از خداوند متعال در قرآني كه بر پيامبرش نازل كرد واجب شده است. و براي قدر و منزلت و عظمت شما همين قدر بس كه كسي كه در نماز بر شما درود نفرست نمازش صحيح نيست و نمازي مورد قبول ندارد. كه در ذيل آن مي‌گويد: شايد نماز صحيح نباشد براي او به دليل قول پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در نماز درود بر آل او واجب است و يا احتمال دارد كه نماز كامل اداء نكرده باشد 13

و همچنين علامه اميني از كتاب «الصواعق» نقل كرده كه الدار قطني و البيهقي حديثي را نقل كرده‌اند، كه مي‌فرمايد: كسي كه نماز بخواند و برمن و اهل‌بيت من درود نفرست نمازش قبول نيست. و شافعي اين حديث را استناد قول خود مبني بر اينكه، درود بر خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ازواجبات نماز است، همانگونه كه بر خود پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ واجب است. و همچنين از فخر رازي در تفسيرش نقل كرده كه مي‌گويد: درود بر خاندان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ منصب بزرگي است و به همين دليل اين دعا و درود در خاتمه تشهد در نماز قرار داده شد. كه گفته شده: خدايا بر محمد و خاندان او درود فرست و... . 14

پس، لفظ آل محمد ابتكار شيعيان نبود، بلكه از صدر اسلام از زبان مبارك پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ذكر شده و مسلمين هم همانگونه بيان كرده‌اند، كه در كتب روائي و تفسيري و تاريخي اهل سنّت فراوان ديده مي‌شود، و شبهه كننده محترم حتي به يكي از كتب برادران اهل سنّت توجه نداشتندكه اتفاقاً آنان بيشتر بر محمد و آل او درود فرستادن را ذكر كرده‌اند،‌كه اينجا مجال بيان آن نيست. و همانگونه كه بيان شد منبعي در سعه و ضيق آن بحث دارند كه عده‌اي را در آل و خاندان اضافه كنند نه اينكه كسي منكر باشد.

اينجا روايتي كه (اللهم صلي علي محمد و آل محمد و بارك علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و آل ابراهيم، و باركت علي ابراهيم و آل ابراهيم) را كه در كتب روائي و تفسيري برادران اهل سنّت آمده بيان مي‌كنيم تا مشخص شود كه يك نگاه اندك و سطحي حتي به منابع و كمي انصاف حكم مي‌كند كه لفظ «آل» از ابتكارات شيعه نيست بلكه از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل و سيره مسلمين گرديده است.

كتاب المسند امام شافعي، ص 42؛ سند احمد، ج 3، ص 47 و ج 4، ص 118 و ج 5، ص 274 و ج 6، ص 8؛ و سنن الدارمي، ج 1، ص 209؛ و صحيح بخاري، ج 4، ص 118 و ج 6، ص 27 و ج 7، ص 156؛ سند احمد، ج 3، ص 156؛ و صحيح مسلم، ج 2، ص 16؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 292؛ سنن ابن داود، ج 1، ص 221؛ سنن ترمذي، ج 1، ص 301 و ج 5، ص 28؛ و سنن النسائي، ج 3، ص 45؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 268؛ سنن الكبري، ج 1، ص 446؛ مجمع الزوائد، الهيثمي، ج 2، ص 144؛ شرح سنن النسائي، ج 3، ص 45.

  [1] . هود، 73.

[2]احزاب، 33.

[3]ترجمه الميزان، سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 16، ص 365، ذيل آيه شريفه.

[4] مستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 147 ـ 148، و شواهد التنزيل.

[5] سنن بيهقي، ج 2، ص 150.

[6] صحيح مسلم، ج 7، ص 123، چ دار الفكر، بيروت، 8 جلدي؛ و فضل الصحابه، ص 22، احمد بن شعيب النسائي.

[7] مستدرك، محمد بن محمد الحاكم النيشابوري، 4 جلدي، ج 3، ص 147، سال 1406، دار المعرفه، بيروت، و ر.ك: زاد الميسر، ابن جوزي، ص 208 و 215؛ و سنن الدارمي، ج 1، ص 209؛ و صحيح بخاري، ج 4، ص 118.

[8] شواهد التنزيل لقواعد التفصيل في آيات النازله في اهل البيت، عبدالله بن احمد العروف بالحاكم الحسكاني، ج اول، ص 497، چ اول، سال 1421، مجمع احياء التفاقه الاسلاميه، تابعه للوزاره الارشاد الاسلامي، تهران.

[9] الجامع لاحكام القرآن، لابي عبدالله محمد بن احمد الانصاري القرطبي، ج 1، ص 382، چ موسسه تاريخ عربي، بيروت، لبنان؛ و باز رجوع شود به روايات فراواني كه ايشان ذيل آيه شريفه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي» و ج 16، ص 22؛ كه صراحت به اهل بيت و نام آنان دارد كه علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ مي‌باشند.

[10] التبيان في آداب حمله‌القرآن، ابي زكريا بن شرف النووي، ص 162، چ 3، سال 1414، نشر دار ابن حزم، بيروت.

[11] صحيح مسلم بشرح النووي، النووي، 18 جلدي، ج 5، ص 224، چ دوم، 1407، دار الكتاب العربي، بيروت.

[12] اشكر الله عزوجل، الحافظ ابي بكر عبدالله بن عبيد بن ابي الدنيا، ص 85، ج 2، سال 1407، دار ابن كثير.

[13] الغدير، علامه اميني، 11 جلدي، ج 2، ص 303، چ دار الكتب العربي، بيروت، سال 1279.

[14] فخر رازي، تفسير كبير، ج 7، ص 391، به نقل از الغدير، علامه اميني، ج 2، ص 303.




  نظرات (4)
نوشته شده توسط فرهاد سبیعی, روشن 05 مهر 1388,ساعت 14:53:18
خدایا مارا از شبهات نجات بده وعاقبت اخرت همه را به خیر بگردان
نوشته شده توسط جواد, روشن 27 شهريور 1388,ساعت 10:42:51
اینان اینقدر احمقند که اعمال خودشان را هم قبول ندارند چون درتمام فرق تسنن اگر در تشهد صلوات را بدون و ال محمد بگویند فتوای علمایشان این است که نمازشان باطل است دلیل از این محکمتر میخواهید شما را به خدا لجبازی و عناد را تا کجا میخواهید ادامه دهید
نوشته شده توسط علی, روشن 11 شهريور 1388,ساعت 21:38:47
مثل روز روشن است مدرک نمی خواهد که  
نام عزیزی از این خاندان پاک را ببر هر چی مشکل هست اسان می شه هر چی در بسته باز می شه 
خدا لعنت کند کسی را که بگوید این خاندان بر حق نیستند خدا لعنت کند ال سعود و وهابیون را  
باشد ما منتظر می مانیم تا روزی که اقایمان بیاید روزی که منتقم زهرا و علی و اولاد پاکشان بیاد روزی که امام مهربان ، دین مهربانی را بپا دارد روزی که نور حقانیت رسول الله و اهل بیت پاکش (علیهم السلام) همه ی عالم را نوارنی کند و چشم همه کوردلان و منافقان را کور کند 
 
اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:51  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

ذکر «بسم ا... الرّحمن الرّحيم» قبل از خوردن غذا بدعت و حرام است

گفتن بسم ا... الرّحمن الرّحيم بدعت است (تصویر)

شیخ الباني: ذکر «بسم ا... الرّحمن الرّحيم» قبل از خوردن غذا بدعت و حرام است! زيرا در سنّت فقط لفظ (بسم ا...) آمده است!


 

............


(ترجمه قسمت منتخب به نقل از البانی): "در اين حديث؛ تسميه در اول غذا با لفظ «بسم ا...» آمده و هيچ كلمه اضافه ای در آن نيست، و تمام احاديث صحيحي كه در اين باب وارد شده (مانند اين حديث) كلمه اضافه ای در آنها وجود ندارد، و من هيچ حديثي نمي شناسم كه كلمه ای اضافه تر در آن وارد شده باشد، و اين بدعتي از سوي فقهاست، و امّا مقلّدان آنها، جوابشان مشخص است: آيا نمي بينيد؟ "

 بله اي شيخ! لفظ «الرّحمن الرّحيم» در صحاح نيامده، و چقدر تو باهوش بودی، اي شيخ جليل! الحق که از ما، به صحيح و غير صحيح داناتري، وليکن بر این اساس تو و امثال تو يك بدعتی آورديد كه در هیچ جای صحاح نيامده، اينكه؛ رسول ا... (صلّي ا... عليه و آله) با دلار معامله نمي كرد که پیروان شما امروز با دلار معامله می کنند! و رسول ا... از ذكر اسم «الرّحمان و اسماء حسني الهي» نهي نمي كرد، لابدّ صحاح تو، همان صحاح قرضاوي و شاه حسين و سادات و صدّام است كه همانا لایق هر سلطان و مفتي و دجّالی است...

 

همچنين در روايت معصومین حصري وجود ندارد كه مستلزم توقف بر آن باشد، آنچه در این حديث آمده؛ اسم «ا...» است كه مي توان آن را با همان صفاتي كه خداوند خود را با آنها وصف كرده، وصف كنيم؛ چون هيچ حصري قرار داده نشده است و بنابر آنچه گفته شد اين اضافه از باب اضافه استحساني قرار مي گيرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:46  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

با کشتن هفت محب اهل بیت، بهشت بروید

تصویر: با کشتن هفت محب اهل بیت، بهشت بروید!

کوردلان وهابی با فتوای تکفیر شیعیان، به پیروان خود اینگونه القا میکنند که چنانچه شما هفت شیعه را بکشید بدون حساب و کتاب به بهشت وارد میشوید و میهمان رسول الله خواهید بود ! این تصویر یک تروریست وهابی است که قبل از اقدام به انفجار کمربند انفجاری توسط نیروهای امنیتی عراق دستگیر گردید.

 



 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:43  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

ذوق زدگي مفتی وهابی از حملات وحشيانه!

ذوق زدگي مفتی وهابی از حملات وحشيانه!

 مفتی اعظم عربستان از نیروهای مسلح این کشور در مبارزه با جنگجویان الحوثی قدردانی کرد.

 شيخ"عبد العزيز بن عبد الله بن محمد آل الشيخ"، با قدردانی از محافظان مرزهای کشور، نبرد نیروهای مسلح در برابر دشمنان متجاوز را ستودنی برشمرد.

 به گزارش «سلام شيعه» وی با توصیف مبارزان الحوثی به کسانی که از اخلاق دور شده اند و حقوق همسایه را رعایت نمی کنند و به بی گناهان حمله می کنند، از سربازان سعودی خواست تا در مبارزه با این افراد ثابت قدم باشند!

 وی در ادامه توصیه هایی به سربازان عربستانی می کند و از آنها می خواهد در نیت جهادی خود خلوص داشته باشند و از رهبران خود به طور کامل پیروی کرده و از اسرار نظامی محافظت کنند.

 شایان ذکر است منابع خبری جهان از زمان آغاز درگیریهای یمن تاکنون بارها به دخالت عربستان در این درگیریها و استفاده آنها از اسلحه های نامتعارف و ممنوعه بر ضد غیرنظامیان یمنی اذعان داشته اند؛ در این درگیریها تابه حال صدها تن از شیعیان بیگناه یمن توسط سلاحهای عربستان به خاک و خون کشیده شده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:41  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

زنان موذن بدعتی جدید

زنان موذن بدعتی جدید

شیخ جاسم السعیدی از نمایندگان سلفی پارلمان بحرین دراین باره گفت: این ننگی برای همه ما در بحرین است. این مصیبت است که بازی گرفتن دین به این اندازه برسد.

اعلام رسمی فعالیت سه زن در بحرین به عنوان موذن، وزیر دادگستری و امور اسلامی این کشور را در معرض استیضاح پارلمان قرار داد.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از عصر ایران، جامعه بحرین  با خبر شگفت آوری مواجه شدند. وزارت داگستری و امور اسلامی بحرین اعلام کرد سه زن در مساجد مختلف این کشور به عنوان موذن مشغول به کار شده اند.

این امر باعث شد یکی از نمایندگان پارلمان بحرین،  وزیر دادگستری را تهدید به استیضاح کند.  این نماینده پارلمان بحرین گفت که فعالیت یک زن به عنوان موذن"بدعتی است که هیچ مسلمانی جرائت انجام آن را ندارد پس چگونه وزارت ما در بحرین مجوز آن را می دهد؟

شیخ خالد بن علی آل خلیفه وزیر دادگستری و امور اسلامی بحرین پیش از این در پاسخ به سئوال یک نمایندگان سلفی پارلمان از وجود چند زن موذن در مساجد وابسته به اداره اوقاف جعفری  در بحرین خبر داده بود.

براساس گفته های این وزیر، "مریم حسن علی" در مسجد شیخ محمد مومن (یکی از مساجد بزرگ منامه) و خانم ها "فوزیه علی حسن رستم" و "سلوی احمد سلطان" در مسجد الشیخ درویش در منطقه الدیه در پایتخت بحرین فعالیت می کنند.

شیخ جاسم السعیدی از نمایندگان سلفی پارلمان بحرین دراین باره گفت که از مجوز وزارت دادگستری و امور اسلامی بحرین برای تخریب دین اسلام در قالب زنان موذن تعجب می کند.

وی افزود: این ننگی برای همه ما در بحرین است. این مصیبت است که بازی گرفتن  دین به این اندازه برسد.

این نماینده پارلمان بحرین تاکید کرد که وی در انتظار پاسخ و توضیح وزارت دادگستری و امور اسلامی درباره سمت و فعالیت واقعی این سه خانم است.

او گفت: تمامی مذاهب اسلامی درباره حرام بودن فعالیت زنان به عنوان موذن تاکید دارند اما سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که اداره اوقاف چرا به این موضوع تن داده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:39  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

دخالت امريكا در سرکوب شیعیان یمن

اذعان نیویورک تایمز به دخالت امريكا در سرکوب شیعیان یمن

روزنامه نیویورک تایمز در تازه ترین شماره خود به حمله هواپیماهای امریکایی به مواضع مبارزان الحوثی اذعان کرد.

 این روزنامه امریکایی در گزارشی پیرامون کمکهای نظامی ایالات متحده به دولت یمن، نوشت: بسیاری از حملات هوایی ترتیب داده شده بر ضد حوثی ها توسط جنگنده های امریکایی صورت گرفته است.

 به گزارش «سلام شيعه» در ادامه این گزارش آمده است: اوباما رئیس جمهور امریکا پس از افزایش حمله به شهروندان و دیپلماتهای امریکایی در یمن از همکاری با دولت این کشور حمایت کرده است. 

 این در حالی است که مقامات امریکایی مدعی هستند که حمله هوایی به یمن جهت سرکوب اعضای گروه القاعده صورت می گیرد.

 گفتنی است؛ اقدام امریکا در بمباران مناطق مسکونی شمال یمن که منجر به کشته و مجروح شدن غیرنظامیان بي‌شماري شده، موجب خشم مردم این کشور گردیده است .


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:36  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

مکان قبر فاطمه (س)

نقد مقاله چرا مکان قبر فاطمه (س) نامعلوم است؟ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

با سلام خدمت دوستان

  در ابتدا مقاله این سایت امده که:

..شیعه ها همیشه از موضوع نامعلوم بودن مکان قبر دخت پیامبر استفاده احساسی و تبلیغاتی میکنند، اما متوجه نیستند که اگر گم بودن قبر فاطمه جرم باشد، مجرمین ردیف اول خودشان هستند!

من می پرسم چه کسی حضرت فاطمه را دفن کرد؟ بی تردید حضرت علی! پس برای ایشان مکان قبر مجهول نبود و.....

دوست عزیز مغالطه شما  مشخص  و پرواضح است خوب بود قدری با تامل تر بحث میفرمودید

اینکه  قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی است تقصیر امیرالمومنین و اهل البیت علیهم السلام باشد  بسی جای تعجب دارد ؟

در حالیکه امیرالمومنین و ائمه معصومین علیهم السلام تنها به وصیت  حضرت زهرا سلام الله علیها  عمل کردند نه اینکه از جانب خود تصمیم به این کار گرفته باشند .

اما چرا حضرت زهرا سلام الله علیها چنین وصیتی فرمودند؟

مگر از خلفا چه بدی دیده بودند که وصیت کردند انان در تشییع جنازه اش حاضر نشوند ؟

ایا او را از حق مسلمش منع کردند ؟ چنانچه

ابن قتیبه دینورى در تأویل مختلف الحدیث مى‌نویسد:

وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بكر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا. 

فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (ابو بکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.

 الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393هـ، 1972م.

به دقت به قسمت اخر روایت توجه بفرمایید 

  وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا

وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.

ایا علت دفن شبانه از روز روشن تر نیست؟

یا اینکه در  روایت دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها  از حضور او مانع شدند راستی دلیل این مانعیت و مخفیانه به خاک سپاری چیست؟

ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:

أجاز أكثر العلماء الدفن باللیل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة لیلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بكر أن یصلى علیها، كان بینهما شىء.

اكثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علی بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به او نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.

إبن بطال البكری القرطبی، أبو الحسن علی بن خلف بن عبد الملك (متوفای449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 325، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

ایا هنوز میتوان توهم کرد به خاطر اینکه خلیفه سرش  شلوغ بود  او را دعوت نکردند؟

راستی یک تشییع جنازه چقدر وقت میبرد ؟

بحث سر این است که به چه علت  حضرت علی علیه السلام مکان قبر را مخفی نگه داشتند نه اینکه چون ایشان این  کار را کردند  لذا تقصیر کار هستند  در این صورت  باید بگویید قاتل حضرت حمزه  (ع )

نعوذ بالله  پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم  میباشد زیرا ایشان باعث شد حضرت حمزه به جنگ بیایند.

نکته ای  که میتوان در کنار موارد دیگر به ان اشاره کرد این است که حضرت زهرا سلام الله علیها خواستند با مخفی بودن مرقدشان برای همیشه خشم و تنفری که از خلفا به خاطر غصب مقام ولایت امام علی علیه السلام و غصب فدک داشتند جاودانه بماند تا این سوال  همواره در طول تاریخ زنده باشد که چرا مرقد ایشان مخفی است ؟ تا چراغ هدایتی برای حق طلبان باشد؟

این اتفاق چه بود ایا  ما میخواهیم چشم بر تاریخ ببندیدم و هنوز با تعصب به ماجرا نگاه کنیم که نه اقا جان این حرف ها دروغ است و این چنین اتفاقی نیفتاده و.....

این موارد و نمونه های دیگری که میاوریم را علماء خود اهل سنت نقل کره اند نه  شیعه پس چرا   چشم بر حقیقت ببندیم  و ما هم با کسانی که به حضرت زهراسلام الله علیها  ظلم کردند همراه شویم  و این ظلم را ادامه بدهیم ؟

فردا قیامت جواب رسول الله را چه بدهیم؟ بیاییم قدری با تامل نگاه کنیم که فرصت کم است اما حق روشن؟

پس معلوم شد دلیل مخفی بودن قبر انچه شما توهم فرموده بودید نیست

در قسمت دوم متن مقاله این سایت امده  که:

.... همینطور از صد ها صحابی، نشانی و قبری در دست نداریم اما همه را دوست داریم. مثلا حضرت عباس، عموی پیامبر، آنقدر برای صحابه عزیز بود که در زمان حضرت عمر، برای دعای باران ایشان را پیشنماز خود کردند و صحابه پشت ایشان صف بستند. با این وجود آدرس قبر او را نمیدانیم که کجاست.
چرا نمیدانیم؟

اما جواب این قسمت از سایت عزیزان:

مخفی بودن قبر صحابه در فرض تصور ما دو حالت دارد 1- قبرشان مشخص بود  اما در مرور زمان از یادها رفت 2-از همان ابتدا  خود شخص نخواسته بود که محل دفنش فاش شود که این مطلب حتما باید دلیلی خاص داشته باشد و فرض ما در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها  قسمت دوم است  که ان دلیل خاص مخفی بودن را هم در بالا ذکر کردیم .

پس نتیجه این که لزومی ندارد چون قبر بعضی از صحابه به علت مرور  زمان از یاد رفته  بگوییم قبر حضرت زهرا سلام الله علیها هم  همانگونه بوده ؟ خیر بلکه دلیلی خاص داشته و ان دلیل بیان شد.

در ادامه مقاله سایت آمده :

چون در این باره تکلیف شرعی نداریم. و خداوند بما نگفته که نگهبان قبرها باشیم.
فرموده نماز بخوانیم حج کنیم روزه بگیریم جهاد کنیم و قرآن تلاوت نماییم اگر جای رمضان یا مکه یا قرآن را گم کردیم آنوقت بما ایراد بگیرید.
الله که فردای قیامت از ما نمیپرسد چرا قبر عباس را گم کردید یا چرا به زیارت قبر پیامبر نرفتید، اینها را از ما نمیپرسد. پس ناپیدا بودن گور بزرگان نه گناه است و نه توهین...

جهت بحث را عوض نفرمایید ؟ بله دوست عزیز ما در مورد پیدا کردن قبور تکلیف شرعی نداریم و بحث ما هم پیدا کردن قبور نیست بلکه بحث سر چرایی و  علت مخفی بودن قبر است ؟سر این است که مگر چه اتفاقی افتاد که حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت کردند قبرشان در طول تاریخ مخفی باشد در واقع مخفی بودن قبر ایشان در طول تاریخ  زنده نگه داشتن  این سوال تاریخی است کهمگر چه اتفاقی افتاده بود که چنین شد؟

 

در ادامه مقاله سایت آمده :

اما از نظر ما سنی ها جای قبر دختر محبوب پیامبر معلوم است. قبر  حضرت فاطمه در مجموعه قبرهای بقیع است. قبر حسن رضی الله عنه هم همانجاست. چون ایشان وصیت کرده بود کنار مادرش دفن شود.

خوب بود این دوست عزیز سندی هم برای مطلبشان ذکر میکردند اگر چه کل مطالب ایشان خالی از سند بود .

اما جالب است اگر امام حسن علیه السلام وصیت کرده بودند در کنار مادرشان علیها السلام دفن شوند پس چرا جناب عایشه از این کار مانع شدند و دستور به تیراندازی به  پیکر امام حسن علیه السلام را صادر کردند ؟

یا چرا شما مطالبتان را بدون هیچ سندی ذکر فرمودید ؟

خوشحال میشویم برای بعضی مطالب  بسیار جدید که از شما شنیدیم سندی  هم ذکر بفرمایید؟

و همچنان سوالاتی در دل حق جویان باقی میماند

مگر نه این که از شئون رهبر مسلمین ارج نهادن و شرکت در تشییع جنازه افراد مهم جامعه است چه رسد به دختر رسول خدا که روایات انچنانی در حق ایشان نازل شده که خشم وعضب ایشان را سبب خشم وغضب پروردگار میداند؟

حضرت زهرا سلام الله علیها میدانستند که اگر بعد از شهادتشان هیئت حاکمه در تشییع جنازه ایشان حاضر شود انان به دنبال رفع این اتهام از خود هستند لذا حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) وصیت کرد که او را شبانه دفن کنند و اجازه ندهند که هیئت حاکمه در مراسم دفن حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) حاضر شوند. صریح صحیح بخاری و مسلم  است که می‌گوید:

فلما توفیت دفنها زوجها علی بن أبی طالب لیلا و لم یؤذن بها أبا بكر وصلى علیها على.

وقتی از دنیا رفت، او را شبانه دفن کردندف بدون اینکه به ابوبکر خبر بدهند و حضرت علی (علیه السلام) بر او نماز خواند.

صحیح بخاری، ج5، ص82 - صحیح مسلم، ج5، ص154

آیا كسى كه جانشین پیامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كرده‌اند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:32  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

قاتل امام حسين

با وجود تمام نصوص و عبارات صريحي كه در متون تاريخي ذكر گرديده و همچون روز روشن است كه قاتل امام حسين عليه السّلام چه كسي است؛ اما با اين وجود همچنان برخي افراد در سايت‌ها و كتاب‌هاي خود در صدد عوام‌ فريبي و سم‌پاشي بر آمده و اين جمله از امام حسين عليه السلام در‌ كتاب ارشاد شيخ مفيد رحمه الله عليه را خطاب به شيعيان آن حضرت دانسته و به اين وسيله آنها را قاتلان واقعي آن حضرت معرفي نموده‌اند. از اين رو لازم است توضيحاتي پيرامون اين موضوع ذكر گردد.

گرچه به خوبي پاسخ اين پرسش مشخص و واضح است؛ اما از باب اهميت ويژه اين بحث كه اخيراً از سوي بسياري از هواداران بني اميه و وهابيت مطرح گرديده و به آن دامن زده مي‌شود در بخشي جدا‌گانه مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

هواداران بني‌ اميه، چه در آن زمان و چه در قرن بعد از آن و حتي عصر حاضر، كوشيده‏اند حركت آن حضرت را نوعي شورش، آشوب، فتنه‏انگيزي، ايجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفي كنند و در كشتن او، حق را به جانب يزيد بدهند كه يك‏ شورش‌گر بر ضد خلافت مركزي را كشته است. در اين مورد، به احاديثي هم استناد مى‏كنند كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم به كشتن كسي كه يك‌ پارچگي امت را به هم زده فرمان داده‏ است و مى‏گويند: «ان يزيد قتل الحسين بسيف جده» (حسين با شمشير جدش كشته شد)

و يا با استناد به برخي كتاب‌هاي علماي شيعه و برداشت‌هاي ناقص و غير صحيح خود مردم كوفه را شيعه امير المؤمنين و امام حسين عليهما السّلام معرفي كرده و قاتلان آن حضرت را همين گروه مي‌دانند.

به عنوان نمونه به مواردي از اين شبهه افكني‌ها توجه كنيد:

 نفرين امام حسين عليه السّلام خطاب به چه كساني است؟

احمد الكاتب و بعضي ديگر از هم مسلكان او مي‌گويند: امام حسين عليه السّلام در نفرين به شيعيان خود اين‌گونه گفته است:

 اللهم إن مَتَّعْتَهم إلى حين فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاةَ عنهم أبداً، فإنهم دَعَوْنا لِينصرونا، ثم عَدَوا علينا فقتلونا.

پروردگارا! اين گروه را تا مدت معينى از دنيا برخوردار ساز و آنان را در فرقه‏ها و دسته‏جات متعدد قرار بده و هيچ گاه واليان را از آنان خرسند مساز! زيرا اينان ما را دعوت كردند تا يارى كنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنى‏ كردند و ما را كشتند.

 الإرشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 110.

 دولت ايران به خاطر كشتن [امام] حسين [عليه السلام‌] عذرخواهي کند:

گروهي كه از آنها سخن به ميان آمد در راستاي سياست «فرار به جلو» در دشمني و كينه ديرينه خود با خاندان عصمت و طهارت با طرح بعضي از اد‌عا‌ها سعي در تبرئه خويش از برخي اتهامات دارند. به عنوان مثال به گزارشي كه در ذيل مي‌آيد دقت نماييد:

«تعدادي از اهالي مصر كه خود را به واسطه رسيدن نسبشان به ائمه شيعه، «اشراف» مي‌خوانند، در نامه‌اي يه يك روزنامه مصري خواستار عذرخواهي شيعيان و دولت ايران به خاطر قتل امام حسين عليه السلام‌ شدند!

به گزارش «خيمه» اين افراد همچنين درخواست کرده‌اند اموال «خمس» و همچنين «فيئ» به ايشان پرداخت شود. آقايان «اشراف» خود را در جايگاه صاحبان دم نشانده و در نامه خود يادآور شده‌اند كه به عنوان «اشراف» (معادل سيد) مسئوليت قتل امام حسين عليه السلام‌ را به عهده شيعيان مي‌دانند.

مسئول اين گروه در نامه خود آورده است: «دلايل قطعي ثابت شده است كه اجداد شيعيان فعلي كه در عراق و ايران پراكنده‌اند همان كساني هستند كه در جنگ، [امام] حسين [عليه السلام] را كشتند، روايات شيعه هم به اين جنايت شيعيان تصريح مي‌كند!»

هم‌چنين اين شخص با ذكر رواياتي از عالمان شيعه و به نقل از ائمه در مذمت كوفيان، اين مذمت‌ها را خطاب به شيعيان فرض كرده است.

البته نويسنده اين مطلب خيلي زود و در همين نامه هويت و انگيزه خود را لو داده و از همه نوادگان امام حسين عليه السلام‌ دعوت كرده است تا با اتحاد، انتقام خود را از شيعيان يهودي بگيرند.

به‌رغم اين كه اهل سنت وجوب خمس را تنها در غنائم جنگي صحيح مي‌دانند، اين افراد از شيعيان قم و نجف و ديگر مناطق خواسته‌اند تا اموالي را كه تاكنون از راه خمس و ديگر اموال كه از نظر شرعي متعلق به ائمه ست، به آنها برگردانند.»

فردا ـ 5 آبان 1387 ساعت 14:03

 كشته شدن امام حسين عليه السلام با شمشير ...

و يا ابن العربى (قاضى ابوبكر محمد بن عبد اللَّه ابن العربي المالكى) متوفاى 543 هـ. ق. صاحب كتاب «العواصم من القواصم» (توجه شود كه با ابن عربي عارف معروف كه در متون فارسي ما بدون الف و لام مي‌آيد اشتباه نشود. و گر چه شخصيت و تفكرات وي در جاي خود قابل نقد و مناقشه است اما او نسبت به اهل بيت عليهم السلام ارادت داشته است.) وى كه در طرفدارى از بنى اميه و بغض و دشمنى نسبت به اهل بيت شهره بوده است، براى آن كه دامن يزيد را از خون امام حسين عليه السلام‌ تطهير كند، گفته است:

«انّ يزيد قتل الحسين بسيف جده»

يزيد [امام] حسين [عليه السلام‌] را با شمشير جدش به قتل رساند.

المناوى، محمد بن عبد اللَّه، فيض القدير شرح الجامع الصغير، تحقيق احمد عبد السلام، ج: 1 ص: 265، دارالكتب العلمية، چاپ اول 1415ق، بيروت. همچنين ر. ك. خلاصة عبقات الانوار، مير سيد حامد حسين النقوى، تلخيص الميلانى، ج: 4 ص 237 و 238، مؤسسة البعثة قم 1406.

پس همان‌طور كه گفتيم: اشخاصي هم‌چون ابن حجر هيثمي و محمد كرد علي و تقي الدين ابن الصلاح و غزالي، و ابن العربي و ابن تيميه و غيره كه از بزرگان و سردمداران همينان بوده‌اند‌ با عبارات ديگري اين شبهات را طرح نموده‌اند.

مراجعه شود به: الفتاوى الحديثية، ص193. و نيز مراجعه شود به: رساله ابن تيمية: سؤال در رابطه با يزيد بن معاويه ص 14 و 15 و 17، و كتاب العواصم من القواصم از ابن العربي ص 232 و233 و إحياء علوم الدين از غزالي، ج 3، ص 125 و الاتحاف بحب الأشراف، ص67 و 68 و الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 221 و خطط الشام، ج 1، ص 145 و قيد الشريد، ص 57 و 59.

 مخالفت با يزيد ... !!! 

محمد الخضري اين گونه مي‌گويد:

الحسين أخطأ خطأ عظيماً في خروجه هذا الذي جر على الأمة وبال الفرقة، وزعزع ألفتها إلى يومنا هذا...

[امام] حسين [عليه السلام‌] در خروجش بر عليه حكومت كه موجب گرفتاري و تفرقه امت پيامبر شد و تا امروز اين ألفت و دوستي از بين آنها رخت بربسته است مرتكب خطا شد...

محاضرات في تاريخ الأمم الإسلامية، ج 2، ص 129.

محمد أبو اليسر عابدين، مفتي شام اين‌گونه گفته است:

بيعة يزيد شرعية، ومن خرج عليه كان باغياً.

بيعت با يزيد از وجاهت شرعي برخوردار بوده و هر كس بر عليه او خروج نمايد سركشي و طغيان نموده است.

اغاليط المؤرخين، ص 120.

مفتي اعظم عربستان عبدالعزيز آل الشيخ در جايي ديگر مي‌گويد:

خلافة يزيد شرعية و خروج الحسين باطل.

بيعت با يزيد مشروع بوده و خروج عليه او باطل است.

 يزيد مجتهد و امام !!!

ابو الخير شافعي قزويني، يزيد را در كارش اين‌گونه توصيف مي‌كند: «إماماً مجتهداً» (يزيد امام و مجتهد بوده است) تراجم رجال القرنين السادس والسابع، ص 6.

بلكه بعضي ادعا كرده‌اند كه يزيد از صحابه، و از خلفاء راشدين مهديين و يا از أنبياء بوده است.

ر. ك. منهاج السنة، ابن تيمية، ج 4، ص 549 به بعد.

پاسخ:

در پاسخ به اين گروه از افراد اين‌گونه مي‌گوييم:

الف: عدم مشروعيت خلافت يزيد به شهادت جمع كثيري از صحابه

زماني كه امام حسين عليه السلام كه برترين و بزرگ‌ترين صحابه رسول خدا صلى الله

عليه و آله و ديگر صحابه حاضر در عهد يزيد كه أهل حل و عقد امت بودند أمارت يزيد را بالاتفاق ردّ نموده و او را شخصي فاسق، فاجر شراب‌خوار و... دانستند، (عبارات تاريخي آن در ابتداي اين تحقيق ذكر گرديد) از اين‌رو ديگر جايي براي توجيه حاكميت و خلافت نامشروع يزيد باقي نمي‌ماند تا امام حسين عليه السّلام به عنوان شورش‌گر و خروج كننده بر عليه او خوانده شود.

با اين تفصيل اصل مشروعيت خلافت يزيد زير سؤال رفته و بطلان گفتار افرادي كه امام حسين عليه السلام‌ را خروج كننده بر عليه يزيد دانسته‌اند آشكار مي‌‌شود.

ب ـ صدور فرمان از سوي يزيد براي كشتن امام حسين عليه السلام

در تبيين قاتل بودن يزيد نسبت به امام حسين عليه السّلام لازم نيست كه او خود به صورت مستقيم و مباشر قاتل آن حضرت بوده باشد؛ بلكه زماني كه تمام حكام و فرماندهان زير دست او در انجام دستورات و فرامين حكومتي تابع محض او به حساب آيند و شكست و پيروزي آنها به يزيد نسبت داده شود ديگر هيچ‌ جايي براي توجيه بي‌گناهي يزيد در اين اقدام وجود ندارد. به تعبير ديگر: يزيد بن معاوية قاتل امام حسين عليه السلام است اما با شمشير ابن زياد، و شمر و عمر بن سعد.

در اين زمينه مي‌توان به اين دسته از روايات تاريخ اشاره نمود:

ذهبي مي‌نويسد:

خرج الحسين إلى الكوفة، فكتب يزيد إلى واليه بالعراق عبيد الله بن زياد: إن حسينا صائر إلى الكوفة، وقد ابتلي به زمانك من بين الأزمان، وبلدك من بين البلدان، وأنت من بين العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زياد وبعث برأسه إليه.

حسين به سوي كوفه، عزيمت نمود. از اين رو يزيد به والي و حاكم عراق عبيد الله بن زياد نوشت: حسين به سوي كوفه عازم است، و او از ميان شهر‌ها سرزمين تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ايام و دوران حكومت توست، او تو از ميان عمال و گارگزاران براي اين كار برگزيده شده‌اي پس لازم يا خود را آزاد سازي يا به بردگي و غلامي درآيي و از اين‌رو بود كه ابن زياد حسين را كشت و سر او را براي يزيد فرستاد.

و نيز سيوطي مي‌نويسد:

فكتب يزيد إلى واليه بالعراق، عبيد الله بن زياد بقتاله.

يزيد به عبيد الله بن زياد والي و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگيدن با حسين را صادر كرد.

تاريخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفكر سال 1394 هـ. بيروت.

ابن زياد به مسافر بن شريح يشكري مي‌گويد:

أما قتلي الحسين، فإنه أشار علي يزيد بقتله أو قتلي، فاخترت قتله.

اين كه من حسين را به قتل رساندم به اين خاطر بود كه به مرا بين كشته شدن خودم و كشتن حسين مخير نموده بود و من بين اين دو كشتن حسين را انتخاب كردم.

الكامل في التاريخ، ج 3، ص 324.

ابن زياد در نامه‌اي به امام حسين عليه السلام مي‌نويسد:

قد بلغني نزولك كربلاء، وقد كتب إلي أمير المؤمنين يزيد: أن لا أتوسد الوثير، ولا أشبع من الخمير، أو ألحقك باللطيف الخبير، أو تنزل على حكمي، وحكم يزيد، والسلام.

به من خبر رسيده است كه تو در سرزمين كربلاء فرود آمده‌اي، و يزيد به من نوشته‌ است: كه بر بستر نرم نيارامم و از شكم سير نكنم تا اين كه يا تو را به ديار ديگر نزد خداي لطيف خبير فرستم ويا اين كه تحت فرمان خود و حكومت يزيد در‌آورم، والسلام.

بحار الأنوار، علامه مجلسي، ج 44، ص 383 ـ مقتل العوالم، ص 243 ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 3 و ج 5، ص 85.

يعقوبي مي‌گويد: يزيد در نامه‌اي به ابن زياد نوشت:

قد بلغني: أن أهل الكوفة قد كتبوا إلى الحسين في القدوم عليهم، وأنه قد خرج من مكة متوجهاً نحوهم، وقد بلي به بلدك من بين البلدان، وأيامك من بين الأيام، فإن قتلته، وإلا رجعت إلى نسبك وأبيك عبيد، فاحذر أن يفوت.

به من خبر رسيده است كه اهل كوفه به حسين نامه نوشته‌اند تا به سوي آنها حركت كند، و او از مكه به سوي آنها راه افتاده است، و او از ميان شهر‌ها سرزمين تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ايام و دوران حكومت توست، اگر او را به قتل رساندي كه هيچ و الا بايد هم‌چون پدرت به بردگي و غلامي درآيي پس بترس از آن كه فرصت از دست برود.

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 242، چاپ صادر. كتاب الفتوح.

در جاي ديگر اين‌گونه آمده است:

إن يزيد قد أنفذ عمرو بن سعيد بن العاص في عسكر على الحاج، وولاه أمر الموسم، وأوصاه بالفتك بالإمام الحسين عليه السلام، أينما وجد.

يزيد، عمرو بن سعيد بن عاص را بر لشكري از حاجيان گمارد تا بر مراسم حج سرپرستي كند، و به توصيه نمود تا هر كجا [امام] حسين [عليه السلام‌] را يافت او مورد هجوم قرار دهد.

 المنتخب، طريحي، ج 3، ص 304، الليلة العاشرة.

در بعضي ديگر از تواريخ آمده كه يزيد به وليد بن عتبة نوشت:

خذ الحسين وعبد الله بن عمر، وعبد الرحمان بن أبي بكر، وعبد الله بن الزبير بالبيعة أخذاً شديداً، ومن أبى فاضرب عنقه، وابعث إلي برأسه.

حسين و عبد الله بن عمر و عبد الرحمان بن أبو بكر و عبد الله بن زبير را براي بيعت گرفتن از آنها به سختي با ايشان برخورد كن، و اگر هر كس از اين امر سرباز زد گردنش را بزن و سر او را برايم بفرست.

مقتل الحسين خوارزمي، ج 1، ص 178 و 180 ـ مناقب آل أبي طالب، ج 4، ص 88 چاپ مكتبة مصطفوي ـ قم ـ إيران ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 5، ص 10.

و بر اساس گزارش يعقوبي:

إذا أتاك كتابي، فاحضر الحسين بن علي، وعبد الله بن الزبير، فخذهما بالبيعة، فإن امتنعا فاضرب أعناقهما، وابعث إليّ برأسيهما، وخذ الناس بالبيعة، فمن امتنع فانفذ فيه الحكم وفي الحسين بن علي وعبد الله بن الزبير والسلام.

به محض رسيدن نامه من حسين بن علي و عبد الله بن زبير را احضار كن، و از آنها ‌بيعت بگير، و اگر از اين كار امتناع ورزيدند آنها را گردن بزن، و سر‌هايشان را براي من بفرست، و از تمام مردم بيعت بگير و اگر شخصي از اين كار امتناع ورزيد حكم را در‌باره او و حسين بن علي و عبد الله بن زبير اجرا كن. والسلام.

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 241.

يزيد به عامل خود در مدينه نوشت:

وعجل علي بجوابه، وبين لي في كتابك كل من في طاعتي، أو خرج عنها، وليكن مع الجواب رأس الحسين بن علي.

در جواب نامه عجله كن، و در آن براي من بيان كن چه كساني تحت فرمان و چه كساني خارج از فرامين من هستند، و به همراه جواب نامه من سر حسين بن علي با نيز بفرست.

ألامالي، شيخ صدوق، ص 134 و 135 چاپ سال 1389 نجف أشرف عراق ـ بحار الانوار، ج 44، ص 312.

درعبارتي ديگر آمده كه وليد بن عتبه به يزيد اطلاع داد كه بين او و امام حسين عليه السلام و ابن زبير چه گذشته از اين رو يزيد غضب‌ناك شد و به او نوشت:

إذا ورد عليك كتابي هذا، فخذ بالبيعة ثانياً على أهل المدينة بتوكيد منك عليهم، وذر عبد الله بن الزبير، فإنه لن يفوتنا، ولن ينجو منا أبداً ما دام حياً، وليكن مع جوابك إلي، رأس الحسين بن علي، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنة الخيل، ولك عندي الجائزة والحظ الأوفر الخ.

زماني كه نامه من به دست تو رسيد بار ديگر از مردم مدينه بيعت بگير و اين را به عنوان تأكيد بر بيعت قبل قرار بده، و عبد الله بن زبير را رها كن، كه فرصت براي بيعت گرفتن از او زياد است، و او مادامي كه زنده است نمي‌تواند از چنگ ما فرار كتد، و لازم است كه همراه با جواب نامه من سر بريده حسين بن علي را نيز بفرستي، كه اگر اين گونه كردي فرماندهي سپاهيان از توست و جايزه‌ و هديه‌اي ارزشمند نيز نزد من داري.

الفتوح، ابن أعثم، ج 3، جزء 5، ص 18.

ابن عساكر مي‌گويد:

بلغ يزيد خروجه، فكتب إلى عبيد الله بن زياد، وهو عامله على العراق، يأمره بمحاربته، وحمله إليه إن ظفر به.

به يزيد خبر رسيد كه [امام] حسين [عليه السلام‌] خارج شده است، از اين رو او به عبيد الله بن زياد كه عامل و كارگزار او در عراق بود نامه نوشت، و او را امر نمود تا با حسين به محاربه بپردازد، و اگر بر او پيروز شد او را به سوي او بفرستد.

تاريخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشيه بغية الطالب، ج 6، رقم 2614.تاريخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشيه بغية الطالب، ج 6، رقم 2614.

و ده‌ها و صد‌ها متن و سند ديگر كه بعضي از آنها در اين قسمت و نيز ابتداي تحقيق ذكر شد؛ كه هر كدام به خودي خود مي‌تواند بهترين شاهد و تأييد براي اثبات قاتل بودن يزيد باشد.

حال ما سؤال مي‌كنيم امر به محاربه و قتال و جنگيدن و كشتن و سر از تن جدا كردن امام حسين عليه السّلام آيا از كسي غير از يزيد صادر شده است؟!

و از طرفي ديگر، اگر بر فرض، اين ادعا كه يزيد امر به كشتن امام حسين عليه السّلام نكرده صحيح مي‌بود، لازم بود همان‌گونه كه در متون بالا امر نمودن به قتل آن حضرت را ذكر كرده‌اند خلاف آن را نيز ذكر مي‌كردند و يا بعد از اين اتفاق ـ على الأقل ـ توبيخ و عقاب و تنبيه نمودن عوامل و كارگزاران در اين واقعه هم‌چون: ابن زياد و عمر بن سعد و شمر بن ذي الجوشن و غيره ـ لعنهم الله ـ را كه مشاركت در اين امر داشتند را صادر مي‌نمود.

و اگر يزيد قاتل نبود و يا از اين عمل رضايت نداشت لااقل لازم بود از عمل سفيانيه أهل دمشق كه از اسراي كاروان كربلاء با دف و ساز و طنبور و خوشحالي و پاي‌كوبي استقبال كردند جلوگيري به عمل آورده و آنها را از اين كار منع نمايد!

پاسخ به ادعاي نفرين امام حسين عليه السلام‌

با توجه به اشكالي كه برخي در اين روز‌ها بر عليه شيعه به صورت گشترده دامن زده و آن را به عنوان تصريح امام حسين عليه السلام‌ به قاتل بودن شيعيان در واقعه كربلاء طرح مي‌نمايند به و شكل مفصل به پاسخ اين اين قسمت از اشكال فوق مي‌پردازيم:  

شيعه كيست؟

قائل شدن به اين مطلب كه شيعيان، امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانده‌اند داراي تناقض و تضادي آشكار است. چرا كه شيعه به يار و انصار و پيرو و نيز دوست‌دار يك شخص ‌گويند، اما اين كه به قاتل و دشمني كه در صف و سپاه مقابل قرار گيرد نيز شيعه بگويند، كلامي واضح البطلان است. حال با اين توصيف چگونه مي‌توان ميان محبت و ياري و پيروي، و جنگ و دشمني جمع كرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبيد الله بن زياد را شيعه بناميم پس ياران آن حضرت كه تا آخرين لحظه در كنار آن حضرت ايستادگي و جان‌فشاني كردند و در اين راه به شهادت رسيدند را چه بناميم؟!!

 و اگر بر فرض هم تسليم شده و اين ادعا را بپذيريم كه قاتلين امام حسين عليه السلام از شيعيان بوده‌اند، بايد گفت: اينان‌‌ شيعياني بوده‌اند كه از شيعه بودن خود بر‌گشته و به دشمنان آن حضرت پيوسته‌اند و در اين حال ديگر به چنين شخصي شيعه نمي‌گويند، بلكه تعبير دشمن در حق او شايسته‌تر است.

در اين زمينه کلام سيد محسن امين در کتاب اعيان الشيعه جالب به نظر مي‌رسد:

 حاش لله أن يکون الذين قتلوه هم شيعته، بل الذين قتلوه بعضهم أهل طمع لا يرجع إلى دين، وبعضهم أجلاف أشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذين قادهم حب الدنيا إلى قتاله، ولم يکن فيهم من شيعته ومحبيه أحد، أما شيعته المخلصون فکانوا له أنصاراً، وما برحوا حتى قتلوا دونه، ونصروه بکل ما في جهدهم، إلى آخر ساعة من حياتهم، وکثير منهم لم يتمکن من نصرته، أو لم يکن عالماً بأن الأمر سينتهي إلى ما انتهى إليه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذي ضربه ابن زياد على الکوفة، وجاء لنصرته حتى قتل معه، أما ان أحداً من شيعته ومحبيه قاتله فذلک لم يکن، وهل يعتقد أحد إن شيعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة؟ کلا، فما زال أتباع الحق في کل زمان أقل قليل، ويعلم ذلک بالعيان، وبقوله تعالى: «وقليل من عبادي الشکور».

منزه است خداوند از اين که قاتلين امام حسين عليه السلام از شيعيان باشند؛ بلکه کساني که ايشان را کشتند از اهل طمع بودند که دين نداشتند و بعضي از اشرار نااهل بودند و بعضي از ايشان به دنبال رؤساي خود رفتند؛ رؤسايي که حب دنيا ايشان را به جنگ حسين بن علي عليهما السلام کشانده بود؛ و در بين ايشان کسي از شيعيان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شيعيان حضرت و مخلصين براي حضرت همگي ياران او شدند و در اين که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرين لحظات زندگاني با تمام نيرو ياري کردند؛ و بسياري از ايشان نيز نتوانستد حضرت را ياري بنمايند يا نمي‌دانستند که کار حضرت به اينجا منتهي خواهد شد؛ بعضي نيز در اين هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاري را که ابن زياد دور کوفه کشيده بود شکستند و براي ياري حضرت آمدند تا اين که در کربلا شهيد شدند؛ اما اين که ادعا شود يکي از شيعيان در جنگ با حضرت حضور داشته است اين صحت ندارد؛ و آيا کسي مي‌تواند اعتقاد داشته باشد که يکي از شيعيان و دوست داران حضرت که چنين علاقه‌اي به حضرت داشته به جنگ ايشان برود؟ هرگز؛ هميشه چنين بوده است که طرف‌داران حق در هر زماني اندک بوده‌اند و اين هميشه ديده شده است و خداوند فرموده‌اند: «و عده کمي از بندگان من شکرگذار هستند.»

أعيان الشيعة، ج 1، ص 585.

هويت كوفيان در زمان امام حسين عليه السلام‌:

درست است كه آن دسته از مردماني كه براي كشتن امام حسين عليه السلام‌ به كربلا آمده بودند از أهالي كوفه بودند، اما در آن زمان ديگر در كوفه شيعه‌اي كه در تشيع خود شهرتي داشته باشد وجود نداشت. چون زماني كه معاويه به حكومت رسيد زياد بن أبيه را بر كوفه حاكم نمود و او نيز هر شيعه‌اي را كه مي‌شناخت مورد تعقيب قرار داد و آنها را مورد كشت و كشتار و هدم و غارت قرار مي‌داد و يا دستگير كرده و به حبس و زندان مي‌فرستاد تا اين كه در شهر كوفه، ديگر شخصي كه به شيعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

پس درحقيقت طبق آن‌چه كه در مصادر تاريخي آمده شيعيان در کوفه تنها عده کمي از جمعيت 15000 نفري کوفه را تشکيل مي‌دادند؛ که بسياري از ايشان در زمان معاويه تبعيد شده و يا به زندان افتاده و عده بسياري نيز به شهادت رسيده بودند. بسياري از ايشان نيز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهاي ديگر هم‌چون: موصل، خراسان و قم پناهنده مي‌شدند؛ عده زيادي از ايشان نيز مانند: بني غاضره مي‌خواستند به ياري امام بشتابند که سربازان عبيد الله بن زياد مانع شدند.

ابن أبي الحديد معتزلي در اين باره مي‌گويد:

كتب معاوية نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام المجُاعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شيئاً من فضل أبي تراب وأهل بيته). فقامت الخطباء في كل كُورة وعلى كل منبر يلعنون عليًّا ويبرأون منه، ويقعون فيه وفي أهل بيته، وكان أشد الناس بلاءاً حينئذ أهل الكوفة لكثرة ما بها من شيعة علي عليه السلام، فاستعمل عليهم زياد بن سُميّة، وضم إليه البصرة، فكان يتتبّع الشيعة وهو بهم عارف، لأنه كان منهم أيام علي عليه السلام، فقتلهم تحت كل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأيدي والأرجل، وسَمَل العيون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم يبق بها معروف منهم.

معاويه بعد از سال خشکسالي، نامه‌اي به يکي از کارگزاران خويش نوشت مبني بر اين که هر کس چيزي از فضايل ابو تراب (امير المؤمنين عليه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هيچ مسئوليتي بر عهده شما نيست. (به اين معنا كه: هر اتفاقي براي اين شخص افتاد و شما هر بلايي به سر او آورديد جايز است) از اين رو سخنرانان در هر كوي و برزن و بر فراز هر منبري علي را لعن کرده و از او بيزاري مي‌جستند و به او و اهل بيت او دشنام مي‌دادند؛ و بيچاره‌ترين مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زيرا شيعه علي عليه ‌السلام در آن شهر زياد بود؛ معاويه، زياد بن سميه را حاکم كوفه و هم‌زمان شهر بصره را نيز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شيعيان مي‌گشت ـ او شيعيان را مي‌شناخت، زيرا در زمان خلافت علي عليه السلام از طرفداران او بود ـ پس ايشان را حتي زير هر سنگ و کلوخي هم كه بودند مي‌يافت و به قتل مي‌رساند و يا تهديد به قتل مي‌كرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور مي‌كرد؛ و ايشان را بر تنه‌هاي درخت خرما به دار مي‌کشيد؛ و يا از عراق بيرون مي‌کرد؛ تا جايي که کسي از شيعيان شناخته شده در عراق باقي نماند.

شرح نهج البلاغة، ج11، ص 44 ـ النصايح الکافية، محمد بن عقيل، ص 72.

طبراني در المعجم الكبير با سند خود از يونس بن عبيد از حسن نقل نموده است:

كان زياد يتتبع شيعة علي رضي الله عنه فيقتلهم، فبلغ ذلك الحسن بن علي رضي الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل كفارة.

زياد شيعيان [حضرت] علي [عليه السلام‌] را مورد تعقيب قرار مي‌داد و در صورت دست يافتن به آنها از دم تيغ مي‌گذراند، و چون اين خبر به حسن بن علي [عليهما السلام‌] رسيد فرمود: خدايا او را به مرگي منحصر به فرد مبتلا ساز، كه قتل و مرگ كفاره او مي‌باشد.

المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص 68 ـ مجمع الزوائد، هيثمي، ج 6، ص 266.

هيثمي بعد از نقل اين خبر مي‌گويد:

 رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح.

اين روايت را طبراني نقل كرده و رجال آن صحيح است.

 هم‌چنين ذهبي در سير أعلام النبلاء مي‌گويد:

 قال أبو الشعثاء: كان زياد أفتك من الحجاج لمن يخالف هواه.

أبو الشعثاء گفته است: زياد نسبت به كساني كه با خواسته‌هاي او مخالفت مي‌ورزيدند از حجاج بن يوسف نيز خون ريز‌تر بودند.

حسن بصري مي‌گويد:

 بلغ الحسن بن علي أن زياداً يتتبَّع شيعة علي بالبصرة فيقتلهم، فدعا عليه. وقيل: إنه جمع أهل الكوفة ليعرضهم على البراءة من أبي الحسن، فأصابه حينئذ طاعون في سنة ثلاث وخمسين.

به [امام] حسن بن علي [عليهما السلام‌] خبر دادند كه زياد شيعيان علي [امير المؤمنين عليه السّلام] را در بصره مورد تعقيب قرار داده و مي‌كشد، حضرت او را نفرين نمود و گفته شده: او مردم كوفه را جمع كرد تا اعلام برائت و بيزاري از أبي الحسن [امير المؤمنين عليه السّلام] را به آنان عرضه نمايد، كه در همين وقت سال 53 هـ. او مبتلا به بيماري طاعون شد.

سير أعلام النبلاء، ج 3، ص496.

 ابن أثير در الكامل مي‌گويد:

 وكان زياد أول من شدد أمر السلطان، وأكّد الملك لمعاوية، وجرَّد سيفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفاً شديداً حتى أمن بعضهم بعضاً.

زياد أولين كسي بود كه در سلطنت خود بيش‌ترين سخت‌گيري‌ها را به عمل آورد، و برحكومت و فرمانروايي معاويه تأكيد ورزيد، و سيف خود را از نيام بركشيد، و به مجرد ظن و گمان به كسي او را دستگير مي‌نمود، و بر اساس شبهه عقاب مي‌نمود، و مردم از او خوف و ترس شديدي داشتند؛ مگر اين كه بعضي به بعضي ديگر امن بدهند.

 الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 3، ص450.

ابن حجر در لسان الميزان مي‌نويسد:

 وكان زياد قوي المعرفة، جيد السياسة، وافر العقل، وكان من شيعة علي، وولاَّه إمرة القدس، فلما استلحقه معاوية صار أشد الناس على آل علي وشيعته، وهو الذي سعى في قتل حجر بن عدي ومن معه.

زياد شخصي آگاه بود، و سياست را خوب مي‌دانست، و از عقلي وافر برخوردار بود، و از شيعيان علي بود كه او را به ولايت امارت قدس مي‌نمود، اما زماني كه به معاويه پيوست شديدترين و سخت‌گيرين ترين مردم بر عليه خاندان و شيعيان [حضرت] علي [عليه السلام‌] شد، و او همان كسي بود كه در قتل حجر بن عدي و همراهانش نقش به سزايي داشت.

لسان الميزان، ابن حجر، ج 2، ص 495.

 از مجموع مباحث گذشته مشخص گرديد كه در زمان واقعه كربلاء ديگر شيعه‌ي شناخته شده‌اي در كوفه باقي نمانده بود كه بخواهد در جنگ با امام حسين عليه السلام شركت كرده باشد، پس چگونه مي‌توان ادعا كه شيعيان كوفه قاتل امام حسين عليه السلام بوده‌اند؟

 و هيچ ناظر منصفي نمي‌تواند بگويد: اين شيعيان بودند كه براي امام حسين عليه السلام نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا كه معروف‌ترين نويسند‌گان نامه اشخاصي هم‌چون: شبث بن ربعي و حجار بن أبجر و عمرو بن حجاج و غيره بودند كه هيچ كس نگفته اينها شيعه بودند.

تغيير هويت كوفيان از زمان خلفاي سه‌ گانه:

بسياري از روايات و کلمات تاريخي را مي بينيم که به خوبي دلالت مي‌کند که ايشان از طرفداران خلفاي قبل از امير مومنان علي عليه السلام بوده اند از آن جمله مي توان به ماجراي ذيل که آن را بسياري از مولفين کتب تاريخي روايت کرده اند اشاره کرد: که وقتي امير مومنان علي عليه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند يکي از بدعت هاي عمر ـ نماز تراويح ـ را ريشه کن نمايند؛ لذا به امام حسن عليه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با اين عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که:«وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امير عليه السلام فرمودند: «قل لهم صلوا»  به آنان بگوييد به هرنحوي که مي خواهند نماز بخوانند .

وقد روى : أن عمر خرج في شهر رمضان ليلا فرأى المصابيح في المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقيل له: إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف كما ترى بأنها بدعة، وقد شهد الرسول صلى الله عليه وآله أن كل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمير المؤمنين عليه السلام لما اجتمعوا إليه بالكوفة فسألوه أن ينصب لهم إماما يصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلك خلاف السنة فتركوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إليهم ابنه الحسن عليه السلام فدخل عليهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

 روايت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بيرون آمد و در مسجد چراغ هايي را ديد ؛ سؤال كرد: اين چيست؟ به او گفتند: مردم براي نماز مستحبي جمع شده‌اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: اين كار بدعت است، اما بدعت خوبي است. پس همان‌گونه كه مشخص است خود اعتراف كرد که اين کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده‌اند که هر بدعتي گمراهي است. و از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده است که وقتي در کوفه گرد ايشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که براي ايشان امامي قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ايشان را از اين کار منع کرده و ايشان را آگاه نمود که اين کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ آنها امير مومنان عليه السلام‌ را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و يکي را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبي را به نزد ايشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالي‌که شلاقي به همراه داشتند؛ وقتي مردم ايشان را ديدند فرار کرده و فرياد مي زدند اي واي سنت عمر از بين رفت!!!

شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد از علماي اهل سنت، ج 12، ص 283 ـ وسائل الشيعة (الإسلامية) مرحوم حر عاملي از علماي شيعه، ج 5، ص 192، ح 2.

اين ماجرا به حدي گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه‌اي مفصل مي‌فرمايند: من از شورش عمومي و نيز از بر هم خوردن پايه‌هاي حکومت اسلامي در کوفه ترسيدم!!! اين خود بيان‌گر آن است که بيشتر مردم کوفه از طرفداران خليفه دوم بودند و اين با شيعه بودن مردم كوفه آن‌هم سال‌ها قبل از واقعه كربلاء منافات دارد.

علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن إبراهيم بن عثمان، عن سليم بن قيس الهلالي قال: خطب أمير المؤمنين عليه السلام فحمد الله وأثنى عليه ثم صلى على النبي صلى الله عليه وآله، ثم قال... قد عملت الولاة قبلي أعمالا خالفوا فيها رسول الله صلى الله عليه وآله متعمدين لخلافه، ناقضين لعهده مغيرين لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت في عهد رسول الله صلى الله عليه وآله لتفرق عني جندي حتى أبقى وحدي أو قليل من شيعتي الذين عرفوا فضلي وفرض إمامتي من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله صلى الله عليه وآله ... والله لقد أمرت الناس أن لا يجتمعوا في شهر رمضان إلا في فريضة وأعلمتهم أن اجتماعهم في النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکري ممن يقاتل معي: يا أهل الاسلام غيرت سنة عمر ينهانا عن الصلاة في شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن يثوروا في ناحية جانب عسکري ما لقيت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار.

امير مومنان خطبه اي خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا  صلي الله عليه وآله وسلم درود فرستادند؛ سپس فرمودند:...

خلفاي قبل از من کارهايي انجام دادند که در آن با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بناي مخالفت با رسول خدا را از روي عمد داشتند. پيمان او را شکسته و سنت او را تغيير دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمايم و آنها را به جايگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقي مي‌مانم و يا با عده کمي از شيعه‌ام که برتري من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم ـ را مي‌دانند.

... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غير از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ايشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبي به جماعت بدعت است؛ پس عده‌اي از لشکريان که همراه من جنگيده بودند ندا دادند: اي اهل اسلام سنت عمر تغيير کرد!!! ما را از نماز مستحبي در ماه رمضان باز مي‌دارند!!!

و ترسيدم که بر من از سمت لشکرم شوريده همان‌گونه که از اين امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهي و دعوت کنندگان به سوي آتش ديدم.

الکافي، شيخ کليني، ج 8، ص 58، ح 21

همان‌طور که در اين روايت صحيح آمده است، حضرت حتي در زمان خويش شيعيان را اقليت کوفه مي دانند!!!

كوفه خالي از شيعيان:

از معروف‌ترين افرادي كه در تومار قاتلين امام حسين عليه السلام آمده اسامي اين افراد به چشم مي‌خورد:

عمر بن سعد بن أبي وقاص و شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي و حجار بن أبجر و حرملة بن كاهل و سنان و...

و در اين بين نمي‌توان حتي يك نفر معروف به شيعه أهل بيت عليهم السلام را يافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشيع و نه به موالات و دوستي امير المؤمنين عليه السّلام شناخته شده‌اند.

کوفه پايگاه حنفيان:

وقتي در کتب اسلامي و فقهي با اين عبارت مواجه مي‌شويم که «‌هذا راي کوفي» يعني: اين از نظرات اتباع ابو حنيفه است. اين نشان مي‌دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسين عليه السلام کوفه مرکز احناف شده است و اين خود با شيعه بودن اکثر مردم اين شهر در گذشته آن منافات دارد.

قاتلان از شيعيان آل ابي سفيان!

بعد از فحص و تتبع فراوان در كلمات و فرمايشات امام حسين عليه السلام در كربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنايت‌كار و احتجاجات آن حضرت بر عليه آنان هرگز با تعبيري بر‌خورد نكرديم كه حضرت آنان را از شيعيان و يا موالين خود و يا پدر بزرگوارش امير المؤمنين عليه السّلام دانسته باشد و حال آن‌كه جا داشت اگر ‌چنين مي‌بود آن حضرت به عنوان راهي كه مي‌توانست احتمال تأثير در قلوب آنان را بيش‌تر سازد با اين تعبير آنان را خطاب فرمايد كه: شما كه از شيعيان و محبين و پيروان پدر و يا خود من هستيد پس چرا حال اين‌گونه به جنگ و نبرد با من بر‌خواسته‌ايد؟ همان‌گونه كه اين كلام در كلمات و تعابير غير آن حضرت هم ديده و يا شنيده نشده كه آن گروه را با اين تعبير توصيف نموده باشند. و اين خود دليل واضحي است بر اين مطلب كه اين قوم شيعه اهل بيت عليهم السلام‌ نبوده‌اند.

بلكه بالعكس در تعبيري كه آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنايت پيشه فرمودند مطلب ديگري را ثابت مي‌كند.

امام حسين عليه السلام در روز عاشوراء آنان را با تعبير شيعه آل أبي سفيان معرفي مي‌فرمايد:

ويحكم يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين، وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً في دنياكم هذه، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عُرُباً كما تزعمون.

واي بر شما اي پيروان أبو سفيان! اگر دين نداريد و از روز معاد نمي‌هراسيد، لا اقل در دنيا آزاد مرد باشيد و آن‌گونه كه مي‌پنداريد به حسب و نسب خود كه عرب هستيد باز گرديد.

مقتل الحسين، خوارزمي، ج 2، ص 38 ـ بحار الأنوار، ج 45، ص 51 ـ اللهوف في قتلى الطفوف، ص 45.

تعبيرات به كار رفته از سوي قاتلان:

از تعبيرات به كار رفته در روز عاشوراء خطاب به امام حسين عليه السلام‌ به خوبي مي‌توان پي برد كه آيا اين گروه، از چه قوم و قماشي بودند؟ از شيعيان آن حضرت يا از دشمن ترين دشمنان وي؟!!

قاتلان آن حضرت در آن روز به حضرت خطاب مي‌كردند و مي‌گفتند:

 اين جنگ و قتال ما با تو از روي دشمني و عداوت با پدرت علي بن ابي طالب است.«إنما نقاتلك بغضاً لأبيك» يعني: ما از روي بغض و كينه‌اي كه با پدرت علي بن ابي طالب داريم با تو به جنگ و نبرد برخاسته‌ايم. ينابيع المودة، قندوزي حنفي، ص 346.

حال با اين تعبير آيا مي‌توان گفت:‌ كه قاتلان آن حضرت در روز عاشوراء از شيعيان امير المؤمنين و امام حسين عليهما السّلام بوده‌‌اند.

و يا بعضي ديگر را مي‌بينيم كه اين تعبير را خطاب به امام حسين عليه السلام‌ دارند:

يا حسين، يا كذّاب ابن الكذّاب.

اي حسين اي درو‌غ‌گوي فرزند دروغ‌گو!

الكامل، ابن أثير، ج 4، ص 67.

 و يا در جاي ديگر خطاب به امام حسين عليه السلام‌ اين جمله را گفتند:

يا حسين أبشر بالنار.

اي حسين تو را بشارت باد به آتش دوزخ.

الكامل، ابن أثير، ج 4، ص66 ـ البداية والنهاية، ج 8، ص 183.

شخص ديگري خطاب به امام حسين عليه السلام‌ و اصحابش اين‌گونه گفت:

إنها لا تُقْبَل منكم.

 اين نمازي كه شما‌ها مي‌خوانيد مورد قبول خداوند واقع نمي‌شود.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 185.

و بسياري از جملات و عبارات ديگر كه به خوبي از حقد و بغض و كينه با أمير المؤمنين و امام حسين عليهما السلام و أهل بيت عليهم السلام دارد.

اعمال و جنايات، گوياي هويت قاتلان:

اين قوم نه تنها از شيعيان و مواليان امام حسين عليه السلام‌ نبوده‌اند، بلكه از دشمن‌ترين دشمنان آن حضرت بوده‌اند، چرا كه آن حضرت و اهل بيت و حتي طفل شير‌خواره آن حضرت را از جرعه‌اي آب محروم ساختند و با همين حال به شهادت رساندند و پيكر‌هاي مطهر شهدا را با سُمّ ستوران پايمال نموده و سر از بدن‌ها جدا ساخته و زن‌ها و فرزندان آن حضرت را به اسارت گرفتند و اموال آنان را به غارت بردند و ده‌ها جنايت ديگر كه از دشمن‌ترين دشمنان نيز انتظار ارتكاب آن نمي‌رفت؛ چه رسد به اين كه اين اعمال از شيعيان سرزده باشد.

ابن أثير در تاريخ خود مي‌گويد:

 ثم نادى عمر بن سعد في أصحابه مَن ينتدب إلى الحسين فيُوطئه فرسه، فانتدب عشرة، منهم إسحاق بن حيوة الحضرمي، وهو الذي سلب قميص الحسين، فبرص بعدُ، فأتوا فداسوا الحسين بخيولهم حتى رضّوا ظهره وصدره.

عمر بن سعد خطاب به لشكريانش فرياد زد: چه كسي حاضر است با اسب خود پيكر حسين را لگد مال كند. اين‌جا بود كه ده نفر از سپاه او كه از جمله آنها إسحاق بن حيوه حضرمي ـ كسي كه جامه و پيراهن آن حضرت را نيز به غارت برد و بعد‌ها به بيماري برص و پيسي مبتلاء شد ـ آمده و پيكر حسين را با اسب‌هايشان آن‌قدر لگد كوب كردند كه سينه و پشت با هم يكي شد.

الكامل، ابن أثير، ج 4، ص80.

همو در جاي ديگر مي‌گويد:

وسُلِب الحسين ما كان عليه، فأخذ سراويله بحر بن كعب، وأخذ قيس بن الأشعث قطيفته، وهي من خز، فكان يُسمَّى بعدُ (قيس قطيفة)، وأخذ نعليه الأسود الأودي، وأخذ سيفه رجل من دارم، ومال الناس على الورس والحلل فانتهبوها، ونهبوا ثقله وما على النساء، حتى إن كانت المرأة لتنزع الثوب من ظهرها فيؤخذ منها.

تمام اموالي كه متعلق به [امام] حسين [عليه السلام‌] بود به غارت برده شد. شلوار آن حضرت را بحر بن كعب و روپوش ابريشمي آن حضرت را قيس بن أشعث، كه به همين علت از آن به بعد به «قيس قطيفه» اشتهار يافت و نعلين (كفش‌هاي) آن حضرت را أسود أودي به سرقت برد. و نيز شمشير آن حضرت را مردي از قبيله دارم برد أخذ، و عده‌اي به جامه سرخ رنگ و بعضي اشياء قيمتي آن حضرت تمايل نموده و غارت كردند، و نيز هر ‌آن‌چه متعلق به زنان بود را به يغما بردند تا جايي كه اگر زني مي‌خواست جامه‌اي را بر تن كند از پشت سر آن را مي‌ربودند.

الكامل، ابن أثير، ج 4، ص 79.

ابن كثير از أبو مخنف نقل مي‌كند:

 وأخذ سنان وغيره سلبه، وتقاسم الناس ما كان من أمواله وحواصله، وما في خبائه حتى ما على النساء من الثياب الطاهرة.

سنان و بعضي ديگر ليف خرماي آن حضرت را غارت نمودند، و تمام أموال و ما حصل و هر آن‌چه كه در خيمه آن حضرت بود را بين خود تقسيم كردند و حتي لباس‌هاي زنان را به غارت بردند.

وجاء عمر بن سعد فقال: ألا لا يدخلن على هذه النسوة أحد، ولا يقتل هذا الغلام أحد، ومن أخذ من متاعهم شيئاً فليردّه عليهم. قال: فوالله ما ردَّ أحد شيئاً.

عمر بن سعد آمد و گفت: همه بدانند! كسي اجازه ندارد متعرض اين زنان شود و يا اين جوان را بكشد، و هر كس كالا و يا متاعي از اينان به غارت برده به آنان بازگرداند. راوي مي‌گويد: به خدا سوگند! هيچ كس چيزي از اشياء به غارت رفته را برنگرداند.

البداية والنهاية،‌ ابن كثير، ج 8، ص190.

حال با اين اعمال و رفتاري كه از كسي جز انسان كينه توز و شقي و پست و دشمن‌ترين دشمنان سر نمي‌زند باز هم مي‌توان گفت: قاتلين آن حضرت شيعيان او بوده‌اند؟!

اسامي افراد گوياي هويت قاتلان:

اگر كسي دلايلي كه تا كنون گفته شد را در شيعه نبودن حاضران در كربلاء نپذيرد و اصرار به شيعه بودن آنان داشته باشد آيا در رابطه با آمرين و حكم‌فرماياني كه باعث و باني اين حادثه شدند چه مي‌خواهد بگويد؟! آيا افرادي كه اسامي بعضي از آنها در ذيل مي‌آيد نيز از شيعيان و محبين امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسين عليه السلام‌ هستند؟!! افرادي هم‌چون:

يزيد بن معاوية ـ عبيد الله بن زياد ـ عمر بن سعد ـ شمر بن ذي الجوشن ـ قيس بن أشعث بن قيس ـ عمرو بن حجاج زبيدي ـ عبد الله بن زهير أزدي ـ عروة بن قيس أحمسي ـ شبث بن ربعي يربوعي ـ عبد الرحمن بن أبي سبرة جعفي ـ حصين بن نمير ـ حجار بن أبجر.

و نيز عده‌اي ديگر كه اسامي آنها در زير مي‌آيد و در جريان واقعه كربلاء و به شهادت رساندن آن حضرت و اصحابش مباشر و مستقيم وارد صحنه شده بودند. افرادي هم‌چون:

سنان بن أنس نخعي ـ حرمله كاهلي ـ منقذ بن مره عبدي ـ أبو الحتوف جعفي ـ مالك بن نسر كندي ـ عبد الرحمن جعفي ـ قشعم بن نذير جعفي ـ بحر بن كعب بن تيم الله ـ زرعة بن شريك تميمي ـ صالح بن وهب مري ـ خولي بن يزيد أصبحي ـ حصين بن تميم و غيره...

با مراجعه به حوادث كربلاء در روز عاشوراء صحت ادعا‌ي ما ثابت مي‌شود.

گفتار يزيد در هويت قاتلان:

خود يزيد بن معاويه كه نوك پيكان اتهام را به سوي خود مي‌ديد هرگز نگفت: اين شيعيانش بودند كه حسين را كشتند. در حالي كه اگر چنين دروغي در آن زمان كمترين خريداري مي‌داشت حتما در گفتن آن لحظه‌اي درنگ نمي‌كرد. بلكه او مسئوليت شهادت امام حسين عليه السلام‌ را به عهده عبيد الله بن زياد والي و فرماندار كوفه مي‌اندازد؛ تا شايد به اين وسيله بتواند قدري از بار ننگ و گناه خويش بكاهد.

ابن كثير و ذهبي و غير اين دو نوشته‌اند:

لما قتل عبيدُ الله الحسينَ وأهله بعث برؤوسهم إلى يزيد، فسُرَّ بقتلهم أولاً، ثم لم يلبث حتى ندم على قتلهم، فكان يقول: وما عليَّ لو احتملتُ الأذى، وأنزلتُ الحسين معي، وحكَّمته فيما يريد، وإن كان عليَّ في ذلك وهن، حفظاً لرسول الله صلى الله عليه وسلم ورعاية لحقه، لعن الله ابن مرجانة يعني عبيد الله فإنه أحرجه واضطره، وقد كان سأل أن يخلي سبيله أن يرجع من حيث أقبل، أو يأتيني فيضع يده في يدي، أو يلحق بثغر من الثغور، فأبى ذلك عليه وقتله، فأبغضني بقتله المسلمون، وزرع لي في قلوبهم العداوة.

زماني كه عبيدُ الله بن زياد [امام] حسين [عليه السلام‌] و اصحاب او را به قتل رساند و سر‌هاي آنان را براي يزيد فرستاد، ابتدا يزيد از اين عمل شاد و خرسند شد، اما طولي نكشيد كه از كشته شدن آنها نادم شده و همواره مي‌گفت: اگر من احتمال اذيت آنان را مي‌دادم اجازه اين كار را نمي‌دادم، وحسين را همراه خود در اين مكان فرو مي‌آوردم و به خواست او فرمان مي‌دادم، و حتي اگر با اين كار به من توهين صورت مي‌گرفت من اين كار را براي حفظ حرمت رسول الله صلّي الله عليه و آله وسلّم و رعايت حق او انجام مي‌دادم، خدا لعنت كند ابن مرجانه يعني عبيد الله بن زياد را كه او حسين را به عسر و حرج و اضطرار كشانيد، و از او خواست تا از همان‌جا كه آمده بازگردد، يا به سوي من آيد و با من بيعت نمايد، يا به يكي از سرحدات و مرز‌ها برود. اما حسين از اين كار امتناع ورزيد و در نتيجه ابن زياد او را به قتل رسانيد، و با اين كارش مرا مورد بغض و كينه مسلمانان قرار داد و در دل‌ها تخم دشمني مرا پاشيد.

سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 317 ـ البداية والنهاية، ج 8، ص 35 ـ الكامل في التاريخ، ج 4، ص 87.

اگر چه اين گفتار در ابتداي تحقيق مورد نقد قرار گرفت اما در اين قسمت فقط به اين نكته توجه داريم كه يزيد هم نگفت: شيعيان حسين را كشتند بلكه ابن زياد را در شهادت آن حضرت دخيل مي‌داند.

صف بند‌ي در كربلاء گوياي هويت قاتلان

 در دسته بندي‌هاي همان زمان نيز به صرف اين‌كه كسي در جبهه آن حضرت حضور مي‌يافت از شيعيان او محسوب مي‌شد و به كسي كه در صف مقابل او بود هرگز چنين تعبيري اطلاق نمي‌شد. به عنوان مثال زهير بن قين كه ابتدا عثماني مذهب بود و از آن حضرت گريزان بود اما وقتي كه در سپاه آن حضرت قرار گرفت او را به عنوان شيعه آن حضرت خطاب كردند.

 تاريخ طبري در مورد زهير مي‌نويسد:

فقال له زهير يا عزرة إن الله قد زکاها وهداها فاتق الله يا عزرة فإني لک من الناصحين أنشدک الله يا عزرة أن تکون ممن يعين الضلال على قتل النفوس الزکية قال يا زهير ما کنت عندنا من شيعة أهل هذا البيت إنما کنت عثمانيا.

زهير به عزره گفت: اي عزره خداوند او را پاک گردانيد و هدايت نمود؛ پس از خدا بترس که من از خير خواهان توام؛ تو را به خدا قسم مي‌دهم که مبادا از کساني باشي که گمراهان را در کشتن جآنهاي پاک ياري کني! وي پاسخ داد: اي زهير! ما تو را از شيعيان اين خاندان نمي‌شناختيم (ولي امروز تو را در صف شيعيان او مي‌بينيم) در حالي كه تو عثماني مذهب بودي!!!

تاريخ طبري، ج 4، ص 316.

اين عبارت به خوبي نشان‌ مي‌دهد كه به صرف حضور در يكي از دو جبهه اطلاق شيعه و يا دشمن آن حضرت صورت مي‌پذيرفت.

سعي و تلاش عده قليل شيعيان كوفه در ياري امام حسين عليه السلام‌

تمامي اين شواهد و مدارک جداي از قتل و کشتار هايي است که معاويه در مورد شيعيان امير مومنان و امام حسن عليهما السلام انجام داد و بسياري از ايشان را شهيد کرده و عده بسياري را تبعيد کرد و يا به زندان انداخت؛ با اين همه باز مي‌بينيم که طبق مدارک تاريخي همان عده اندک شيعه باقي مانده در کوفه نيز خواستند به ياري امام حسين عليه السلام بيايند اما با نيروهاي ابن زياد مواجه شده و دستگير شدند، و تنها عده‌اي انگشت شمار مانند زهير و حبيب بن مظاهر توانستند از اين حصار عبور کنند و در بين آن ها هم عده‌اي بعد از شهادت حضرت به کربلا رسيدند.

لذا با اين حساب ديگر شيعه اي در کوفه باقي نمي‌ماند که بخواهد به جنگ حسين بن علي عليهما السلام بيايد.

بيعت و دعوت از امام حسين عليه السلام‌ دالّ بر شيعه بودن نيست. 

بعضي مي‌گويند: چون اهل كوفه با امام حسين بيعت كرده بودند و آن حضرت را  به كوفه دعوت نموده بودند، پس آنها از شيعيان آن حضرت به حساب مي‌آمدند. در حالي كه بايد گفت: بيعت هرگز دالّ بر شيعه بودن نمي‌كند، چون لازمه اين سخن آن است كه بگوييم: « همه صحابه و تابعين كه با امير المؤمنين عليه السّلام بيعت كردند از شيعيان آن حضرت به حساب مي‌آمدند!!» در حالي كه تا كنون كسي اين سخن را نگفته است؛ و بسياري از بيعت كنندگان با آن حضرت در صف دشمنان آن حضرت در جنگ‌ها بودند.

پس اين‌که در برخي از کتاب‌هاي تاريخي آمده است: که چون كوفيان براي آن حضرت نامه نوشتند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند اين نوعي بيعت با آن حضرت به حساب ‌آمده و آنان را در زمره شيعيان قرار مي‌دهد و از اين رو نتيجه گرفته‌اند كه: قاتلان آن حضرت شيعيان او بوده‌اند.

در پاسخي كه بالاتر بيان شد بطلان اين سخن آشكار گشت اضافه بر اين كه ايشان اين عمل را تنها بدين سبب انجام دادند که آن حضرت را از صحابه رسول خدا بلكه بهترين صحابه در  آن زمان و نوه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي‌دانستند؛ و از سوي ديگر

بي‌مبالاتي‌هاي يزيد و اوصاف ديگري كه در بالا در باره شخصيت يزيد گفته شد را از او ديده و يا شنيده بودند لذا مي‌خواستند با اين عمل خود در رويه عمل حاكم اسلامي تغيير ايجاد نمايند و اين دعوت و بيعت به اين معنا نبود كه آن حضرت را به عنوان امام سوم و معصوم قبول داشته باشند و به اين جهت لياقت آن حضرت را براي خلافت بيشتر از ديگران بدانند.

بنا بر اين مي‌توان گفت که مردم کوفه در زمان امير مومنان و امام حسين عليهما السلام‌ دو گروه بودند:

1- شيعه به معني خاص: يعني به دوست داشتن اهل بيت و دشمني با دشمنان ايشان اعتقاد داشتند.

شيعه از اين قبيل هرگز در لشکر عمر سعد که با امام حسين عليه السلام جنگيد حضور نداشته است. زيرا شيعيان اين‌چنيني يا در کنار حضرت و در سپاه او حضور داشته و تا پاي جنگ جنگيده و نهايتاً به شهادت رسيدند و يا در زندان عبيدالله و يزيد و ديگر نقاط تحت سيطره حكومت وقت به سر مي‌بردند و يا تحت محاصره و ممنوعيت جهت پيوستن به سپاه امام حسين عليه السلام‌ بودند و يا بعد از شهادت حضرت به کربلا رسيده‌اند. و يا اساسا تا بعد از وقوع واقعه كربلاء از عزيمت امام حسين عليه السلام‌ به كربلاء بي خبر بوده و بعد از شهادت با خبر شده‌اند.

2- شيعه به معني عام: يعني به اهل بيت علاقه مند بودند اما به دشمني با دشمنان ايشان اعتقاد نداشتند. ايشان همان گروهي هستند که امامت الهي اهل بيت را و ساير شروط تشيع را قبول نداشتند؛ که ممکن است عده‌اي از ايشان در لشکر عمر سعد و يزيد حضور داشته‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:27  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

عمر بن خطاب را بهتر بشناسيم

عمر بن خطاب را بهتر بشناسيم

قسمت الف

شجاعت عمر بن خطاب
بسیاری از اهل سنت چنین میگویند: (عمر بن خطاب یکی از شجاع ترین صحابه بود) ما می خواهیم این مطلب را بررسی کنیم و ببینیم آیا شجاعتی که این دوستان میگویند واقعیتی در غزوات رسول خدا داشته است؟
و اما سائر (المسلمون في يوم احد)، المنهزمين فقد اجتمعوا علي الجبل، و عمر بن الخطاب كان من هذا الصنف. * تفسير آلالوسي ج4 ص99
  و من المنهزمين (يوم احد) عمر؛ الا انه لم يكن في اوائل المنهزمين.
تفسير الرازي  ج9 ص50
ان عمر فرّ يوم احد
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج15 ص22- دارالكتب العربيه
فرجع (عمر بن خطاب) منهزما
مجمع الزوائد ج9 ص124- دارالكتب العلميه
تاريخ مدينه دمشق ج47 ص107- دارالفكر
انهزم عمر و اصحابه (يوم خيبر)
مصنف ابن ابي شيبه ج8 ص525- دارالفكر
این متن کتب علمای اهل سنت بود. و انشالله دیگر کسی از دوستان اهل سنت نخواهند گفت که تهمت است.
زیرا چه کسی به چه کسی میخواهد تهمت بزند؟
آیا پدر بنده کتابهای: (مصنف- تفسیر الوسی- تاریخ مدینه دمشق) را نوشته است.
آری نویسندگان این کتب از برگان اهل سنت و پیروان جناب عمر بن خطاب بوده اند. پس نمی توان گفت کسی به امام خودش تهمت بزند.
آيا جناب عمر بن خطاب در نبوت حضرت محمد شك كرد؟
براي بيان اين مطلب به كلام خود ايشان استناد مي نماييم:
 ( ما شككت منذ اسلمت الا يومئذ) (يوم حديبيه)
المصنف عبدالرزاق ج5 ص239- منشورات المجلس العلمي
صحيح ابن حبان ج11 ص224- موسسه الرساله
المعجم الكبير ج20 ص14- مكتبه ابن تيميه
الدر المنثور ج6 ص77- دارالمعرفه
تاريخ مدينه دمشق ج57 ص229- دارالفكر
همه قبول داریم که شکی که مورد نظر شما باشد کفر نیست.
گروهی از اهل سنت می فرمایند که شک به نتیجه داشته اند. و می فرمایید:
(اگر عمر گفته باشد که من شک کردم شک در این بوده است که آیا این حکم خداست یا حکم شخصی پیامبر چون ظاهر حکم بر ضرر مسلمانان بوده است.)
در کتب مختلف اهل سنت در مورد صلح حدیبیه چنین نوشته شده :
(فانطلق عمر فلم یصبر متغیظا)
 *صحیح مسلم ج5 ص175- دارالفکر
مجمع الزوائد ج3 ص237- دارالکتب العلمیه
دلائل النبوه ج3 ص1132- دارالعصامه*
حال به واکاوی معنی (متغیظا) می پردازیم:
 واژه غیظ به معنای خشمناک شدن و تغیظ به معنای اظهار خشم می باشد که گاهی همراه صوتی میباشد.
باید توجه داشته باشید که جناب عمر بن خطاب با فرمایش پیامبر قانع نگشتو صبر و تحمل ننمود و ........
 مگر قران کریم نفرموده است: (ما ینطق عن الهوی)
 و یا (لا ترفع اصواتکم فوق صوت النبی)
 آیا باز هم با این تعاریف می توانیم بگوییم جناب عمر بن خطاب شک نکردند؟
 بر فرض اینکه شک هم نباشد. به فرموده شما سوال
 آیا ایشان کلام قران را نقض ننموده اند؟
 و آیا این نقض گناهی بزرگ نمی باشد؟
چرا شما این را به عنوان یک اشکال به جناب عمر نمیدانید؟ بلکه افتخار عمر میدانید؟
آیا رسول خدا هذیان می گوید؟
روایتی در کتب شیعه و سنی هست که در آن شخصی پیامبر اکرم را متهم به هذیان گفتن کرده است.
در بعضی از این روایات شخص قائل سانسور شده است:
اما متن این روایات:

1- قال البخاری حدثنا علی بن عبدالله ثنا عبدالرزاق انبانا معمر عن الزهری عن عبیدالله بن عبدالله عن ابن عباس قال لما حضر رسول الله و فی البیت رجال فقال النبی(ص). هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده ابدا فقال بعضهم: ان رسول الله قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله.
*البدایه و النهایه مجلد3 ج5 ص227- مکتبه المعارف
2- حدثنا اسحاق بن ابراهیم اخبرنا وکیع عن مالک بن مغول عن طلحه بن مصرف عن صعید بن جبیر عن ابن عباس انه قال یوم الخمیس و ما یوم الخمیس ثم جعل تسیل دموعه حتی رایت علی خدیه کانها نظام اللولو قال. قال رسول الله: ائتونی بالکتف و الدواه اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا فقالوا: (ان رسول الله یهجر)
*صحیح مسلم ج5ص76- دارالفکر/
مسند احمد بن حنبل ج4 ص290- دارصادر/
طبقات الکبری لابن سعد ج2 ص243- دارصادر
و اما همین روایت در کتب دیگر اهل سنت بدون سانسور بیان شده است و شخصی که این نسبت را به رسول خدا داده است بیان شده است:
1- حدثنی محمد بن رافع و عبد بن حمید قال عبد اخبرنا و قال ابن رافع حدثنا عبدالرزاق اخبرنا معتمر عن الزهری عن عبیدالله عتبه عن ابن عباس قال لما حضر رسول الله و فی البیت رجال فیهم عمر بن خطاب فقال النبی : هلم اکتب لکم کتابا لاتضلون بعده. فقال عمر: ان رسول الله قد غلب علیه الوجع و عندکم القران حسبنا کتاب الله.
*صحیح مسلم ج5 ص76- دارالفکر
2- حدثنی عبدالله بن محمد حدثنا عبدالرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبیدالله عن ابن عباس عنهما قال لما حضر رسول الله و فی البیت رجال فیهم عمر بن خطاب قال النبی هلم اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال عمر ان النبی قد غلب علیه الوجع و عندکم القران حسبنا کتاب الله.
*صحیح بخاری ج7 ص9- دارالفکر
صحیح ابن حبان ج14 ص567- موسسه الرساله
عمده القاری ج21 ص224- داراحیاء التراث العربی
المصنف عبدالرزاق ج5 ص438- منشورات المجلس العلمی
الدیباج علی المسلم ج4 ص232- دار ابن عفان
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج2 ص55- داراحیاء الکتب العربیه
آیا این کلام مخالف با آیه قران نیست؟
(ما ینطق عن الهوی)
گروهی برای جناب ابوبکر بن ابی قحافه یک فضلیت شمرده اند و آنهم امر رسول خدا در حالت مریضیش ب ابوبکر برای نماز خواندن هست.
یه سوال؟
چه جوری موقعی که قلم و کتف میخواست چنین گفتید: (ان الرجل لیهجر) و یا (قد غلب علیه الوجع) ولی حالا دیگه هذیان نمی گوید؟
علم جناب عمر بن خطاب
ا- (تمامی مردم از عمر بن خطاب فقیه تر هستند)

این روایت به چند نوع بیان شده است که ما به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
نکته: اکثر علمای اهل سنت داستان این روایت را چنین بیان کرده اند:
( روزی جناب عمر بن خطاب به بالای منبر رفت و گفت: چرا مهریه ها چنین بالاست. و سپس برای مهریه مقدار معینی بیان کرد که از پشت پرده زنی از قریش گفت چگونه چنین میکنی در حال کنی بر خلاف آیات قران است حرفت و سپس خلیفه ثانی گفت (کل الناس افقه من عمر) و دوباره به بالای منبر رفت و از اشتباهش روی برگرداند.
الف: کل الناس افقه من عمر
المجموع - محيى الدين النووي - ج 16 - ص 327
 كل الناس أفقه من عمر ،
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المبسوط - السرخسي - ج 10 - ص 152 - 153
 قال عمر رضي الله عنه في خطبته ألا لا تغالوا في أصدقة ‹ صفحه 153 › النساء فقالت امرأة سفعاء الخدين أنت تقوله برأيك أم سمعته من رسول الله صلى الله عليه وسلم فانا نجد في كتاب الله تعالى بخلاف ما تقول قال الله تعالى وآتيتم إحداهن قنطارا فلا تأخذوا منه شيئا فبقي عمر رضي الله عنه باهتا وقال كل الناس أفقه من عمر حتى النساء في البيوت
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فقه السنة - الشيخ سيد سابق - ج 2 - ص 158
عن عمر رضي الله عنه : أنه نهى وهو على المنبر ، أن يزاد في الصداق على أربعمائة درهم . ثم نزل ، فاعترضته امرأة من قريش ، فقالت : أما سمعت الله يقول : " وآتيتم إحداهن قنطارا " ! . فقال : اللهم عفوا ، كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 1 - ص 182
فقال عمر : كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تخريج الأحاديث والآثار - الزيلعي - ج 3 - ص 10
قال عمر كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 16 - ص 538
كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كشف الخفاء - العجلوني - ج 1 - ص 269
 كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل - الزمخشري - ج 3 - شرح ص 140
ول عمر : كل الناس أفقه من عمر .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير النسفي - النسفي - ج 3 - ص 206
 كل الناس أفقه من عمر رضي الله عنه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير الرازي - الرازي - ج 10 - ص 13
فقال عمر : كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير ابن كثير - ابن كثير - ج 1 - ص 478
 فقال اللهم غفرا كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 2 - ص 133
فقال اللهم غفرا كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير أبي السعود - أبي السعود - ج 6 - ص 276
عمر رضي الله عنه كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فتح القدير - الشوكاني - ج 1 - ص 443
 فقال : اللهم غفرا كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير الآلوسي - الآلوسي - ج 4 - ص 244
 فقال : اللهم غفرا كل الناس أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
منابع:
المجموع|محيى الدين النووي|16|676|فقه شافعى|||||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع||التكملة الثانية

المبسوط|السرخسي|10|483|فقه حنفى|||1406 - 1986 م||دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||قد باشر جمع من حضرات أفاضل العلماء تصحيح هذا الكتاب بمساعدة جماعة من ذوي الدقة من أهل العلم والله المستعان وعليه التكلان

فقه السنة|الشيخ سيد سابق|2|معاصر|مصادر فقهى مستقل||الثالثة|1397 - 1977 م||دار الكتاب العربي - بيروت - لبنان||المجلد الثاني / الأجزاء السادس والسابع والثامن والتاسع والعاشر والحادي عشر

شرح نهج البلاغة|ابن أبي الحديد|1|656|مصادر حديث سنى - عام|محمد أبو الفضل إبراهيم|الأولى|1378 - 1959 م||دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي وشركاه||مؤسسة مطبوعاتي إسماعيليان

تخريج الأحاديث والآثار|الزيلعي|3|762|مصادر حديث سنى - عام|عبد الله بن عبد الرحمن السعد|الأولى|1414|الرياض - دار ابن خزيمة|دار ابن خزيمة||

كنز العمال|المتقي الهندي|16|975|مصادر حديث سنى - عام|ضبط وتفسير : الشيخ بكري حياني / تصحيح وفهرسة : الشيخ صفوة السقا||1409 - 1989 م||مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان||

كشف الخفاء|العجلوني|1|1162|مصادر حديث سنى - عام||الثالثة|1408 - 1988 م||دار الكتب العلمية - بيروت||

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل|الزمخشري|3|538|مصادر تفسير شيعه|||1385 - 1966 م||شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده بمصر ، عباس ومحمد محمود الحلبي وشركاهم - خلفاء||

تفسير النسفي|النسفي|3|537|مصادر تفسير سنى|||||||

تفسير الرازي|الرازي|10|606|مصادر تفسير سنى||الثالثة|||||

تفسير ابن كثير|ابن كثير|1|774|مصادر تفسير سنى|تقديم : يوسف عبد الرحمن المرعشلي||1412 - 1992 م||دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||تمتاز هذه الطبعة بالمراجعة والتنقيح والتنضيد الجديد وقد قام بفهرسة الأحاديث النبوية مكتب التحقيق بدار المعرفة

الدر المنثور|جلال الدين السيوطي|2|911|مصادر تفسير سنى|||||دار المعرفة للطباعة والنشر - بيروت - لبنان||

تفسير أبي السعود|أبي السعود|6|951|مصادر تفسير سنى||||دار إحياء التراث العربي - بيروت|دار إحياء التراث العربي - بيروت||

فتح القدير|الشوكاني|1|1255|مصادر تفسير سنى||||عالم الكتب|عالم الكتب||

تفسير الآلوسي|الآلوسي|4|1270|مصادر تفسير سنى|||||||

ب: کل احد افقه من عمر

السنن الكبرى - البيهقي - ج 7 - ص 233

 فقال عمر رضي الله عنه كل أحد أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تخريج الأحاديث والآثار - الزيلعي - ج 1 - ص 297
فقال عمر اللهم عفوا كل أحد أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 16 - ص 537
 فقال عمر : كل أحد أفقه من عمر مرتين أو ثلاثا
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فيض القدير شرح الجامع الصغير - المناوي - ج 2 - ص 8
فقال عمر : كل أحد أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
إرواء الغليل - محمد ناصر الألباني - ج 6 - ص 348
قال عمر رضي الله عنه : كل أحد أفقه من عمر ، مرتين أو ثلاثا
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فقه القرآن - القطب الراوندي - ج 2 - ص 103
فقال : كل أحد أفقه من عمر حتى النساء أفقه من عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
العثمانية - الجاحظ - ص 230
 قال : كل أحد أفقه من عمر .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
منابع:
السنن الكبرى|البيهقي|7|458|مصادر حديث سنى - فقه|||||دار الفكر||
تخريج الأحاديث والآثار|الزيلعي|1|762|مصادر حديث سنى - عام|عبد الله بن عبد الرحمن السعد|الأولى|1414|الرياض - دار ابن خزيمة|دار ابن خزيمة||

كنز العمال|المتقي الهندي|16|975|مصادر حديث سنى - عام|ضبط وتفسير : الشيخ بكري حياني / تصحيح وفهرسة : الشيخ صفوة السقا||1409 - 1989 م||مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان||

فيض القدير شرح الجامع الصغير|المناوي|2|1031|مصادر حديث سنى - عام|تصحيح أحمد عبد السلام|الأولى|1415 - 1994 م||دار الكتب العلمية - بيروت||

إرواء الغليل|محمد ناصر الألباني|6|معاصر|مصادر حديث سنى - عام|إشراف : زهير الشاويش|الثانية|1405 - 1985 م||المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان||

فقه القرآن|القطب الراوندي|2|573|مصادر تفسير شيعه|السيد أحمد الحسيني|الثانية|1405||مكتبة آية الله العظمى النجفي المرعشي||بإهتمام : السيد محمود المرعشي

العثمانية|الجاحظ||255|مصادر تاريخ|تحقيق وشرح : عبد السلام محمد هارون|||دار الكتاب العربي - مصر|مكتبة الجاحظ||

ج: کل احد اعلم من عمر

تخريج الأحاديث والآثار - الزيلعي - ج 1 - ص 295

 فقال عمر كل أحد أعلم من عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل - الزمخشري - ج 1 - شرح ص 514

- فقال عمر : كل أحد أعلم من عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تفسير النسفي - النسفي - ج 1 - ص 213

فقال عمر كل أحد اعلم من عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

منابع:

تخريج الأحاديث والآثار|الزيلعي|1|762|مصادر حديث سنى - عام|عبد الله بن عبد الرحمن السعد|الأولى|1414|الرياض - دار ابن خزيمة|دار ابن خزيمة||

الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل|الزمخشري|1|538|مصادر تفسير شيعه|||1385 - 1966 م||شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي وأولاده بمصر ، عباس ومحمد محمود الحلبي وشركاهم - خلفاء||
تفسير النسفي|النسفي|1|537|مصادر تفسير سنى|||||||

د: کل الناس افقه منک یا عمر
كشف الخفاء - العجلوني - ج 1 - ص 388
فقال كل الناس أفقه منك يا عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 501
قال كل الناس أفقه منك يا عمر .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز - ابن عطية الأندلسي - ج 2 - ص 29
قال كل الناس أفقه منك يا عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير القرطبي - القرطبي - ج 5 - ص 99
ثم قال : كل الناس أفقه منك يا عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تفسير القرطبي - القرطبي - ج 15 - ص 179
فقال عمر : كل الناس أفقه منك يا عمر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
منابع:
كشف الخفاء|العجلوني|1|1162|مصادر حديث سنى - عام||الثالثة|1408 - 1988 م||دار الكتب العلمية - بيروت||
تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل|الباقلاني||403|مصادر تفسير سنى|الشيخ عماد الدين أحمد حيدر - مركز الخدمات والأبحاث الثقافية|الثالثة|1414 - 1993 م|مؤسسة الكتب الثقافية|مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت||مؤسسة الكتب الثقافية - الصنائع - بناية الاتحاد الوطني - الطابق السابع - شقة 78 هاتف المكتب : 640208 / ص . ب : 5115 / 114 - برقيا : الكتبكو - بلكس : 40459 / بيروت - لبنان

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز|ابن عطية الأندلسي|2|546|مصادر تفسير سنى|عبد السلام عبد الشافي محمد|الأولى|1413 - 1993م|لبنان - دار الكتب العلمية|دار الكتب العلمية||

تفسير القرطبي|القرطبي|5|671|مصادر تفسير سنى|تصحيح : أبو إسحاق إبراهيم أطفيش||1405 - 1985 م||دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان||مؤسسة التاريخ العربي

تفسير القرطبي|القرطبي|15|671|مصادر تفسير سنى|محمد محمد حسنين||1405 - 1985 م||دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان||مؤسسة التاريخ العربي

2- جناب عمر سوره بقره را حفظ می کند.

طبق نقل علمای اهل سنت 12 سال طول کشید تا جناب عمر بن خطاب سوره بقره را حفظ کند.

تنوير الحوالك - جلال الدين السيوطي - ص 216

ابن عمر قال تعلم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة فلما ختمها نحر جزورا

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تفسير القرطبي - القرطبي - ج 1 - ص 40

 حدثنا مالك عن نافع عن ابن عمر قال : تعلم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة ،

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

‹ پاورقى ص 40 ›

( 1 ) في الأصول : " المسمي في ذكر أسماء . . . الخ " .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 1 - ص 21

ابن عمر قال تعلم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة فلما ختمها

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 3 - ص 267

وقال إن عمر : تعلم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة ، فلما تعلمها نحر جزورا .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تنوير الحوالك جلال الدين السيوطي-  دار الكتب العلمية تفسير القرطبي- دار إحياء التراث

الدر المنثورجلال الدين السيوطي- دار المعرفة

تاريخ الإسلام الذهبي- دار الكتاب العربي

3- لولا علی لهلک عمر

این هم یکی دیگر از روایاتی که بیان میکند که جناب عمر بن خطاب از حیث علم از علی بن ابیطالب بالاتر و بقیه صحابی بالاتر نبوده است.

اصل این روایت:

(طبق نص علمای اهل سنت. جناب عمر بن خطاب دستور به رجم زنی میدهد که فرزندش را در6ماهگی از حاملگیش به دنیا آورده است . جناب عمر بن خطاب دستور به رجم زن میدهد(البته گروهی این روایت را در مورد رجم مجنونه داسنته اند) علی بن ابیطالب در بین راه آنانرا میبیند و به عمر تذکر میهد که کلام تو با آیات قران مخالف است سپس عمر چنین می گوید:(همانا اگر علی نبود. عمر هلاک میشد.)

ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 2 - ص 172

 أن عمر رضي الله عنه أراد رجم المرأة التي ولدت لستة أشهر فقال ( له ) علي : في كتاب الله ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) ثم ( قال تعالي : ) ( وفصاله في عامين ). فالحمل ستة أشهر ( والفصال في عامين ) ، فتركها وقال : لولا علي لهلك عمر

الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1103

فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 1 - ص 18

 لولا على لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

نظم درر السمطين - الزرندي الحنفي - ص 130

فقال عمر : لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

المواقف - الإيجي - ج 3 - ص 627

فقال عمر لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

فتح الملك العلى - أحمد بن الصديق المغربي - ص 71

عمر يقول : لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تفسير السمعاني - السمعاني - ج 5 - ص 154

وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تفسير الرازي - الرازي - ج 21 - ص 22

 لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع) - محمد بن طلحة الشافعي - ص 77

 لولا علي لهلك عمر (

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

الفصول المهمة في معرفة الأئمة - ابن الصباغ - ج 1 - ص 201

 لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) - ابن الدمشقي - ج 1 - ص 195

قال : لولا علي لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ينابيع المودة لذوي القربى - القندوزي - ج 1 - ص 216

 لولا على لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مختصر المعاني - سعد الدين التفتازاني - ص 95

 لولا على لهلك عمر

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

الاستيعاب|ابن عبد البر|3|463|مصادر حديث سنى - عام|علي محمد البجاوي|الأولى|1412|بيروت - دار الجيل|دار الجيل||

شرح نهج البلاغة|ابن أبي الحديد|1|656|مصادر حديث سنى - عام|محمد أبو الفضل إبراهيم|الأولى|1378 - 1959 م||دار إحياء الكتب العربية - عيسى البابي الحلبي وشركاه||مؤسسة مطبوعاتي إسماعيليان

نظم درر السمطين|الزرندي الحنفي||750|مصادر حديث سنى - عام||الأولى|1377 - 1958 م||||

المواقف|الإيجي|3|756|مصادر حديث سنى - عام|عبد الرحمن عميرة|الأولى|1417 - 1997م|لبنان - بيروت - دار الجيل|دار الجيل||

فتح الملك العلى|أحمد بن الصديق المغربي||1380|مصادر حديث سنى - عام|تحقيق وتعليق وتصحيح الأسانيد : محمد هادي الأميني|الثالثة|1403 - 1362 ش|مطابع نقش جهان - طهران|مكتبة الإمام أمير المؤمنين علي (ع) العامة - اصفهان||

تفسير السمعاني|السمعاني|5|489|مصادر تفسير سنى|ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم|الأولى|1418 - 1997م|السعودية - دار الوطن - الرياض|دار الوطن - الرياض||

تفسير الرازي|الرازي|21|606|مصادر تفسير سنى||الثالثة|||||

مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)|محمد بن طلحة الشافعي||652|مصادر سيره پيامبر وائمه|ماجد ابن أحمد العطية||||||

الفصول المهمة في معرفة الأئمة|ابن الصباغ|1|855|مصادر سيره پيامبر وائمه|سامي الغريري|الأولى|1422|سرور|دار الحديث للطباعة والنشر|964-5985-99-4|المؤلف : علي بن محمد بن أحمد المالكي المكي المعروف بابن الصباغ / مركز الطباعة والنشر في دار الحديث - قم - شارع معلم - قرب ساحة الشهداء - الرقم 125 الهاتف : 02517740545 - 02517740523 ص . ب : 4468 / 37185

جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع)|ابن الدمشقي|1|871|مصادر سيره پيامبر وائمه|الشيخ محمد باقر المحمودي|الأولى|1415|دانش|مجمع إحياء الثقافة الإسلامية - قم - ايران||

ينابيع المودة لذوي القربى|القندوزي|1|1294|مصادر سيره پيامبر وائمه|سيد علي جمال أشرف الحسيني|الأولى|1416|أسوه|دار الأسوة للطباعة والنشر||

مختصر المعاني|سعد الدين التفتازاني||792|مصادر زبان عربى||الأولى|1411|قدس - قم|دار الفكر - قم||

جناب عمر بن خطاب و بی آبی

گروهی از برادران اهل سنت در شأن جناب عمر بن خطاب چنین می گویند:

(عمر بن خطاب افقه صحابه به آیات قران کریم و دستورات اسلام بوده است)

ما در این مطلب می خواهیم در فضایی بدور از تعصب و احساسات این مطلب را بررسی کنیم. امیدوارم که دوستان عزیز در فضایی خالی از هرگونه و تعصب این مطلب را مطالعه کنند.

جناب عمر بن خطاب هنگام بی آبی نماز نمیخواند

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

سنن أبي داود - ابن الأشعث السجستاني - ج 1 - ص 81

فقال عمر ، أما أنا فلم أكن أصلى حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سنن النسائي - النسائي - ج 1 - ص 168
فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أكن لأصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عمدة القاري - العيني - ج 4 - ص 19
فقال عمر أما أنا فلم أكن أصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المصنف - عبد الرزاق الصنعاني - ج 1 - ص 238 - 239
 قال عمر : أما أنا  فلم أكن لأصلي حتى أجد ‹ صفحه 239 › الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
السنن الكبرى - النسائي - ج 1 - ص 133
فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أكن لأصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
مسند أبي يعلى - أبو يعلى الموصلي - ج 3 - ص 181
فقال عمر أما أنا فلم أكن أصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
المعجم الكبير - الطبراني - ج 9 - ص 314
ما صليت حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
التمهيد - ابن عبد البر - ج 19 - ص 273
قال عمر أما أنا فلم أكن أصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 9 - ص 588
قال عمر : أما أنا فلم أكن لأصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
جامع البيان - إبن جرير الطبري - ج 5 - ص 159
فقال عمر : أما أنا فلو لم أجد الماء لم أكن لأصلي حتى أجد الماء
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
آری این قسمت مورد نظر ما بود. که در آن طبق تصریح جناب عمر بن خطاب و علمای اهل سنت خلیفه ثانی هنگام بی آبی نماز نمیخواند.
اما شاید گروهی از برادران اهل سنت بگویند شما دروغ می گویید و مطلب را سانسور کرده اید.
در جواب این دوستان باید بگوییم. اگر اصل روایت را بیان کنیم به ضرر شما خواهد بود. چون مگر شما نمی گویید ( عمر بن خطاب افقه صحابی) بود؟
ما در اصل روایت یکی از دیگر صحابی و از کسانی که جزو شاگردان علی بن ابیطالب بود به جناب عمر بن خطاب اشتباهش را تذکر میدهد.
صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 1 - ص 193
عن سعيد بن عبد الرحمن بن أبزي عن أبيه ان رجلا اتى عمر فقال إني أجنبت فلم أجد ماء فقال لا تصل فقال عمار اما تذكر يا أمير المؤمنين أذانا وأنت في سرية فأجنبنا فلم نجد ماء فأما أنت فلم تصل واما انا فتمعكت في التراب وصليت فقال النبي صلى الله عليه وسلم إنما كان يكفيك ان تضرب بيديك الأرض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك وكفيك
مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 4 - ص 319
رجل فقال يا أمير المؤمنين انا نمكث الشهر والشهرين لا نجد الماء فقال عمر اما أنا فلم أكن لأصلي حتى أجد الماء فقال عمار يا أمير المؤمنين تذكر حيث كنا بمكان كذا ونحن نرقى الإبل فتعلم انا أجنبنا قال نعم قال فانى تمرغت في التراب فاتيت النبي صلى الله عليه وسلم فحدثته فضحك وقال كان الصعيد الطيب كافيك وضرب بكفيه الأرض ثم نفخ فيهما ثم مسح بهما وجهه وبعض ذراعيه
آیا خلیفه ثانی به این امر هم فتوا داد؟
حال گروهی خواهند گفت که خلیفه ثانی خودش به این امر جهل داشت و آموخت وهیچگاه ندانستن دلیل بر ضعف نمی شود و این جزو ضعف نمی شود.
اما باید دید خلیفه ثانی به این امر فتوا داد یا نه؟
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
السنن الكبرى - النسائي - ج 1 - ص 134 - 135
عن بن عبد الرحمن بن أبزى عن أبيه أن رجلا أتى ‹ صفحه 135 › عمر بن الخطاب فقال إني أجنبت فلم أجد ماء فقال عمر لا تصل
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
إرواء الغليل - محمد ناصر الألباني - ج 1 - ص 185
 أن رجلا أتى عمر فقال : إني أجنبت فلم أجد ماء فقال : لا تصل ،
.............................................
مسند احمد|الإمام احمد بن حنبل|4|241|مصادر حديث سنى - فقه|||||دار صادر - بيروت - لبنان||
سنن أبي داود|ابن الأشعث السجستاني|1|275|مصادر حديث سنى - فقه|تحقيق وتعليق : سعيد محمد اللحام|الأولى|1410 - 1990 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع||طبعة جديدة منقحة ومفهرسة / أخرجه وراجعه ووضع فهارسه : مكتب الدراسات والبحوث في دار الفكر
سنن النسائي|النسائي|1|303|مصادر حديث سنى - فقه||الأولى|1348 - 1930 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||
عمدة القاري|العيني|4|855|مصادر حديث سنى - فقه||||بيروت - دار إحياء التراث العربي|دار إحياءالتراث العربي||
المصنف|عبد الرزاق الصنعاني|1|211|مصادر حديث سنى - عام|عني بتحقيق نصوصه وتخريج أحاديثه والتعليق عليه الشيخ المحدث حبيب الرحمن الأعظمي||||||

السنن الكبرى|النسائي|1|303|مصادر حديث سنى - عام|عبد الغفار سليمان البنداري ، سيد كسروي حسن|الأولى|1411 - 1991 م||دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان||

مسند أبي يعلى|أبو يعلى الموصلي|3|307|مصادر حديث سنى - عام|حسين سليم أسد|الثانية|||دار المأمون للتراث||

المعجم الكبير|الطبراني|9|360|مصادر حديث سنى - عام|تحقيق وتخريج : حمدي عبد المجيد السلفي|الثانية ، مزيدة ومنقحة|1406 - 1985 م||دار إحياء التراث العربي||

التمهيد|ابن عبد البر|19|463|مصادر حديث سنى - عام|مصطفى بن أحمد العلوي ,‏محمد عبد الكبير البكري||1387|المغرب - وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية|وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية||

كنز العمال|المتقي الهندي|9|975|مصادر حديث سنى - عام|ضبط وتفسير : الشيخ بكري حياني / تصحيح وفهرسة : الشيخ صفوة السقا||1409 - 1989 م||مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان||

جامع البيان|إبن جرير الطبري|5|310|مصادر تفسير سنى|تقديم : الشيخ خليل الميس / ضبط وتوثيق وتخريج : صدقي جميل العطار||1415 - 1995 م||دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان||

صحيح مسلم|مسلم النيسابوري|1|261|مصادر حديث سنى - فقه|||||دار الفكر - بيروت - لبنان||طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة

إرواء الغليل|محمد ناصر الألباني|1|معاصر|مصادر حديث سنى - عام|إشراف : زهير الشاويش|الثانية|1405 - 1985 م||المكتب الإسلامي - بيروت – لبنان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:17  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

اهانت به آيت‌الله سيستاني

در يك گام عمدي بعد از اظهارات خطرناك محمد العريفي، روحاني وهابي عربستان كه آيت‌الله سيد علي سيستاني از مراجع عاليقدر شيعه را كافر توصيف كرده بود، روزنامه‌ي دولتي عربستاني الوطن بار ديگر يك كاريكاتور در اهانت به آيت‌الله سيستاني منتشر كرده است.
رسانه‌هاي رسمي عربستان در اقدامي عمدي، جنگ تبليغاتي عليه شيعيان و مراجع ديني شيعه بويژه شخص آيت‌الله العظمي سيد علي سيستاني آغاز كرده‌اند.

به گزارش ايسنا، در يك گام عمدي بعد از اظهارات خطرناك محمد العريفي، روحاني وهابي عربستان كه آيت‌الله سيد علي سيستاني از مراجع عاليقدر شيعه را كافر توصيف كرده بود، روزنامه‌ي دولتي عربستاني الوطن بار ديگر يك كاريكاتور در اهانت به آيت‌الله سيستاني منتشر كرده است.

اين روزنامه كاريكاتوري اهانت‌آميز را در شماره‌ي روز جمعه منتشر كرد كه آيت‌الله سيستاني را به طور"مخوف و متوحش" نشان مي‌داد.

بر اساس گزارش شبكه خبري نهرين نت،‌ اين كاريكاتور آيت‌الله سيستاني را به گونه‌يي نشان داده كه در دستش نقشه‌يي از ثروت عراق است و بر روي شانه‌اش يك مقام سياسي عراقي نشسته كه يك بلندگو در دست دارد و از عربستان انتقاد مي‌كند.

منابع شيعيان عراق به نهرين نت گفتند: اهانت شيخ محمد العريفي به ايت الله سيد علي سيستاني مستقيما به دستور مقرن بن عبدالعزيز، رييس سازمان اطلاعات عربستان صورت گرفت.

اين منابع گفته‌اند: هنوز مشخص نيست چرا سازمان اطلاعات عربستان در تحريك اين روحاني عربستاني براي اهانت به شيعيان تلاش كرده است. اين تصوير كاريكاتوري كه روزنامه‌ي الوطن منتشر كرده با حمايت مالي سازمان اطلاعات عربستان بوده است و مسئولان عربستان توجهي به اعتراضات گسترده شيعيان در عراق و كشورهاي اسلامي عليه اظهارات العريفي نكرده‌اند.
 اين كاريكاتور اهانت مستقيم به شخص آيت‌الله سيد علي سيستاني بود و نشان داده بود كه آيت‌الله سيد علي سيستاني ابزاري در دست سياستمداران عراقي است كه از جايگاه مالي و معنوي وي استفاده مي‌كنند.

منابع مخالف عربستاني به خشونت دولت عربستان عليه شيعيان عراق، شيعيان يمن و حوثي‌ها اشاره كرده‌اند.

اين مقامات افزودند: علت اين موضع تند اخير عربستان عليه شيعيان هماهنگي عربستان با شخصيت‌هاي ديني اهل تسنن عراق و سياستمداران بعثي قبل از انتخابات پارلماني براي حمايت از اين گروه‌ها با ارزش صدها ميليون دلار در انتخابات است.

بر اساس گفته‌هاي اين مقام‌ها حارث الضاري، رهبر علماي مسلمين عراق هر روز اطلاعاتي را درباره‌ي عراق به عربستاني‌ها مي‌دهد و وي با محمد العريفي هماهنگي‌هايي داشته است
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:13  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

فتنه‌هاي طايفه‌ا‌‌‌‌ي

دبيركل جنبش "حق " بحرين از اقدام نظام حاكم بر اين كشور براي ايجاد فتنه‌هاي طايفه‌ا‌‌‌‌ي و در اقليت قرار دادن شيعيان بحرين با توسل به راهكارهايي مانند تغيير بافت جمعيتي و اعطاي تابعيت به خارجي‌ها انتقاد كرد و گفت كه منامه در اين زمينه از شيوه‌هاي اسرائيلي استفاده مي‌كند.
به گزارش فارس، شيخ "حسن مشيمع " در گفت‌وگو با شبكه تلويزيوني "العالم " با بيان اينكه اين اقدام منامه مخالف قوانين بين‌المللي و كشور بحرين است، اظهار داشت: احزاب منتقد و مخالف در بحرين رويكرد طايفه‌گري ندارند بلكه بر اين باورند كه رژيم حاكم براي تغيير بافت جمعيتي موجود در كشور اقدام مي‌كند.

وي افزود: برخي از شهروندان مدت 40 سال است كه در بحرين بسر مي‌برند و از مادران بحريني به دنيا آمده و در اين كشور ازدواج كرده اند اما هنوز به آنان تابعيت بحريني اعطا نشده است و دليل اين امر نيز آن است كه پدران آنها شيعيان عربستاني هستند اما در عوض به افرادي كه در خارج از بحرين زندگي مي‌كنند تابعيت بحريني داده اند.
وي گفت: اقدام دولت منامه در دادن تابعيت بحريني به افراد خارجي اقدامي عليه تمامي ساكنان اصلي آن اعم از شيعه و سني است چرا كه اين امر در نهايت تركيب جمعيتي مسلمان اين كشور و هويت بحرين را تغيير خواهد داد.
مشيمع تصريح كرد: روند اعطاي تابعيت به خارجي‌ها در بحرين كاملا مشكوك و مانند ديگر كشورها نيست.
دبير كل جنبش حق بحرين اظهار داشت: روند اعطاي اقامت در بحرين اينگونه نيست كه فردي خارجي در ازاي اقامت در مدت زمان مشخصي بتواند تابعيت آنجا را به دست آورد بلكه آنچه كه در كشور روي مي‌دهد مخالف قوانين بين‌المللي و قانون بحرين است.
وي گفت: آنچه كه در بحرين روي مي‌دهد و رفتاري كه با ساكنان اين كشور مي‌شود ضد انساني، خلاف قانون و چيزي در حد كشتار جمعي است كه بر اساس قوانين بين‌المللي جنايت به شمار مي‌رود و بايد نظام حاكم به اين دليل بازخواست شود.
مشيمع تاكيد كرد كه دولت بحرين شيوه رژيم اسرائيل را در دادن اسكان به افراد در پيش گرفته است و مقامات دولت در مناسبت‌هاي مختلف به اين مسئله اعتراف كرده اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:10  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

توهين آميز

تشکلي موسوم به "انجمن ديني سعودي" در عربستان از برگزاري نشستي با موضوع " عقايد باطل شيعه " در شهر جازان ـ جنوب عربستان ـ خبر داد.
به گزارش  پايگاه خبري "نهرين نت " عراق، بعد از اهانت "محمد العريفي " مفتي سعودي وهابي به شيعيان اهل بيت (عليهم السلام ) و آيت‌الله سيستاني و انتشار كاريكاتور توهين آميز عليه ايشان در روزنامه "الوطن " مورد حمايت سازمان اطلاعات عربستان، مسئولان سعودي تشديد اقدامات خود عليه شيعيان را آغاز كرده و به يك هيئت ديني در شهر "جيران " در نزديك مرز عربستان با يمن اجازه دادند كه سميناري را در تكفير شيعيان برگزار كند.

منابع مخالفان عربستان گفتند: دفتر همكاري دعوت و ارشاد و تنوير نسل‌ها در شهر جيزان كه نهادي رسمي و مورد حمايت دولت سعودي است، سميناري را موسوم به "شيعيان و عقايد باطل آنها " برگزار كرد كه شاهد حمله به شيعيان، تاريخ و عقايد آنها بود و در آن ابعاد رابطه بين الحوثي و شيعيان بررسي شد و "محمد علي آل عمر " و "توفيق ابراهيم مصيري " از شيوخ وهابي در آن حضور داشتند.

نبروهاي پليس عربستان از بيم واكنش شهروندان زيديه و اسماعيليه به برگزاري اين سمينار در منطقه مستقر شده بود.
نهرين نت نوشت: محافل مخالفان سعودي پيش‌بيني مي‌كنند كه دولت سعودي عملا رويكردي عمدي را براي افزايش جنگ‌هاي عقيدتي، تبليغاتي و برگزاري سخنراني‌ها و سمينارهاي تكفيري عليه شيعيان درپيش گرفته است.

اين منابع هفته گذشته به نهرين نت گفته بودند: اطلاعات داده‌ شده تاييد مي‌كند كه دستگاه اطلاعاتي عربستان تصميم گرفته است كه از حملات تبليغاتي و عقيدتي عليه شيعيان در داخل و خارج از عربستان از طريق شيوخ صاحب فتواهاي تكفيري و رسانه‌هاي گروهي كه مورد پشتيباني دولت و دستگاه اطلاعاتي عربستان است، حمايت كند
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:8  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

نيروهاي امنيتي عربستان سعودي در شامگاه پنج‏شنبه گذشته 24 دي، شيخ محمد باقر ناصر از علماي بارز شيعي اين کشور را دستگير کردند.

به گزارش خبرگزاري اهل‏بيت(ع) ـ ابنا ـ وي در هنگام اقامه نماز جماعت در يکي از مساجد اهل‏سنت در نزديکي منزلش در شهر " الخبر " دستگير شد.

منابع خبري گفته‏اند هفت گشت امنيتي شيخ ناصر و پنج نفر از همراهانش را بعد از اقامه نماز عشاء به بازداشت‏گاههاي الخبر منتقل کردند.

نمازگزاران شيعي نماز مغرب  را به جماعت امام اهل‏سنت مسجد اقامه مي‏کردند و طبق توافق انجام شده بعد از خروج برادران اهل‏سنت نماز عشاء  را به امامت شيخ ناصر اقامه مي‏کردند.ولي درشب جمعه نماز عشاء با ورود نيروهاي امنيتي به پايان رسيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 0:6  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

کشیشان همجنس باز

1- کلیسای استرالیا به ادامه فعالیت کشیشان همجنس باز رای داد!
کوالالانپور- خبرگزاری جمهوری اسلامی: اکثریت نمایندگان کلیسای «یوناتینگ» استرالیا در گردهمایی ملی خود در ملبورن به فعالیت کشیشان مرد و زن همجنس باز در کلیسا رای دادند.
روزنامه «سیدنی مورنینگ هرالد» روز جمعه نوشت که این نمایندگان کاری را که از سال 1376 تا کنون به صورت پنهانی و محتاطانه عمل می کردند را رسمیت بخشیدند و به کشیشان مرد و زن همجنس باز، اجازه فعالیت در کلیسا را دادند.
خانم «دورتی مک ری مک ماهون» یکی از فعالان به رسمیت شناخته شدن فعالیت کشیشان همجنس باز گفت: من احساس غرور می کنم که عضو چنین کلیسای شجاعی هستم!
وی گفت: فکر می کنم کلیسا با این حرکت رشد کرده است. «دین درایتون» رئیس جدید کلیسای یوناتینگ گفت: امروز روز غرورآمیزی است که به نام عیسی مسیح ما می توانیم تکثر را بپذیریم.
در همین حال کلیسای «انجلیکن» سیدنی با انتشار بیانه ای نگرانی خود را از این تصمیم اعلام کرد و عنوان کرد که رسمی کردن سیاست همجنس بازی مغایر با کتاب مقدس است. توجه داشته باشید که عمل همجنس بازی به نام حضرت عیسی (ع) و در کلیسا و آنهم با غرور مورد تقدیس قرار می گیرد. حال باید از افرادی که بحث تکثر در ادیان را فریاد می زنند پرسید که آیا منظور شما هم از تکثر و آزادی همین است؟
اینک پس از ذکر نمونه به بحث بر می گردیم.
تجاوز جنسی از جمله مسائلی است که غرب و خصوصاً کلیسا با آن درگیر است. البته این نکته لازم به ذکر است که این همان پیامد آزادی از نوع غربی است و ممکن است به مذاق بعضی ها خوش بیاید ولی نباید غافل بود که امکان دارد این نکبت برای جامعه ما نیز پیش آید.
بارها دیده و شنیده شده که بعضی از روی خوشحالی و به دلیل اینکه می خواهند فلاکت و هلاکت غرب را ببینند این مسئله را مبارک دانسته و نا خواسته به تشویق آن می پردازند. چرا که یکی از نمونه های هلاکت، همین مسئله تجاوز جنسی است. اما عده ای نگاه دیگری دارند و در واقع با کمال شرمساری باید گفت که به حال آنان غبطه می خورند و آرزوی داشتن چنان جامعه باز و آزادی را دارند. و واضح است که این عده بیرون گود نشسته و فقط ظاهر را می بینند و از زجر و محنت درونی گرفتار شدگان خبر ندارند. مانند کسی که بیرون میدان مبارزه نشسته و فقط از تماشای مبارزه لذت می برند ولی از درون مبارزان که جان خود را بر این راه نهاده اند بی خبرند.
البته نگاه سومی هم وجود دارد و آن نگاه کسانی است که در هر صورت متأسف هستند از وجود چنین رفتارهایی حتی در غربِ وحشی و لاقید.
در اینجا به ذکر چند نمونه اشاره نموده تا عمق مسئله آشکار گرددرسوایی اخلاقی دیگری در کلیسای کاتولیک آمریکا
کلیسای کاتولیک در آمریکا خود را برای مقابله با آثار افشای رسوایی اخلاقی جدیدی آماده می کند.
به گزارش روزنامه «گاردین» به تازگی سر اسقف کلیسای کاتولیک شهر میامی در ایالت فلوریدای آمریکا افشا کرده است که 38 تن از کشیش های حوزه تحت پوشش کلیسای وی به رفتار غیر اخلاقی و آزار جنسی کودکان متهم هستند.
مدتی پیش نیز کلیسای شهر بوستون افشا کرده بود گروهی از کشیش های این کلیسا به سوء رفتار جنسی متهم شده اند و سپس کلیسای بوستون پذیرفت که غرامتی بالغ بر 90 میلیون دلار به قربانیان سوء رفتار کشیش های خاطی بپردازند. دست کم 500 تن علیه کلیسای بوستون به دادگاه شکایت و درخواست غرامت کرده بودند.

                    آزار جنسی کودکان توسط کشیشان آمریکایی
واتیکان- خبرگزاری جمهوری اسلامی: «لورن هیل» خواننده زن سیاه پوست آمریکایی و یکی از مجریان برنامه موسیقی میلاد حضرت مسیح (ع) در واتیکان، سوءاستفاده جنسی از کودکان توسط برخی کشیشان کلیسای کاتولیک را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
روزنامه ایتالیایی لارپوبلیکا به نقل از این خواننده آمریکایی نوشت: اقدام ها و عملکرد کشیشان و روحانیون کلیسای کاتولیک در سوءاستفاده جنسی از کودکان، عملی شیطانی است.
هیل می افزاید: فساد جنسی کشیشان آمریکایی ضربه های روحی، روانی و فکری شدیدی را به قربانیان و خانواده های آنان وارد ساخته است. این خواننده آمریکایی اظهار داشت: بر اثر این رفتار کشیشان، خانواده های زیادی پس از امید بستن به جعلیات آنان ویران شده اند. وی همچنین قبل از ترک ایتالیا در یک مصاحبه دیگر با حمله شدید به رهبریت کلیسا و روحانیون کاتولیکی که متم به سوءاستفاده جنسی از کودکان هستند آنان را خائنین به اعتماد مؤمنان توصیف کرد.
بحران های مکرر انحراف جنسی و کودک آزاری از سوی برخی کشیشان کلیسای کشورهای مختلف به ویژه آمریکا در دو سال گذشته واتیکان را در تنگنایی سخت و معرض انتقادهای شدیدی قرار داده است. گروهی از کارشناسان و همچنین برخی کشیشان گرایش به رفتارهای جنسی غیر اخلاقی را به اجرای سختگیرانه مقررات ممنوعیت همسرگزینی در کلیسای جهانی کاتولیک مرتبط می دانند. براساس یک سنت قدیمی و دستور واتیکان که روز گذشته مورد تاکید مجدد پاپ نیز قرار گرفت کشیشان و خواهران مذهبی این کلیسا به تأسی از حضرت عیسی مسیح (ع) تا پایان عمر حق ازدواج ندارند تا تمامی عمر خود را وقف خدمت به کلیسا کنند.

90 پرونده تجاوز جنسی 100 میلیون دلار جریمه
با پایان ماجرای آزار جنسی تعدادی از زنان و دختران جوان توسط اسقف های کلیسای کاتولیک منطقه «اورنج کانتی» کالیفرنیا، این کلیسا به پرداخت 100 میلیون دلار جریمه محکوم شد.
به گزارش نیونیشین تادبراون نماینده کلیسای کاتولیک در دادگاه عالی لس آنجلس در آخرین جلسه دادگاه با عذرخواهی از تمامی قربانیان پرونده و خانواده های آنان گفت که بنا به تصمیم دادگاه به هر یک از قربانبان مبلغی بین 50 هزار تا 4 میلیون دلار پرداخت خواهد شد. به گفته نماینده کلیسا، نیمی از این مبلغ از سوی جامعه اسقف ها و نیمی دیگر از سوی 8 شریک بیمه کلیسا تامین می شود.
این غرامت سنگین ترین جریمه در تاریخ کلیسای کاتولیک آمریکا اعلام شده است. البته این غرامت به غیر از 85 میلیون دلاری است که به 552 تن از قربانیان تجاوزات جنسی تعلق گرفته بود. با این حساب این کلیسا تا کنون یک میلیارد دلار خسارت به اغفال شدگان و خانواده های آن ها پرداخته است. نمایندگان این کلیسا، همراه وکلا در حال بررسی پرونده های دیگری از وقوع آزار و اذیت جنسی از سوی اسقف ها هستند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/28ساعت 13:8  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

سینمای غرب،

سینمای غرب، آرایش آخرالزمانی گرفته است    
 سینمای غرب در دهه 80  هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر  برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند.


نگاهی به وجه غالب سینمای امروز هالیوود

امپریالیسم آمریکا پس از عقب نشینی  در ویتنام ، اواخر دهه 70 شکست سنگینی را در ایران و نیکاراگوئه تحمل کرد که در تاریخ خود سابقه ای از آن نمی یافت. از این رو برای مقابله فرهنگی – هنری با پدیده های غول آسایی که هیمنه امپریالیستی اش را شکسته بودند ، رو به هیولاها آورد تا با نمایش آنها ، مردم آمریکا و دیگر سرزمین ها را از مخالفان سلطه طلبی اش بترساند.  در واقع به قولی سینمای غرب در دهه 80  هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر  برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند؛ از دایناسورهای اسپیلبرگ در "پارک ژوراسیک" گرفته تا چهار گانه "بیگانه" و تا دو گانه "predator" که هیولاهای باستان از تخم درمی آیند. همه اینها پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمدند که مستقیما مدرنیته غرب را هدف قرار داده  بود. در واقع  بعد از سقوط شوروی ، سمت دوربین هالیوود ، جهان اسلام را نشانه رفت . حالا دیگر ساموئل هانتیگتون نبرد نهایی غرب با اسلام را تحت عنوان "جنگ مابین تمدن ها" تئوریزه می کرد. جنایتکاران و تروریست هایی که همواره در فیلم های جیمزباند و مت هلم و امثال آن وابسته به شرق بودند ، حالا دیگر مسلمان شده بودند و ملیت عرب داشتند ، در فیلم هایی مانند :"دروغ های حقیقی" جیمز کامرون ،  "تصمیم عملی" و "دلتا فورس" و ...که تروریست های مسلمان قصد دارند با سلاح اتمی ، آمریکا را نابود کنند!! یعنی  هیولاهای دهه 80 ، شکل و شمایل انسانی می یابند.

اما پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن بیانی دیگری یافته است. در واقع هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفته تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نمایند.

در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنا بر اعتقاد صهیونیست ها ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده  است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها ، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام "آرماگدون" ، شروع کرده اند.

اوانجلیست‌ها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.

اوانجیلیست‌ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می‌شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی كه از آن به آرماگدون یاد می‌شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست ، میلیون‌ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد می‌کنند و در آرماگدون به هم می‌رسند و جنگ در می‌گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می‌گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت می‌کنند. ( توجه کنید که سالهاست بوش و دار و دسته اش ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!!

از همین روست که از سال 2000 تولید آثار عظیم تاریخی که تقریبا از دهه 60 تعطیل شده بود ، مجددا رونق گرفت. فیلم های مذهبی باردیگر با رویکرد تاریخ انبیاء یهود جلوی دوربین رفتند. فیلم هایی مانند :"داوود" بابازی ریچارد گر ، "سلیمان" و ...

امری پوشیده نیست که سینمای امروز هالیوود ، آرایش آخرالزمانی گرفته است. دیگر از فیلم های رئال کمتر نشانی به چشم می خورد. از فیلم های مکتب نیویورک و آثار معترض دهه 70 چه خبر؟!  فیلم های افشاگر اجتماعی کجا رفتند؟!!

چند سالی است که موجی از تخیل و خرافه و وهن و اسطوره در سینمای هالیوود به راه افتاده که بخش مهمی از آن ، هدفمند به نظر می آید. در واقع بعد از 11 سپتامبر 2001 زبان سینمای غرب ، عوض شده و علیه مسلمانان چرخید ،  بدون آنکه در هیچ دادگاهی اتهام حتی یک مسلمان ثابت شود.

"برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا)  در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

همچنین در هفته های اخیر فیلم های متعددی به اکران سینماهای جهان در آمده اند که یا همان لحن آخرالزمانی را دارا هستندو یا مخاطبانشان را از موجودات و پدیده های موهومی، می ترسانند.

فیلم هایی مانند : "" Beowulf ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، ""28 هفته بعد" ، "Transformers" ، "Gryphon" و... همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را به تسخیر خود درآورند و انسان ها را نابود سازند.



هانا راسين كه از نويسندگان واشنگتن‌پست است و در حال حاضر روي كتابي درباره نخبگان اوانجليست (صهیونیست های مسیحی) كار مي‌كند ، در مقاله ای  از یک طرف به رويكرد جديد هاليوود به آخرالزمان و از طرف ديگر گرايش مسيحي‌هاي انجيلي یعنی همان اوانجلیست ها به سينما و فيلمسازي مي‌پردازد.

 اگرچه  بحث آخرالزمان از خيلي پيشتر در ساختارهاي سياسي حاكم و بافت سنت‌گراي جامعه آمريكا حضوري پرقدرت داشته، اما اكنون رابطه‌اي متفاوت‌تر و تأثيرگذارتر ميان آن و هاليوود شكل گرفته است. راسين سعي دارد در اين مقاله نسل‌هاي مختلف معتقدين به این مقوله را در هاليوود معرفي كند.

 نسل اول به اعتقاد او كساني بودند كه در فضاي شديداً غير مذهبي هاليوود سعي مي‌كردند ايمان خود را مخفي كنند. نسل دوم پس از 11 سپتامبر و ظهور نومحافظه‌كاران آمريكايي در كاخ سفيد فرصت عرض اندام يافتند تا جايي كه طي 5 سال گذشته در هر فصل اكران دست‌كم يك فيلم مذهبي به چشم مي‌خورد.

 اما نسل سوم كه هنوز در راهند علاوه بر ابا نداشتن از بيان اعتقادات مذهبي، معتقدند نگاه مذهبي به پديده‌ها بايد در تمام سطوح فيلم نفوذ كند، حتي اگر فيلمي باشد كه در ظاهر با قواعد مسيحي سنتي سازگار نباشد.

راسين تأكيد مي‌كند كه آينده هاليوود  بدست اين نسل كاملاً متحول مي‌شود. نسل جديد نه تنها بحث آخرالزمان را در يك ژانر محدود نمي‌كند بلكه از حالا جذابترين آنها يعني تريلر، وحشت، علمي- تخيلي و حتي كميك استريپ را هدف‌گيري كرده است.

هدف آنها آشتي ميان سينماي سكولار و كليساي سنتي با يكديگر است تا اوانجلیست ها  بتوانند با قوي‌ترين، جذاب‌ترين و فراگيرترين زبان كنوني با جهانيان سخن بگويند. كليساي انجيلي با رويكردهاي افراطي نومحافظه‌كاران در حال دامن‌زدن به موج جديدي از تهاجمات صهیونیستی  است.

دلايل چنين رويكردي ،  هم معنوي است، هم اقتصادي. صنعت فيلمسازي بعد از حادثه 11سپتامبر به توليد فيلم‌هايي مي‌انديشد كه «يك معنايي هم داشته باشند». حالا ديگر بين مديران استوديوهاي هاليوودي عبارت «Passion dollars» يا «دلارهاي مصائب» كاملاً جا افتاده است زيرا استقبال خوب و غيرمنتظره مخاطبان مذهبي در سرتاسر دنيا از فيلم مستقل "مصائب مسيح" مل گيبسون واقعاً همه را شگفت‌زده كرد.فيلم مل گيبسون در هاليوود يك پديده و حتي كاتاليزور بود.

سال گذشته درست بعد از اكران فيلم "مصائب مسيح" ، استوديوهاي بزرگ مشخصاً به فيلمنامه‌هاي مذهبي با درونمایه آخرالزمانی كه به دستشان مي‌رسيد چراغ سبز نشان مي‌دادند. فيلمنامه‌هايي مثل "جن‌گيري اميلي رز" و اقتباسي از داستان سي.اس.لوئيس به نام "وقايع‌نگاري نارنيا: شير، جادوگر و كمد" كه سال گذشته اكران شد و يكي از پرفروش‌‌ها محسوب گردید، نمونه‌هايي از اين فيلمنامه‌ها هستند.

بعضي‌ها اين فيلم را بزرگترين هديه هاليوود به بنیادگرایان انجیلی  بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان" اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند. مطالعه مجموعه داستان‌هاي نارنيا به دليل ته‌مايه مذهبي‌ كه دارند در خانواده‌هايي كه داراي اعتقادات مدرن اوانجليستي هستند، يكي از ضروريات است و خيلي از پیروان کلیسای انجیلی  ، سي.اس. لوئيس را يكي از بزرگترين نويسنده‌هاي قرن گذشته مي‌دانند.

 ديزني و كمپاني شريكش يعني "والدن مديا" هم درست به دنبال همين مخاطبين بودند. آنها كمپاني "موتيو ماركتينگ" كه كار تبليغ فيلم "مصائب مسيح" را انجام داده بود، به خدمت گرفتند تا بتوانند فيلم خود را به كليساها و مراكز مذهبي معرفي كنند. كارگردان فيلم، اندرو آدامسون، نمادهاي مذهبي فيلم را با داگلاس كرشمن، پسرخوانده سي.اس.لوئيس چك كرد تا مطمئن شود كه در فيلم "وقايع‌نگاري نارنيا" از نظر اعتقادي و مذهبي هيچ اشتباهي وجود ندارد.

در داستان، زندگي اصلان به نوعي رستاخيز مسيح را در ذهن تداعي مي‌كند و رهبران کلیسای انجیلی  مي‌خواستند مطمئن شوند كه آدامسون شخصيتي را براي دوبله اين نقش انتخاب مي‌كند كه ويژگي‌هاي صدايش به مسيح نزديك باشد.

به اين ترتيب شرط‌بندي هاليوود روي پتانسيل مخاطبان مسيحي بالاخره نتيجه مطلوب داد. فيلم "جن‌گيري اميلي رز" (فيلمي از جنس فيلم معروف "جن‌گير" براي معتقدان به بنیادگرایی انجیلی  كه در آن هسته خرافی در مقابل خردگرايي قرار مي‌گيرد ) در هفته اول اكران خود 30 ميليون دلار فروخت و در ماه سپتامبر به يكي از فيلم‌هاي پرفروش ماه تبديل شد.

كارگردان اين فيلم،"اسكات دركسون" از دانشگاه مذهبي اوانجليستي "بايولا"  در لس‌آنجلس فارغ‌التحصيل شده و يكي از مدرسان مدعو كلاس‌هاي مؤسسه "پرده اول"(موسسه ای که از سال 2000 توسط رهبران اوانجلیست برای آموزش فیلمسازان معتقد به این فرقه تاسیس شد) نيز هست. مدتي بعد، فيلم "جن‌گيري اميلي رز" ،  جاي خود را در جدول فروش به فيلم "درست مثل بهشت" داد. ماجراي كمدي اين فيلم هم درباره روح و مرگ است اما با وجود كمدي بودن، باز هم در كليت خود احساس همدلي تماشاگر با دنياي مذهب و آخرالزمان را سبب مي‌شود.

در واقع در فصل پاييز سال گذشته ، همه جاي هاليوود پرشده بود از تابلوهاي تبليغاتي كه روي آنها ارواح و فرشتگان نقش بسته و مشغول جلب مشتري بودند؛ فيلم‌هايي مثل" نجواگر روح" ، "مديوم" (واسطه) و "سه آرزو" ، گرچه ممكن است كه نتوانيم اين فيلم را معرف كامل اوانجلیسم بدانيم، اما به هر حال واضح است كه هاليوود مسحور حوزه‌هاي آخرالزمانی شده است.

در حال حاضر اوانجلیست ها مي‌توانند از ميان برنامه‌هاي مختلف هاليوودي انتخاب‌هاي زيادي داشته باشند. براي مثال شبكه نيايش هاليوود( Hollywwood Prayer Network) يكي از شبكه‌هايي است كه تمام توان خود را صرف كرده تا با استفاده از نيروهاي متخصص و معتقد، هاليوود را دچار يك تحول اوانجلیستی  كند.

با اينكه رابطه ميان هاليوود و کلیسای بنیادگرای انجیلی رفته رفته بهتر شده اما هنوز هم بسياري از مسيحيان اوانجليست از اين موضوع نگرانند. نيكولاسي(بنیادگذار موسسه "پرده اول") همه روزه نامه‌هاي زيادي از مسيحياني دريافت مي‌كند كه از حضور فيلمنامه‌نويسان مجموعه‌هاي "بافي قاتل خون‌آشام" وThat 70s Show"  " در مؤسسه اظهار نگراني مي‌كنند و از اينكه او فيلم "زيبايي آمريكايي" را در كلاس‌هاي درس نشان مي‌دهد، ناراضي هستند، زيرا اين فيلم درباره پدر يك خانواده است كه شيفته دوست و همكلاسي  دختر خود مي‌شود.

 با اين حال نيكولاسي بيش از هر كس ديگري تلاش كرده و مي‌كند تا "دين باتالي" را كه يكي از فيلمنامه‌نويسان اصلي "سيت كام" پرطرفدار "That 70s Show" با موضوع سكس، مواد مخدر و راك‌اندرول است، به جمع مدرسين مؤسسه اضافه  كند. گفته می شود ، باتالي كه چهل و يك ساله است توانسته به تازگي در امتحان كشيشي موفق شود. او بسيار خوش‌برخورد و مرتب است. دفتر كار او با عكس‌هايي از دو فرزندش و پوسترها و يادگارهايي از مجموعه  كارتوني "ويني‌ د پوه"  تزئين شده. در گوشه‌اي ميز انجيل او قرار گرفته است. می گویند ، او عادت دارد هر روز سر كار انجيل بخواند. اين عادتي است كه به نظر خيلي از همكارانش كمي عجيب و غيرعادي است.

در عوض باتالي هم از بسیاری  از آدم‌هاي هاليوودي متعجب است ،  چون اغلب آنها گروه‌هاي جوانان كليسايي را نمي‌شناسند در حالي‌كه بيش از نيمي از نوجوان‌ها و جوان‌هاي آمريكايي جزء اين گروه‌ها هستند. او حتي از كليساروها و معتقدان مسيحي هم شاكي است چون فكر مي‌كند كه آنها هم بايد بتوانند همان‌طور كه توني كاشنر به همجنس‌بازها و ايو انسلر به فمينيست‌ها خدمت كرده‌اند، با نقاشي كردن يا نوشتن در خدمت کلیسای انجیلی باشند.

 او مي‌گويد: «واقعاً مزخرف است. ما ادعا مي‌كنيم كه به خدايي بزرگ و فوق‌العاده ايمان داريم اما حتي نمي‌توانيم درباره اعتقادمان يك صفحه مطلب بنويسيم، يا يك صحنه نقاشي كنيم. چرا ما مسيحي‌ها نبايد فيلمي مثل تك‌گويي‌هاي زنانگي ايو انسلر داشته باشيم." تصميم جديد او اين است كه در نسخه اوليه فيلمنامه‌اش آنقدر شخصيت‌هاي مسيحي بانمك، سه بعدي و جذاب بگنجاند كه نظر همه را جلب كند.

در آينده‌اي كه امثال باتالي و نيكولاسي در ذهن خود دارند ، اين مشكل هم برطرف خواهد شد. آنها روزهايي را پيش‌بيني مي‌كنند كه در آن همه استوديوهاي هاليوودي براي ساختن فيلم‌هايي با مضامين آخرالزمانی ، مديري مثل آنشوتز (اوانجلیست  معتقد و فرد بسيار متمول و ميليونري كه بنيانگذار مؤسسه ارتباطي كوئست است )خواهند داشت، هر شبكه  تلويزيوني نسخه صهیونیستی شده "ويل و گريس" را پخش مي‌كند كه داستان‌هاي آن از مضامین آخرالزمانی برخوردار است.

"پایان روزها" همان اعتقاد مشترک اوانجلیست ها و یهودیانی است که هنوز در انتظار مسیح موعود به سرمی برند و براین باورند که درآغاز هزاره و به اصطلاح پایان روزها ، یا مسیحای موعود ظهور می کند و یا شیطان بر جهان غالب می گردد. این را در برخی فیلم های این چند سال اخیر مانند "دروازه نهم" ، "پایان روزها" ، "کودک متبرک" ، "هفتمین گناه " و... به وضوح می توان رویت کرد. علائم هم یکسان است ، فی المثل در کتاب "هری پاتر 3: زندانی آزکابان" آمده است که سگ سیاه ، نشانه طالع نحس است و  در فیلم "طالع نحس" ، بارها و بارها سگ های سیاه را مشاهده می کنیم ، سگ هایی که از دیمین و حتی راز قبر مادرش حفاظت می کنند. نکته جالب اینکه در همان "هری پاتر 3: زندانی آزکابان " این پدر خوانده هری یعنی سیریوس بلک است که به شکل سگ سیاه درآمده و در واقع قرار است از هری پاتر در مقابل دشمنانش دفاع نماید . (دقیقا مانند سگ های سیاهی که از دیمین مراقبت می نمایند!!) شاید یادمان باشد که در "رمز داوینچی" به وضوح از هری پاتر نام برده شده و قصه او را از جمله موضوعاتی تلقی می شود که در پی زنده نگاه داشتن راز جام مقدس و سلسله گمشده یا فراموش شده عیسی مسیح و مریم مجدلیه است .(ملاحظه می فرمایید که چگونه "رمز داوینچی" به طرز مشکل گشایی همه راز و رمز و ارتباط درونمایه ای برخی آثار و فیلم های سینمایی را بیرون می ریزد.)

این تصویری ولو ناقص و اجمالی است از آنچه که در غرب معتقد به اونجلیسم  می گذرد.

می توان از این مجمل ، حدیث مفصل خواند و به دنبالش به مسئولیت شیعه بودن خود فکر کنیم و به نظر می‌رسد بیش از همه بایستی به قیام حضرت مهدی موعود (عج) پرداخت . بایستی شرایط آن قیام  و نشانه‌های ظهور و شخصیت این منجی عالم بشریت را با زبان سینما و بر پرده عریض هنر هفتم ، به دنیا شناساند تا بسیاری از آزادیخواهان و فرهیختگان دنیا که هنوز با حضرت حجت (عج) و قیام و آرمان های ایشان آشنایی ندارند نسبت به وجود مبارک این موعود تاریخ بشر آگاه شوند که شاید انشاالله در ظهور آن حضرت تعجیل شود. ممکن است در این راه آثار و فیلم‌های ناقصی هم ساخته شود که قطعاً نتواند و نمی‌تواند ابعاد  گسترده شخصیتی و ظهور حضرت حجت (ع) را بیان نماید ولی بایستی ساخته شود در تعداد زیاد و کمیت بالا و البته با ساختار سینمایی استاندارد و جهانی که قابلیت اکران و نمایش در سطح بین‌المللی را دارا باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/28ساعت 12:50  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

شبهات شهادت حضرت زهرا(س)

باسمه تعالي

باتوجه به مراسم باشكوه عزاداري حضرت فاطمه زهرا (س) در سال جاري، عده‌اي از تفرقه افكنان وهابي ، شب‌ نامه‌اي را در برخي از استان هاي مرزي كشور توزيع كردند كه در آن، شبهاتي را پيرامون شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها مطرح شده بود و در پايان نوشته شده بود: (تقليد كوركورانه را بگذاريد و به تبليغات تاجران بازار مذاهب و تعصب توجه نكنيد خودتان به ميدان تحقيق در آييد وحق را ازباطل تشخيص دهيد). با توجه به تماس‌هاي متعدد،  تصميم گرفته شد براي روشن اذهان مسلمانان پاسخ مختصري  در اختيار عموم قرار گيرد.  

1. چرا حضرت علي (ع) در آن صحنه هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟

اولا:  امام علي (ع) در قدم نخست از خود واكنش نشان داد ؛ چنانچه آلوسي مفسر مشهور اهل سنت در اين باره مي‌نويسد :

عمر با غلاف شمشير به پهلوي مبارک فاطمه و با تازيانه به بازوي حضرت زد . فاطمه ،  صدا زد : « يا ابتاه » علي (ع) ناگهان از جا برخاست وگريبان عمر را گرفت و بر زمين زد و بر بيني و گردنش کوبيد  .

تفسير آلوسي :3/124 .

نقل اين قضيه توسط آلوسي به هر نيتي كه باشد ، نشانگر اين است كه واكنش علي (ع) در منابع معتبر شيعه در قرن اول و دوم  شيعه  وجود داشته است .

ثانياً: برفرض اين كه واكنشي نشان نداده است ، به همان دليلي بوده كه پيامبر اسلام (ص)  در مكه مكرمه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتي قتل سميه مادر عمار ياسر واكنش نشان نداد.

ثالثاً:  وقتي ياران رسول خدا به خانه عثمان ريختند و متعرض همسر او شده و حتي دست او را با شمشير قطع كردند ،  عثمان هيچ واكنشي از خود نشان نداد .

2 . چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهراء عليها السلام ، انتقام او را نگرفت يا به فكر انتقام نبود ؟

اولاً: به همان دليلي كه پيامبر اسلام (ص) از كساني كه قصد ترور آن حضرت را داشتند  انتقام نگرفت.  با اين كه طبق نقل صحيح مسلم (ج 8 ص 123) «اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله في الحياة الدنيا ويوم يقوم الاشهاد»  دوازده نفر آنان محارب خدا و پيامبر در دنيا وآخرت بودند، پيامبر گرامي (ص) در پاسخ حذيفه و عمار كه تقاضاي قتل تروريستها را كردند، فرمود: به صلاح نيست كه شايع كنند كه پيامبر اصحاب خود را  به جرم تروريست بودن مي كشد. «أكره أن يتحدّث الناس أنّ محمداً يقتل أصحابه» .

تفسير ابن كثير ج 2 ص 323.

 ثانياً : پيامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشي  قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علي (ع)  نيز از سنت پيامبر اسلام (ص) پيروي كرد .

3 .  چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص ميانه خوبي داشت ؟

حضرت علي (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) ميانه خوبي نداشت ؛ بلكه  در صحيح‌ بخاري آمده كه  حضرت علي دوست نداشت چهره عمر را ببيند

كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ .

 و همچنين ابوبكر را استبدادگر مي دانست :

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالأَمْرِ

صحيح بخاري: 5/82 ، ح4240 .

4 . چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي‌كرد ؟

اولاً : آن چه كه  به حضرت علي  (ع) نسبت مي دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست ، بلكه صبحي صالح ، از علماي اهل سنت مي‌گويد مراد يكي از اصحاب حضرت علي (ع) است .

نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .

ثانيا ً: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي داند

و ميگويد:

سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند،و من در اين مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم.

  ثالثاً :  بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه  آنان  دروغگو ، گناه‌كار ، حيله‌گر و خيانت‌كار بودند .

صحيح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468.

5 . چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچ‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟

اولاً: در خطبه 203  نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا  (س) فرمود:

أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ

از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا  بروم .

ثانياً:  علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود:

فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود.

كتاب سليم بن قيس ، ص674 .

ثالثاً:  ابن عباس مي‌گويد:علي (ع) در جنگ صفين از  كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه  چگونه حضرت زهرا عليها السّلام شهيد مى‏شود

كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .

6. چرا حضرت علي (ع) سه تن از فرزندان خويش را به نام‌هاي ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟

اولاً : اين نام‌ها آن زمان مرسوم بود،  ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را مي‌آورد كه اسم آن‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .

ثانياً :  نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آن‌ها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ .

ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان  علي (ع) هست ، نام او محمد بوده.

التنبيه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 .

و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت.

مقاتل الطالبيين ، ص 55 و تقريب المعارف ، ص 294. 

و عمر بن الخطاب به دليل  خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد

وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه .

أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذيب التهذيب ج 7 ص 427.

هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير ‌داد.

اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.

رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را  علي  وحسن و حسين (ع)  نامگذاري نكردند.

7. راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش بدنيا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟

اولاَ: وقتي علي (ع)  از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به  عباس عموي پيامبر گفت اگر علي به من دختر ندهد دو نفر را وادار مي كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم.

كافي ، ج 5 ، ص 346 .

ثانياً: هيثمي  از علماي بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج ، علي (ع) خطاب به عباس  فرمود:

درة عمر أحرجته الي ماتري

خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد.

مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبير ج 3ص45.

 ثالثاً: علماي اهل سنت نوشته اند:

عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پايش را لمس مي‌كند و او را در بغل گرفت و بوسيد. وام كلثوم از اين كار زشت، عصباني شد و به وي گفت: اگر تو خليفه نبودي، دماغت را مي شكستم، چشمت را كور مي كردم

الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سير أعلام النبلاء، ذهبي:3/501. تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180.

اگر اين قضيه صحت داشته باشد، بايد طرفداران خليفه پاسخ دهند كه آيا درست است كه حاكم اسلامي كه بايد حافظ ناموس ملت باشد، خود با ناموس مردم اين چنين كند؟

سبط ابن جوزي از علماي اهل سنت مي گويد:

وهذا قبيح والله، ثمّ بإجماع المسلمين لايجوز لمس الأجنبيّة فكيف ينسب عمر إلى هذا ؟

به خدا سوگند اين كاري كه از عمر نقل مي كنند، قبيح است  دست زدن به دختر نامحرم حرام است ...

تذكرة خواص الأمة : 321.

8 . چرا حضرت امام حسن و امام حسين (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند؟ در هيچ يك از منابع شيعه و سني در اين باره مطلبي وجود ندارد .

اولاً:‌ امام حسن (ع) در مناظره‌اي كه با معاوية و دار ودسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود:

تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد.

احتجاج طبرسي ، ج‏1، ص 278.

ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه  امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود :

بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه  فرزند از دست داده مى‏ناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است .

الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 .

ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم مي‌شود و زن‌ها را كتك زده و حجاب از سر آن‌ها بر مي‌دارد ، مي‌توان مجلس عزاداري برپا كرد؟

المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 .

9 . چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟

اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم  (ص) فقط در حق علي فرموده :

علي مع الحق والحق مع علي

علي با حق و حق با علي است .

 تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237.

ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا  معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساحت.

تاريخ طبري ج 3 ص 468 و438.

10. چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر و فراموش بوديد و الآن بيادتان آمد؟ تقويم‌هاي پيش 1372 .

اولاً :  جويني از علماي اهل سنت  و استاد مورد تأييد ذهبي  از رسول اكرم (ص)  قضيه  غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت  وسقط  محسن او  و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند.

فرائد السمطين ، ج2 ، ص34 و35 .

ثانياً :  حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود:

وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

نهج البلاغه خطبه 202.

ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.

رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...

فاطمه صديقه و شهيده بود.

كافي ج‏1، ص 458 .

خامساً: در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه،  شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم  اين مراسم در بيوت مراجع عظام و رهبري اقامه مي شود.

سادساً:  امام خميني (ره) روز 18 اسفند 1360 (13 جمادى الاول 1402.) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشى، سپاهى و بسيج و بر حضرت بقية اللَّه- ارواحنافداء- تسليت عرض مى‏كنم.

صحيفه امام/ 16/87.

سابعاً: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مي‌نويسد :

عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است به آتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود » .

الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 .

سابعاً: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول مي‌كند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد.

منهاج السنة ، ج4 ، ص220 .

روايت « لو لا علي (ع) لهلک عمر » در چه منابعي آمده است؟

 

اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است كه ما ابتدا اسناد آن از كتب شيعه نقل كرده و سپس جريانات را از منابع معتبر اهل سنت نقل مي كنيم كه براي اهل سنت نيز قابل اعتماد باشد .

لولاعلي در منابع شيعه

كافي ، كليني ، ج 7 ، ص 424، تهذيب الاحكام ، شيخ طوسي ، ج 6 ، ص 606، ج 10 ، ص50، من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق ، ج 4 ، ص 36 ،‌ اختصاص ، شيخ مفيد ، ص 111 و 149 مناقب آل ابي طالب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 311 ، المسترشد ، طبري شيعي ، ص 548 و 583 ، شرح الاخبار ، قاضي نعمان ، ج 2 ، ص 319 ، مدينه المعاجز ، علامه بحراني ، ج 2 ، ص 460 و ج 5  ، ص 71، الشافي في الامامة ، سيد مرتضي ، ج 1 ، ص 203، ج 3 ، ص 130 ،  منهاج الكرامة ، علامه حلي ، ص 18، الطرائف ، سيد ابن طاووس ، ص 255 و 516.

لولاعلي در منابع اهل سنت :

تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و  ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.

ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :

1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.

استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

سند روايت

سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)

سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.

يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)

يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.

يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.

3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )

وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .

تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.

4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)

مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.

قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .

تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340

5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)

عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.

عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.

6 . احمد بن زهير

احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.

لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174

بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.

2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.

روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد  : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت )  پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

 قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :

3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .

مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.

روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :‌تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .

خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :

عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر

المناقب موفق خوارزمي ص 81

زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

اعوذ بالله من كل معضلة

در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :

وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب

فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.

وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.

استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .

همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ،‌ ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320  ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ،‌ ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ،‌ ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ،‌ ج 2 ،‌ ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ،‌ ابن منظور ، ج 11 ص 453 .

موفق باشيد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 10:26  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

در بسياري از متون روائي اهل سنّت مهم ترين افتخار براي عثمان را دامادي او براي دو تن از دختران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم (رقيّه و ام كلثوم) ذكر نموده‌اند و به همين دليل لقب « ذوالنورين» به عثمان داده‌اند و نيز روايتي را نقل مي‌كنند كه آن حضرت پس از مرگ دو دخترش فرموده‌اند : اگر ده دختر هم مي‌داشتم آن ها را به عقد عثمان در مي‌آوردم .

 لكن اكنون اين سئوال مطرح است كه براي دختري به نام « رقيّه» كه ادّعا مي‌شود از دختران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و يا دختر خوانده او بوده و به عقد عثمان درآمده چه اتّفاقي افتاده است ؟ آيا اين نكته صحيح است كه او مورد ظلم و ستم همسرش « عثمان» قرار گرفته و پس از تحمل درد و رنج هاي فراوان در خانه او كشته شده است ؟                                                                                                   

پاسخ اجمالي :

الف . كتب شيعه :

 ... إن رقية لما قتلها عثمان...

اصول كافي ، ج 3 ص 237 .

... ثمّ ضربها الضرب الذي كان السبب في موتها ...

منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه ، حبيب الله خوئي ، ج 3 ، ص 34 ، به نقل از محدّث جزايري .

ب . كتب اهل سنّت :

... لا يدخل القبر رجل قارف أهله فلم يدخل عثمان بن عفان رضي الله عنه القبر...

مسند احمد بن حنيل ، ج 3 ، ص 229 .

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه .

المستدرك ،‌ ج4 ، ص47 .

وذهبي نيز در تلخيص المستدرك بر صحت روايت اقرار مي‌كند .

... هل منكم من أحد لم يقارف الليلة ؟...

صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 93 .

ابن بطال در شرح صحيح بخاري آورده است :

أراد النبي ( ص ) أن يحرم عثمان النزول في قبرها . وقد كان أحق بها ، لأنه كان بعلها...

ج : جمع بندي از كتاب هاي شيعه و سنّي در اتّفاقات منجر به كشته شدن « رقيّه » .

پاسخ تفصيلي :

صحّت و سقم اين ادّعا و اين كه آيا اين دو نفر از دختران آن حضرت بوده و يا دختران «هاله» خواهر حضرت خديجه بود‌ه‌اند در جاي خود تحقيق شده است كه جويندگان تحقيق مي‌توانند روي آدرس زير كليك نمايند :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=469

اما اين كه عثمان ، رقيه را به قتل رسانده است يا نه ، مطالبي در كتاب‌هاي شيعه و سني وجود دارد كه ما بنا به درخواست سؤال كننده فقط به نقل آن‌ها اكتفا كرده و قضاوت را به خوانندگان عزيز واگذار مي‌كنيم .

مطالبي از كتاب هاي شيعه :

شيخ كليني در كتاب ارزشمند اصول كافي با سندي صحيح مي‌نويسد :

 6 - عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن عثمان بن عيسى ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : أيفلت  من ضغطة القبر أحد ؟ قال : فقال : نعوذ بالله منها ما أقل من يفلت من ضغطة القبر إن رقية لما قتلها عثمان وقف رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) على قبرها فرفع رأسه إلى السماء فدمعت عيناه وقال للناس : إني ذكرت هذه وما لقيت فرققت لها واستوهبتها من ضمة القبر ...  

ابو بصير از امام صادق عليه السلام سئوال نمود آيا كسي از فشار قبر خلاصي دارد ؟ حضرت فرمودند : پناه مي بريم به خدا از فشار قبر ، كمتر كسي است كه از آن خلاصي داشته باشد . زماني كه رقيه [ دختر خوانده رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ] به دست عثمان كشته شد ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در كنار قبر او ايستاد و سر به سوي آسمان بلند كرد و در حالي كه اشك از ديدگان  حضرت جاري بود خطاب به مردم فرمود : من همواره به ياد رقيه بودم و هرگاه او را مي ديدم دلم به حال او مي سوخت از اين رو خلاصي از فشار قبر را از خداوند براي او خواستم .  

اصول كافي ، ج 3 ص 237 ، 4718 .

ميرحبيب الله هاشمي موسوي خوئي به نقل از محدّث جزائري مي‌نويسد :

إنّ طوايف العامّة و الخاصّة رووا أنّ عثمان قد ضرب رقية زوجته ضربا مبرحا أي مؤلما حتى أثرت السياط في بدنها على غير جناية تستحقّها و لما أتت النبيّ صلّى اللّه عليه و آله شاكية تكلّم عليها ، و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : لا يليق بالمرئة أن تشكو من زوجها و أمرها بالرّجوع إلى منزله ، ثمّ كرّر عليه الضرب فأتت النبيّ صلّى اللّه عليه و آله ثمّ ردّها ، ثمّ ضربها الضرب الذي كان السبب في موتها فأمر النبيّ صلّى اللّه عليه و آله عليّا أن يخرجها من منزل عثمان فأتى بها إلى بيت النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و ماتت فيه .

دو گروه شيعه و سنّي روايت كرده اند كه عثمان همسرش رقيّه را مورد ضربه شديدي قرار داد به شكلي كه اثر تازيانه بر بدن او باقي مانده بود و اين در حالي بود كه هيچ عملي كه استحقاق چنين جنايتي را داشته باشد از او سر نزده بود . رقيّه نزد پدرش [ در حقيقت پدر خوانده اش ] رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم از او شكايت كرد امّا حضرت فرمود : براي زن شايسته نيست كه از همسرش شكايت نمايد ؛ لذا او را امر نمود كه به منزل همسرش مراجعت نمايد ؛ امّا بازهم اين ضرب و شتم ها ادامه يافت و به ضرباتي كه منجر به مرگ او شد انجاميد كه در اين جا ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم درنگ را جايز نشمارد و به حضرت علي عليه السلام دستور داد تا رقيّه را از منزل عثمان به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم برگرداند و بعد از آن كه به خانه [پدرخوانده اش] رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بازگشت از دنيا رفت .

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ، سيّد مير حبيب الله هاشمي خوئي ، ج 3 ، ص 34  .

 مطالبي از كتاب هاي اهل سنّت :

احمد حنبل در مسندش با سند صحيح مي‌نويسد :

ان رقية رضي الله عنها لما ماتت قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يدخل القبر رجل قارف أهله فلم يدخل عثمان بن عفان رضي الله عنه القبر...

زماني كه رقيه رضي الله عنها از دنيا رفت رسول خدا صلي الله عليه[ وآله ] وسلم فرمود : كسي كه ديشب با همسر خود همبستر شده داخل قبر نشود ؛ از اين رو عثمان بن عفان داخل قبر نشد ...

مسند احمد بن حنيل ، ج 3 ، ص 229 و  الاستيعاب هامش الاصابه ، ج 4 ، ص 301 و الاصابه ، ج 4 ، ص 304 و فتح الباري ، ج 3 ، ص 127 .

حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه .

المستدرك ،‌ ج4 ، ص47 .

و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك بر صحت روايت اقرار مي‌كند .

و با عبارتي ديگر بخاري در صحيح خود آورده است :

عن أنس ، قال : شهدنا دفن بنت رسول الله " صلى الله عليه وآله " ورسول الله ( ص ) جالس على القبر ، فرأيت عينيه تدمعان ، فقال : هل منكم من أحد لم يقارف الليلة ؟ فقال أبو طلحة : أنا ، فنزل في قبرها .

انس مي گويد ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلي الله عليه[وآله ] وسلم بوديم و در حالي كه آن حضرت در كنار قبر نشسته بود و اشك مي ريخت فرمود : كدام يك از شما ديشب با همسر خويش همبستر نشده است ؟ كه ابوطلحه گفت : من با همسر خويش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گرديد .

صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 93 .

ابن بطال در شرح مطلب بخاري مي نويسد :

أراد النبي ( ص ) أن يحرم عثمان النزول في قبرها . وقد كان أحق بها ، لأنه كان بعلها . وفقد منهم علقا لا عوض منه ، لأنه حين قال " عليه السلام " : " أيكم لم يقارف الليلة أهله " سكت عثمان ، ولم يقل : أنا ، لأنه كان قد قارف ليلة ماتت بعض نسائه ، ولم يشغله الهم بالمصيبة ، وانقطاع صهره من النبي ( ص ) عن المقارفة ، فحرم بذلك ما كان حقا له ، وكان أولى به من أبي طلحة وغيره ، وهذا بين في معنى الحديث . ولعل النبي ( ص ) قد كان علم ذلك بالوحي ، فلم يقل له شيئا ، لأنه فعل فعلا حلالا ، غير أن المصيبة لم تبلغ منه مبلغا يشغله ، حتى حرم ما حرم من ذلك ، بتعريض دون تصريح "  .

پيامبر اراده نمود تا با اين سخنش عثمان را  از داخل شدن درون قبر رقيّه منع نمايد و اين در حالي بود كه او سزاوار ترين افراد به اين كار بود چرا كه او همسرش بود وكسي را از دست داده بود كه هيچ جايز گزيني براي آن نبود ؛ از اين رو هنگامي كه حضرت فرمود « چه كسي ديشب با همسرش همبسترنشده است ؟» عثمان سكوت كرد و نتوانست بگويد من .  چرا كه او در شب وفات همسرش بدون اهميت به اين مصيبت با ديگري همبستر شده بود و اين به معناي قطع رابطه دامادي با رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم بود كه به همين خاطر رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم او را از اين حق محروم نمود در حالي كه او از ابو طلحه و غير او سزاوارتر براي داخل شدن در قبر بود و اين مطلب از معناي حديث به خوبي فهميده مي شود . و شايد هم پيامبر اكرم  صلي الله عليه [ وآله ] وسلم از طريق وحي به اين مطلب پي برده بود لذا به طور مستقيم سخني با وي نگفت چون اگر چه او فعل حرامي مرتكب نشده بود ولي از آن جا كه نسبت به مصيبت وارد شده هيچ اهميتي نداده و ذهن خود را نيز به آن مشغول نساخته به همين جهت رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم بدون تصريح ؛ بلكه با تعريض و كنايه عثمان را از آنچه كه بايد محروم سازد محروم ساخت .

شرح صحيح بخاري ، ابن بطال ، ج 3 ، ص 328 و الروض الانف ، سهيلي ( قرن 6 ) ،ج 3 ، ص 127 و ص 184 و سمط النجوم العوالي ( قرن 12) ، ج1 ، ص 512  .

و نيز مطلب زير در شرح مطلب بخاري آمده است :

فيه : أَنَس ، قَالَ : شَهِدْنَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) جَالِسٌ عَلَى الْقَبْرِ ، فَرَأَيْتُ عَيْنَيْهِ تَدْمَعَانِ ، فَقَالَ :  هَلْ فِيكُمْ مِنْ أَحَدٍ لَمْ يُقَارِفِ اللَّيْلَةَ ؟ فَقَالَ أَبُو طَلْحَةَ : أَنَا ، قَالَ : فَانْزِلْ فِى قَبْرِهَا ، قَالَ ابْنُ مُبَارَكٍ : قَالَ فُلَيْحٌ أُرَاهُ يَعْنِى : الذَّنْبَ .

انس مي گويد ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلي الله عليه [وآله ] وسلم بوديم و در حالي كه آن حضرت در كنار قبر نشسته بود و اشك مي ريخت فرمود : كداميك از شما ديشب با همسر خويش همبستر نشده است ؟ كه ابوطلحه گفت : من با همسر خويش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گرديد . ابن مبارك مي گويد : فليح آن ( عمل عثمان ) را گناه دانسته است .

شرح مشكل الاثار ، ج 6 ، ص323 .

و نيز در ذيل مطلب بخاري كه در بالا آمد  ابن حزم اندلسي در المحلّي مي نويسد :

585 - مَسْأَلَةٌ - وَأَحَقُّ الناس بِإِنْزَالِ الْمَرْأَةِ في قَبْرِهَا من لم يَطَأْ تِلْكَ اللَّيْلَةَ

مساله 585 : سزاوار ترين افراد براي داخل شدن در قبر همسرش كسي است كه در شب وفات او با كس ديگري همبستر نشده باشد .

المحلّي ، ج 5 ، ص 145 .

جمع بندي از كتاب هاي شيعه و سنّي در اتّفاقات منجر به كشته شدن رقيّه :

در جمع بندي مطالبي كه از كتب شيعه و سنّي مي توان استفاده كرد ماجراي كشته شدن رقيه را با اندكي تلخيص و تصرّف اين گونه مي توان توصيف نمود :

معاوية بن المغيرة بن أبي العاص الأموي فهذا الرجل كان مع قريش في معركة أحد التي انتصر فيها المشركون . ثم قام مع هند بنت عتبة بتمزيق أوصال حمزة سيد الشهداء .

معاويه بن مغيره ابن ابي العاص اموي شخصي است كه در جنگ احد با مشركين همراهي داشت كه پس از پيروزي مشركين در آن جنگ به همراه « هند بنت عتبه» ( همسر ابو سفيان) اعضاي بدن حمزه سيدالشهداء را مُثله كردند .  

الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1923 . اسد الغابه ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 562 . الاصابه ، ابن حجر ، ج 8 ، ص 237 ، الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 166 .

فنزل جبرئيل من السماء وأخبر الرسول صلى الله عليه وآله وسلم  بإخفاء عثمان لمعاوية في بيته فأرسل صلى الله عليه وآله وسلم  مجموعة من الصحابة إلى بيت عثمان فأخرجوا معاوية منه ، وجاءوا به إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم . فجاء عثمان وتوسل برسول الله صلى الله عليه وآله وسلم  للصفح عن معاوية ، فتركه صلى الله عليه وآله وسلم  وأمهله ثلاثة أيام للخروج من المدينة وأقسم النبي صلى الله عليه وآله على قتله إن وجده في أطرافها ، وسار رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم  إلى حمراء الأسد . لكنه لم يخرج منها وبقي في أطراف المدينة يتجسس أخبار جيوش المسلمين ! فأخبر جبرائيل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بذلك فأرسل عليا عليه السلام  وعمارا فقتله علي عليه السلام  .

بعد از آن كه جبرئيل نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را از واقعه با خبر ساخت آن حضرت گروهي از صحابه را به خانه عثمان فرستاد تا معاويه را از آنجا خارج ساخته و نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آورند كه عثمان خدمت حضرت آمده و به حضرت متوسل گرديد تا از معاويه در گذرد كه از اين جهت حضرت سه روز او را مهلت داد تا از مدينه خارج گردد و قسم ياد كرد كه در صورتي كه بار ديگر او را در اطراف مدينه در حال جاسوسي ببينند او را به قتل رسانند و او را به منطقه حمراء الاسد فرستاد ( تا از آنجا به سوي مكه بازگردد امّا او در همان اطراف ماند و به جاسوسي ادامه مي داد ، كه بار ديگر جبرائيل نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را با خبر ساخت و حضرت هم  به حضرت علي عليه السلام و عمّار ماموريت داد تا او را يافته و به قتل رسانند .  

البدايه و النهايه ، ابن كثير ، ج 4 ص 58 . امتاع الاسماع ، مقريزي ، ج 1 ، ص 178 ، السيره النبويه ، ابن هشام حميري ، ج 3 ، ص 617 ،  السيره االنبويه ، ابن كثير ، ج 3 ، ص 102 ، النزاع و التخاصم ، مقريزي ، ص 60 ، السيره الحلبيه ، حلبي ، ج 2 ، ص 556 . 

8 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَزِيدَ بْنِ خَلِيفَةَ الْخَوْلَانِيِّ وَ هُوَ يَزِيدُ بْنُ خَلِيفَةَ الْحَارِثِيُّ قَالَ سَأَلَ عِيسَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ تَخْرُجُ النِّسَاءُ إِلَى الْجَنَازَةِ وَ كَانَ ع مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْفَاسِقَ عَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ آوَى عَمَّهُ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ وَ كَانَ مِمَّنْ هَدَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَمَهُ فَقَالَ لِابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا تُخْبِرِي أَبَاكِ بِمَكَانِهِ كَأَنَّهُ لَا يُوقِنُ أَنَّ الْوَحْيَ يَأْتِي مُحَمَّداً فَقَالَتْ مَا كُنْتُ لِأَكْتُمَ رَسُولَ اللَّهِ ص عَدُوَّهُ فَجَعَلَهُ بَيْنَ مِشْجَبٍ لَهُ وَ لَحَفَهُ بِقَطِيفَةٍ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص الْوَحْيُ فَأَخْبَرَهُ بِمَكَانِهِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ عَلِيّاً ع وَ قَالَ اشْتَمِلْ عَلَى سَيْفِكَ ائْتِ بَيْتَ ابْنَةِ ابْنِ عَمِّكَ فَإِنْ ظَفِرْتَ بِالْمُغِيرَةِ فَاقْتُلْهُ فَأَتَى الْبَيْتَ فَجَالَ فِيهِ فَلَمْ يَظْفَرْ بِهِ فَرَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَخْبَرَهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَرَهُ فَقَالَ إِنَّ الْوَحْيَ قَدْ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ فِي الْمِشْجَبِ- وَ دَخَلَ عُثْمَانُ بَعْدَ خُرُوجِ عَلِيٍّ ع فَأَخَذَ بِيَدِ عَمِّهِ فَأَتَى بِهِ إِلَى النَّبِيِّ ص فَلَمَّا رَآهُ أَكَبَّ عَلَيْه‏ وَ لَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ وَ كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ ص حَيِيّاً كَرِيماً فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا عَمِّي هَذَا الْمُغِيرَةُ بْنُ أَبِي الْعَاصِ وَفَدَ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ آمَنْتَهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كَذَبَ وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ مَا آمَنَهُ فَأَعَادَهَا ثَلَاثاً وَ أَعَادَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثاً أَنَّى آمَنَهُ إِلَّا أَنَّهُ يَأْتِيهِ عَنْ يَمِينِهِ ثُمَّ يَأْتِيهِ عَنْ يَسَارِهِ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ قَدْ جَعَلْتُ لَكَ ثَلَاثاً فَإِنْ قَدَرْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ثَالِثَةٍ قَتَلْتُهُ فَلَمَّا أَدْبَرَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ وَ الْعَنْ مَنْ يُؤْوِيهِ وَ الْعَنْ مَنْ يَحْمِلُهُ وَ الْعَنْ مَنْ يُطْعِمُهُ وَ الْعَنْ مَنْ يَسْقِيهِ وَ الْعَنْ مَنْ يُجَهِّزُهُ وَ الْعَنْ مَنْ يُعْطِيهِ سِقَاءً أَوْ حِذَاءً أَوْ رِشَاءً أَوْ وِعَاءً وَ هُوَ يَعُدُّهُنَّ بِيَمِينِهِ وَ انْطَلَقَ بِهِ عُثْمَانُ فَآوَاهُ وَ أَطْعَمَهُ وَ سَقَاهُ وَ حَمَلَهُ وَ جَهَّزَهُ حَتَّى فَعَلَ جَمِيعَ مَا لَعَنَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ ص مَنْ يَفْعَلُهُ بِهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فِي الْيَوْمِ الرَّابِعِ يَسُوقُهُ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنْ أَبْيَاتِ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْطَبَ اللَّهُ رَاحِلَتَهُ وَ نُقِبَ حِذَاهُ وَ وَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَاسْتَعَانَ بِيَدَيْهِ وَ رُكْبَتَيْهِ وَ أَثْقَلَهُ جَهَازُهُ حَتَّى وَجَسَ بِهِ فَأَتَى شَجَرَةً فَاسْتَظَلَّ بِهَا لَوْ أَتَاهَا بَعْضُكُمْ مَا أَبْهَرَهُ ذَلِكَ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص الْوَحْيُ فَأَخْبَرَهُ بِذَلِكَ فَدَعَا عَلِيّاً ع فَقَالَ خُذْ سَيْفَكَ وَ انْطَلِقْ أَنْتَ وَ عَمَّارٌ وَ ثَالِثٌ لَهُمْ فَأْتِ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ تَحْتَ شَجَرَةِ كَذَا وَ كَذَا فَأَتَاهُ عَلِيٌّ ع فَقَتَلَهُ فَضَرَبَ عُثْمَانُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَالَ أَنْتِ أَخْبَرْتِ أَبَاكِ بِمَكَانِهِ فَبَعَثَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص تَشْكُو مَا لَقِيَتْ فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ ص اقْنَيْ حَيَاءَكِ مَا أَقْبَحَ بِالْمَرْأَةِ ذَاتِ حَسَبٍ وَ دِينٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ تَشْكُو زَوْجَهَا فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ مَرَّاتٍ كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ لَهَا ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ دَعَا عَلِيّاً ع وَ قَالَ خُذْ سَيْفَكَ وَ اشْتَمِلْ عَلَيْهِ ثُمَّ ائْتِ بَيْتَ ابْنَةِ ابْنِ عَمِّكَ فَخُذْ بِيَدِهَا فَإِنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا أَحَدٌ فَاحْطِمْهُ بِالسَّيْفِ وَ أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَالْوَالِهِ مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَى دَارِ عُثْمَانَ فَأَخْرَجَ عَلِيٌّ ع ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيْهِ رَفَعَتْ صَوْتَهَا بِالْبُكَاءِ وَ اسْتَعْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ بَكَى ثُمَّ أَدْخَلَهَا مَنْزِلَهُ وَ كَشَفَتْ عَنْ ظَهْرِهَا فَلَمَّا أَنْ رَأَى مَا بِظَهْرِهَا قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَا لَهُ قَتَلَكِ قَتَلَهُ اللَّهُ وَ كَانَ ذَلِكَ يَوْمَ الْأَحَدِ وَ بَاتَ عُثْمَانُ مُلْتَحِفاً بِجَارِيَتِهَا فَمَكَثَ الْإِثْنَيْنَ وَ الثَّلَاثَاءَ وَ مَاتَتْ فِي الْيَوْمِ الرَّابِعِ فَلَمَّا حَضَرَ أَنْ يَخْرُجَ بِهَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَاطِمَةَ ع فَخَرَجَتْ ع وَ نِسَاءُ الْمُؤْمِنِينَ مَعَهَا وَ خَرَجَ عُثْمَانُ يُشَيِّعُ جَنَازَتَهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ ص قَالَ مَنْ أَطَافَ الْبَارِحَةَ بِأَهْلِهِ أَوْ بِفَتَاتِهِ فَلَا يَتْبَعَنَّ جَنَازَتَهَا قَالَ ذَلِكَ ثَلَاثاً فَلَمْ يَنْصَرِفْ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ لَيَنْصَرِفَنَّ أَوْ لَأُسَمِّيَنَّ بِاسْمِهِ فَأَقْبَلَ عُثْمَانُ مُتَوَكِّئاً عَلَى مَوْلًى لَهُ مُمْسِكاً بِبَطْنِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَشْتَكِي بَطْنِي فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَأْذَنَ لِي أَنْصَرِفُ قَالَ انْصَرِفْ وَ خَرَجَتْ فَاطِمَةُ ع وَ نِسَاءُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ فَصَلَّيْنَ عَلَى الْجِنَازَة

‏يزيد بن خليفه حارثي مي‌گويد :  در محضر حضرت امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه عيسي بن عبدالله از آن حضرت سئوال كرد : آيا شركت در تشيع جنازه براي زنان جايز است ؟ حضرت در حالي كه تكيه زده بودند مستقيم نشستند و سپس فرمودند : آن شخص فاسق كه لعنت خدا بر او باد [پسر] عمويش [معاويه بن] مغيره بن ابي العاص به او پناهنده شد و در حالي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خون او را هدر شمرده بود درخواستش را پذيرفت و به او پناه داد و به دختر [خوانده] رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم هم گفت : مبادا پدرت را از اين ماجرا با خبر سازي ! گويا او به اين مطلب يقين پيدا نكرده بود كه وحي بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نازل مي‌شود و او را با خبر مي‌سازد . دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ گفت : من رسول خدا را از وجود دشمنش بي خبر نمي‌گذارم . آن شخص فاسق [پسر] عموي خود را در پشت جا لباسي مخفي كرد و با ملحفه و پارچه‌‌اي پوشاند ، تا اين كه وحي نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را از مخفي‌گاه دشمنش با خبر ساخت و آن حضرت هم اميرالمومنين عليه السلام را با شمشير فرستاد تا اگر او را يافت از پاي در آورد ؛ اما چون به آن جا رفت و قدري تفحّص نمود كسي را نيافت و مجدداً به محضر حضرت باز گشت و عرض كرد من كسي را نيافتم ، حضرت فرمود : وحي نازل شد و مرا از مكان اختفاء او با خبر ساخت . برو و او را از پشت جا لباسي پيدا كن . امّا به محض اين كه امير المومنين عليه السلام از محل اختفاء خارج شده بود عثمان دست او را گرفت و به منزل رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آورد ولي حضرت از او روي برگرداند و با وجود اين كه حضرت شخصي شديداً با حيا و كريم بودند به او توجّه نفرمودند . عثمان گفت : يا رسول الله ! اين شخص [پسر] عموي من [معاويه] بن مغيره بن ابي العاص است كه  نزد من آمده است قسم به آن كسي كه شما را به نبوّت مبعوث نمود به او امان دهيد !

امام صادق عليه السلام سه مرتبه فرمود : در حالي كه او دروغ مي‌گفت [ و خود به آن خدا ايمان نياورده بود] و به همان كسي كه او را به نبوّت مبعوث نمود پيامبر به او پناه نداد مگر اين كه تا سه مرتبه عثمان اين سخن را تكرار نمود و هر بار بر آن اصرار و پا فشاري نمود تا مرتبه چهارم كه حضرت سر بلند كرد و فرمود : تا سه روز به او مهلت دادم امّا اگر بعد از آن دوباره به او دست يافتم او را خواهم كشت و چون او خارج شد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : خدايا ! [ پسر] مغيره بن ابي العاص و هر كس كه به او پناه داد و او را به اين جا هدايت نمود و او را اطعام نمود و سيراب كرد و او را تجهيز كرد و براي او امكانات فراهم نمود لعنت نما !

در حقيقت رسول خدا با اين لعن عثمان را در كنار او قرار داد چون او بود كه او را پناه داده و اطعام كرده و سيراب نموده وامكانات برايش فراهم نموده بود و بعد از آن هم تا سه روز ديگر تمام آنچه را كه رسول خدا مورد لعن قرار داده بود را انجام داد و روز چهارم او را به خارج از خانه سوق داد امّا با اين وجود او از شهر مدينه خارج نشد تا اين كه خداوند مركبش را هلاك نمود و بر اثر پياده روي زياد كفشش سوراخ شد و پاهايش متورم گرديد تا حدّي كه ناچار شد روي دست و زانوهايش راه برود و بار بر او سنگيني مي‌كرد تا اين كه از ترس به سايه درختي كوچك كه جا براي يك نفر بيشتر نداشت پناه برد . در اين هنگام وحي بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نازل شد و او را از مكان اختفاء او با خبر ساخت . رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم امير المومنين عليه السلام را فرا خواند و فرمود : شمشيرت را بردار و به همراه عمّار و شخص ديگري به فلان مكان برو و [ معاويه بن] مغيره را به قتل برسان . امير المومنين هم رفت و دستور حضرت را عملي ساخت .

بعد از كشته شدن او بود كه عثمان دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را مورد ضرب و شتم قرار داد و به او گفت : تو پدرت را از مكان اختفاء او با خبر ساخته‌اي . دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نزد پدر رفته و از رفتار همسرش شكايت نمود امّا حضرت فرمود : زشت است زن ديندار و با كمال هر روز شكايت همسرش را نزد ديگران ببرد امّا اين داستان تا سه روز ديگر تكرار شد تا اين كه در روز چهارم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اميرالمومنين عليه السلام را خواست و فرمود : شمشير را بر دار و آن را در جامه‌ات مخفي ساز و به خانه دختر عمويت برو و او را بياور و اگر كسي بين تو و او مانع گرديد گردنش را بزن ! و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چون انسان ره گم كرده به سوي خانه عثمان در حركت بود كه اميرالمومنين عليه السلام دختر آن حضرت را از خانه خارج ساخت و به سوي حضرت باز مي‌گرداند كه به محض اين كه در بين راه نگاهش به پدر افتاد صدايش را به گريه بلند نمود و  حضرت نيز گريست و اشك از ديدگانش جاري شد و دخترش را به منزل خود برد و چون جامه از پشت دخترش برداشت و آثار جنايت را مشاهده نمود سه مرتبه فرمود : خدا او را بكشد كه تورا كشت ! و بعد از اين روز كه روز يك شنبه بود سه روز بعد از آن به شهادت رسيد و اين در حالي بود كه در شب شهادت رقيّه ، عثمان با جاريه ديگري همبستر شده بود .

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به دخترش فاطمه سلام الله عليها دستور داد تا با ديگر زنان مومن ، پيكر او را از خانه خارج ساخته و تشييع نمايند و چون عثمان نيز براي تشييع حاضر گرديد و نگاه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به او افتاد سه مرتبه فرمود : هر كس كه ديشب با يكي از اهل و عيال خود همبستر شده در تشيييع جنازه حاضر نشود . امّا با اين وجود عثمان بازنگشت تا اين كه در مرتبه چهارم حضرت با صداي بلند فرمود : آن كس را كه گفتم باز گردد و الّا او را با اسم مشخص مي‌كنم كه در اينجا ديگر عثمان در حالي كه بر شانه غلام خود تكيه كرده بود به شكم خود چسبيد و به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عرض كرد : من درد معده دارم اگر اجازه دهيد برگردم ، حضرت فرمود : برگرد !

و حضرت فاطمه سلام الله عليها و عدّه اي از زنان مومن در تشييع جنازه و نماز او حاضر شدند.

اصول كافي ، كليني ،ج 3 ، ص 251 .

سخن آخر

و حال زماني كه وضعيت اولين زوجه عثمان يعني رقيه اين گونه باشد و برخورد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نيز با او آن چنان كه گفته شد باشد چه گونه مي توان تصوّر نمود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دختر و يا دختر‌خوانده ديگري را به عقد عثمان درآورند و آن گونه كه اهل سنّت ادّعا مي كنند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرموده باشد : اگر من ده دختر هم مي داشتم يكي پس از ديگري به ازدواج عثمان در مي آوردم.   

         ‌موفق باشيد

 

 

توضيح سؤال:

زني نخست نامزد يزيد مي‌شود و چون ]امام[ حسين عليه السلام‌ او را گمراه كرده و با گول زدن او را به سوي خود مي‌كشد و به اين گونه كينه‌جوئي يزيد بر‌انگيخته مي‌شود كه منجر به كشته شدن [امام حسين] مي‌شود.

همانطور كه مي‌بينيد اين مطلب را نيز با كمك اسناد تاريخي مطرح نموده‌اند. منتظر پاسخ شما هستم .

مقدمه:

اين شبهه از سوي برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام طرح شده كه ادعا مي‌كنند علّت زمينه ساز واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام‌ داستان عاشقانه‌اي بود كه به‌واسطه عشق و علاقه شديد يزيد به زني به نام «اُرَيْنَبْ» همسر «عبدالله بن سلام» آغاز شد و امام حسين عليه السلام‌ با اقدامي كه در بعضي كتاب‌ها ذكر شده مانع از اين دست يازي و شهوت‌راني يزيد گرديد . و واقعه كربلا به علّت كينه‌ توزي و دشمني يزيد به واسطه اين ماجرا بود كه از اين داستان آغاز شد و به كشته شدن امام حسين عليه السلام‌ منجر شد.

پاسخ:

  در پاسخ به اين دوست گرامي عرض مي‌كنيم:

با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت مي‌باشد. كه محقّق با مطالعه اين متن، آن را  به يك داستان و رمّان شبيه‌تر مي‌بيند تا يك اتّفاق حقيقي.

ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا مي‌آوريم :

اصل ماجرا

عشق يزيد و حيله معاويه

يزيد بن معاويه شبى با يكى از ندماء پدرش معاويه كه رفيق نام داشت شب نشينى كرده ، و رفيق مشغول سخن گفتن بوده ، و از هر طرف سخنى به ميان مى آورد.

يزيد مجلس را خلوت و خصوصى ديده ، اظهار مي‌كند: خداوند حكومت پدرم (معاويه) را پايدار داشته ، و عافيت و تندرستى به او عطا نمايد. دقت فكر و حسن نظر و راى جميل او مرا وامي‌داشت كه در تمام امور خود به صلاح بينى او اتكاء نموده ، و حتى احتياجى به اظهار نيّات و خواسته‌هاى قلبى خود نديده ، و در همه امور خود با توجه كامل او توكل و اطمينان داشته باشم ، ولى پدرم با آن علم و حلم و توجهى كه دارد: از صلاح بينى و خير خواهى من غفلت نموده ، و مخصوصا در يك موضوع مرا به كلى محروم و ضايع كرد. خداوند از خطاها و سيئات اعمال او بگذرد.

- رفيق: خيال مى كنم سوء تفاهم و اشتباهى رخ داده است ، زيرا محبت و علاقه شديد و توجه و مهربانى كامل پدرت درباره شما قابل انكار نيست ، و شما خودتان مي‌دانيد كه : پدرتان تا چه اندازه نسبت به شما علاقه نشان داده ، و پيوسته آخرين هدفش خوشى و آسايش و رضايت خاطر و بلندى مقام و شوكت شما است .

يزيد  سرش را پائين انداخته ، و محسوس بود كه : از اظهار خود پشيمان شده ، و به گفته خود نادم است .

رفيق پس از تمام شدن مجلس ، به سوى عمارت معاويه رهسپار گرديده ، و اجازه ملاقات طلبيد.

معاويه به‌ خاطر خصوصيتى كه با رفيق (نديم خود) داشت : فهميد كه شرفيابى او در آن وقت شب از جهت امر لازمى خواهد بود، و روى اين لحاظ اجازه داد و رفيق وارد اطاق مخصوص گرديد.

رفيق مذاكرات خود را با يزيد درميان گذارده ، و ملال خاطر و تكدر قلب و گلايه و زبان حال او را در پيشگاه معاويه به عرض رسانيد.

 - معاويه: عجبا، تا به حال كوچكترين عملى كه موجب ناراحتى و تكدر خاطر و كراهيت جانب او باشد از من صورت نگرفته است ، و هميشه خواستارم تا خواسته‌ها و كارهاى او مطابق ميل و موافق خواهش و رضايت كامل او انجام پذيرفته ، و هيچ‌گونه درباره او مهربانى و خوبى و احسان مضايقه نكنم .

سپس دستور داد: يزيد را پيش او بخوانند.

نديم معاويه پيش يزيد آمده ، و او را به پيشگاه امير دعوت كرد.

يزيد با عجله فرمان پدرش را پذيرفته ، و به سوى او حركت نمود.

يزيد خيال كرد كه : اين دعوت در اين هنگام شب ، به خاطر استشاره كردن و مذاكراتى است كه پيرامون پيش آمدى صورت خواهد گرفت ، زيرا معاويه در كارهاى مشكل و امور سياسى حكومت خود با يزيد استشاره نموده ، و به كمك فكر او آن مشكل را حل مي‌كرد.

يزيد به اطاق مخصوص پدرش وارد شده و نشست .

معاويه پس از ملامت و مذمت كردن پسرش يزيد، اظهار داشت : من به موجب علاقه شديدى كه نسبت به تو داشتم تو را بر اشخاص بزرگ و مردان فضيلت و اصحاب رسول اكرم (ص ) برترى داده ، و بر آنها امير و پيشوا قرار دادم ؛ و مقام و مرتبه تو را بر ديگران ترفيع داده ، و به خاطر گرفتن بيعت براى تو منزلت آنان را پائين تر و كمتر قرار دادم .

يزيد در حالي‌كه از شدت شرمندگى و خجلت غرق عرق بود به سخن آمده گفت : من نمى خواستم در مقابل نعمتها و مهربانيهاى شما كفران ورزم ، من به‌خيرخواهى و صلاح بينى و احسان شما اعتراف دارم و چون سخن به اينجا رسيده است ، مجبورم سرّ باطنى خود را افشاء كرده و علت انزجار و گلايه خود را بيان كنم .

همان طور كه معلوم و روشن است ، انسان به خاطر ادامه زندگى خود و براى آسايش و تنظيم امور زندگانى خويش : نيازمند به ازدواج و زناشويى است ، و البته در انتخاب زن لازم است بيش از پيش ‍ دقت و توجه كرد. تا زنى كه از هر جهت سزاوار و مناسب است اختيار و انتخاب شود.

من هنگامى كه كمال ادب و زيبائى و حسن سيرت و صورت دختر اسحاق (ارينب ) را  مى شنيدم ، در دل خود خاطر خواه و علاقه مند و عاشق او شده بودم ، و كوچك‌ترين احتمالى نمي‌دادم كه از جانب شما مسامحه و سستى و تأخيرى در اختيار و خواستگاري از او رخ بدهد، ولى شما به كلى غفلت ورزيديد، به حدى كه او را از جاى ديگر خواستگاري كرده ، و به عقد (پسر عمويش) عبدالله بن سلام در آمد.

من از اين پيش آمد بي‌نهايت متأثر شده و آسايش و طمانينه خاطر و آرامش را از من سلب نموده ، و با حالت اضطراب و ناراحتى و تشويش به سر مي‌برم .

محبت و عشق و علاقه ارينب رفته رفته در قلب من بيشتر شده ، و صبر و استقامت را از دلم ربوده است .

آرى صبر من تمام شده ، و بيش از اين حوصله استقامت و خوددارى و نگهدارى سرّ ضمير خويش ندارم .

- معاويه: آرامش قلبت را از دست نداده ، و به من مهلت بده .

- يزيد:  پس از پايان يافتن و از بين رفتن موضوع، مهلت دادن و فكر كردن و اقدام نمودن چه نتيجه خواهد داشت .

- معاويه: نميدانم عقل و استقامت و مردانگى تو كجا رفته است .

- يزيد: عشق بر خرد غالب شده ، و به خاطر نمايش عشق، عقل و صبر و تقوى و طمائينه دل رخت بر بسته است . و اگر كسى مي‌توانست در مقابل سيطره عشق ، تقوى و عقل خود را از دست ندهد، البته حضرت داود (ع ) براى اين قسمت پيش قدم و مقدم بود، در صورتي‌كه آن حضرت اظهار عجز و ناتوانى و بى صبرى نموده ، و در مقابل محبتى كه به زني پيدا كرده بود، اضطراب نفس و تشويق خاطر پيدا كرد.

- معاويه: براى چه مرا پيش از فوت وقت مطلع نكردى ؟

- يزيد: خيال نمي‌كردم محتاج به تذكر باشد، زيرا كه توجه و عطوفت شما را نسبت به خود به اندازه اى شديد و كامل مي‌ديدم كه احتمال غفلت از اين قسمت را نمي‌دادم .

- معاويه: راست است ، ولى بايد بيش از پيش خود را حفظ كرده و تقوى و عقل و صبر را از دست داده نداده ، و سرّ ضمير خود را پيش كسى اظهار ننمائى . شايد بتوانم به مقصد نائل آيم .

معاويه به درياى فكر غوطه ور شده ، و براى حل اين مطالب انديشه ها و حيله هايى طرح مى كرد.

و ارينب كه از جهت جمال و كمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق گشته بود، پس از ازدواج كردن با پسر عموى خويش عبدالله بن سلام (از طائفه قريش ) در مملكت عراق با هم زندگانى مي‌كردند.

و عبدالله بن سلام از جانب معاويه مأموريت و حكومتى داشته و داراى فضيلت و مقام و منزلت بلندى بود.

معاويه پس از نقشه كشى ها و انديشه هاى بسيار، صلاح در اين ديد كه : نامه‌اي به عبدالله بن سلام نوشته ، و او را به جانب شام احضار نمايد.

معاويه به‌ اين مضمون نامه نوشت و ارسال كرد: چون نامه من به تو رسيد بدون تأخير به سوى شام حركت كن ، اميد است در اين سفر خير بسيار و نتيجه مهمى به تو رسيده ، و نصيب كاملى به دست تو آيد.

عبدالله بن سلام پس از رسيدن نامه ، بدون تأخير به سوى شام حركت كرده ، و در منزلى كه قبلا به اشاره معاويه براى او مهيا شده بود وارد شد.

معاويه ، ابوهريره و ابودرداء (از اصحاب رسول الله ) را احضار نموده ، و پس از مقدمات و ذكر سخنانى چند و رجز خواني‌ها، گفت : دخترى دارم كه موقع ازدواج او فرا رسيده ، و مي‌خواستم براى انتخاب همسر او، دقت كامل و توجه تمامى به كار برده ، و كسى را انتخاب و در نظر بگيرم كه از جهت فضيلت و ديانت و تقوى و ادب و مروت مورد وثوق و اطمينان من باشد، و به نظر من مصداق اين اوصاف شخص عبدالله بن سلام است كه از هر جهت زيبنده و سزاوار است ، و مخصوصا علت اقدام عاجل من اين است كه : مبادا پيش از انجام گرفتن اين قسمت اجل مرا دريابد، و كساني‌كه پس از من امور سلطنت و حكومت را به دست مي‌گيرند، به خاطر عجب و بزرگوارى حكومت و كوچك شمردن ديگران و به بهانه پيدا نكردن هم رتبه و كفو، از تزويج زن ها ممانعت ننمايند.

من ميل دارم كه شخصا اين قدم را برداشته ، و راه را براى آيندگان روشن كنم ، تا جانشينان من نيز با من هم فكر و هم قدم باشند.

ابوهريره و ابودرداء اظهار تشكر كرده گفتند: البته شما كه صاحب و كاتب رسول الله (ص ) بوديد، از هر جهت براى اجراى دستورات واقعى و عمل كردن به احكام حقيقى كه موجب سپاس گذارى و شكر خالق و رضاى او است ، تقدم و اولويت خواهيد داشت .

معاويه - پس مناسب مي‌دانم كه شما اين نظريه مرا به عبدالله بن سلام ابلاغ نمائيد، و البته با دختر من نيز مشورت و مذاكره خواهيد نمود، ولى تصور مي‌كنم او هم با فكر و تصويب من مخالفت نكرده و از صلاح ديد من خارج نشود.

معاويه پس از بيرون رفتن آن دو نفر، به اندرون كاخ رفته ، و به‌ دختر خود توصيه كرد: هنگامي كه ابوهريره و ابودرداء با او مذاكره نموده ، و او را براى عبدالله بن سلام خطبه و خواستگارى نمايند، در جواب ايشان چنين اظهار كند كه : عبدالله بن سلام بى نهايت مرد زيبنده و مناسب و محترم و پسنديده است فقط مانعى كه در اينقسمت موجود است : بودن زن او ارينب است ، زيرا غيرت و خوى من با اين امر سازگار نبوده ، و روى اينجهت ميترسم سخنى بگويم يا عملى را مرتكب شوم كه موجب سخط و غضب الهى واقع شده ، و بر عذاب و گرفتاريهاى هميشگى گرفتار آيم : و تا ايشان با ارينب زناشوئى مى كند: اين اقدام عملى نخواهد شد.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام آمده ، و گفتار معاويه را به او  ابلاغ نمودند.

عبدالله بن سلام بى نهايت  مسرور گشته ، و شروع به عرض ‍ تشكر و سپاس گوئى نموده ، و از الطاف و مراحم و توجهات معاويه كه درباره او مبذول شده است بسى اظهار امتنان و خوشحالى نمود.

عبدالله بن سلام پس از اين كه در مقابل توجه اين نعمت :سپاس خالق را به جا آورد، و از نعمت‌ها و حسن نظر و عطوفت و رحمت معاويه سپاس گوئى كرد تقاضا نمود كه آن دو نفر براى خواستگارى رسمى به پيشگاه معاويه رهسپار شوند.

ابوهريره و ابودرداء به عنوان خواستگاري به پيشگاه معاويه مراجعت نمودند. معاويه اظهار داشت : همان طوركه گفتم من از اين وصلت بي‌نهايت خوشوقت و فرحناكم ، و چون لازم است با خود دختر نيز مذاكره شده و نظر و موافقت او را هم تحصيل بنمائيم مي‌بايد شما اين قسمت را نيز شخصا انجام بدهيد.

ابوهريره و ابودرداء به اطاق مخصوص دختر معاويه وارد شده و نظر  پدرش معاويه را براى او به تفصيل فهمانيدند.

دختر به همان شكل كه پدرش تعليم داده بود پاسخ داد.

و در نهايت گفت: عبدالله مي‌تواند همسر و كفو مناسبي باشد فقط تنها مشكلي كه او هست اين اين كه او صاحب همسر است و من ترس از آن دارم كه من با اين كار خود غيرت او را عليه خود بر‌انگيخته و موجب سخط الهي گردم. 

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام برگشته ، و جريان مذاكرات خودشان را با معاويه و دخترش را براي او نقل كرده ، گفتند: به نظر ما تنها مانعى كه موجود است ، وجود ارينب است .

عبدالله بن سلام روى سادگى خود، در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود ارينب را جارى كرده ، و آنها را شاهد طلاق قرار داد.

ابوهريره و ابودرداء پس از شنيدن صيغه طلاق ، به سوى معاويه مراجعت نموده ، و جريان امر را به او اطلاع دادند.

معاويه كه در اين مرتبه حاجت خود را برآورده ديد: شروع به غمزه و ناز كرده ، و گفت : من از اين عمل به اين فوريت متأثر شدم ، عجله و شتاب كردن ايشان سزاوار نبود، بهتر اين بود كه ايشان صبر مي‌كردند و بالاخره كار به يك ترتيبى انجام مى گرفت ، البته آن چه مقدر است به وقوع خواهد پيوست ، هر چه بود خوب يا بد گذشته است ، ما بايد  پيرامون مقدمات و شرائط كار خودمان روى فكر صحيح و نظر صائب به خوبى تأمل كرده ، و سپس تصميم بگيريم .

معاويه پس از اظهار اين مطالب درهم و مبهم گفت : شما مرخص شده و مراجعت نمائيد البته آنچه تصميم گرفتم به اطلاع شما خواهيم رسانيد.

معاويه پس از اين جريان نامه به پسرش يزيد نوشته ، مژده داد كه كارهاى مقدماتى انجام گرفته ، و به مطلوب نزديك شده ، و اينك عبدالله بن سلام طلاق ارينب را داده است .

پس از چند روز ابوهريره و ابودرداء به سوى معاويه برگشتند.

معاويه اظهار داشت : طوري كه مسبوق شديد، رضايت و موافقت دخترم بايستنى است ، و شما فعلا جريان امر را به او تذكر داده ، و براى تحصيل رضايت و اجازه او وارد مذاكره شويد.

ابوهريره و ابودرداء نزد دختر معاويه آمده ، و پس از اين كه فصلى از مراتب و مقامات و فضائل اخلاقى و شخصيت عبدالله بن سلام ذكر نمودند، گفتند: عبدالله بن سلام به خاطر پيشنهاد شما ارينب را طلاق داده و فعلا موافقت و اجازه پدر شما نيز فقط متوقف به رضايت شما است .

دختر معاويه پس از ذكر مقدمات و سخنهاى چند، اظهار كرد: اگر چه تحقق امور وابسته به تقديرات الهى است ؛ ولى در كارهاى مهم و بزرگ مي‌بايد تا ممكن است دقت و فكر نموده ، و روى صبر و تأمل قدم برداشت ، تا موجبات پشيمانى و تاءثر فراهم نيايد، مخصوصا در اين موضوع كه سرنوشت آدمى را در زندگانيش معين كند، و من به خداى متعال توكل كرده ، و از او استمداد مى نمايم كه آنچه صلاح و خير من است وسائل آن را پيش آورد، و البته نتيجه را به عرض شما خواهم رسانيد ابوهريره و ابودرداء از مجلس برخاسته ، و دعا كردند كه ، خداوند خير شما را بخواهد و شما را توفيق و تأييد فرمايد.

سپس نزد عبدالله بن سلام آمده ، و جريان امر را نقل نمودند.

عبدالله بن سلام اين بيت را خواند:

فان يك صدر هذا اليوم ولى           فانّ غدا لناظره قريب

اگر چه جريان امروز بر ضرر ما تمام مى شود، ولى فردا هم نزديك است ، و بايد منتظر فردا باشيم تا فردا چه پيش آمد كند.

در اين موقع مردم از جريان امر عبدالله سلام آگاهى يافته ، با همديگر مي‌گفتند: به طور مسلم معاويه عبدالله بن سلام را فريب داده است و اين خبر به گوش همه رسيده ، و حتى در شهرهاى ديگر نيز منتشر شده و هر كسي كه در هر جايى ، از اين قضيه آگاهى مى يافت : از معاويه بد گويى كرده ، و از خدعه و حيله او سخن مي‌گفت : و همه يك زبان مي‌گفتند: معاويه با حيله گرى خود مقدماتى را جور كرده است كه عبدالله بن سلام زن خود را طلاق داده است ، و منظور معاويه اين است كه : زن او را براى پسر خودش يزيد تزويج كند، چه امير خوبى است كه پروردگار جهان او را براى حفظ رعيت بيچاره برانگيخته است !

عبدالله بن سلام براى اين كه تكليفش يكسره و روشن بوده ، و از حال تشويش و اضطراب و نگرانى بيرون آيد، از ابوهريره و ابودرداء تقاضا كرد تا براى گرفتن آخرين جواب پيش دختر معاويه بروند.

اين بود كه ابوهريره و ابودرداء باز پيش دختر آمده ، و گفتند: اميدواريم كه در اين مدت تحقيقات كاملى به عمل آمده ، و آنچه صلاح و خير بوده است . خداوند روشن و معلوم ساخته است .

دختر معاويه اظهار كرد: پروردگار جهان را سپاسگذارم كه مرا در اين امر روشن ، و صلاح و تكليف مرا معين فرمود، من هر چه فكر و تأمل كردم ، رضايت و موافقت خود مرا نتوانستم دريابم ، و چون با ديگران استشاره نمودم : نظر آنان را نيز مختلف و ضدّ و نقيض دريافتم ، اين خود يگانه علت ناراحتى و عدم رضايت خاطرم بود.

عبدالله بن سلام چون پاسخ نامساعد دختر را استماع كرد: دانست كه فريب خورده ؛ و بى نهايت مضطرب و پريشان شده ، و مهموم و مغموم گشت !

سپس به خود آمده و گفت : خدايم را حمد مى كنم ، و در مقابل نعمت هاى او ستايش مي‌نمايم ، البته چيزى را كه پروردگار جهان بخواهد قابل تغيير و تبديل نيست . كسى نتواند قضا و تقدير او را ردّ و عوض كند، انسان هر چه روى فكر و عقل و تدبير رفتار نمايد باز نخواهد توانست از محيط حكمرانى خداوند خارج شده ، و كوچكترين ضررى را كه مقدر است از خود دفع كند، فرح و سرور، آسايش و ناراحتى ، نعمت و نقمت اين جهان پايدار نيست ، آدمى بايد در مقابل تقديرات غيبى تسليم و خضوع كرده ، و صبور و ثابت قدم و محكم باشد.

اين مذاكرات بطول انجاميده بود، و ايام عدّه (در حدود سه ماه ) ارينب سپرى شده ، و مانعى براى خطبه او باقى نمانده بود.

معاويه ابودرداء را مأموريت داد كه: به سوى عراق رهسپار شده ، و ارينب را براى پسرش يزيد خواستگارى نمايد.

ابودرداء حركت كرده ، و به عراق رسيد، و در آن حسين بن على عليه السلام در عراق ساكن بوده ، و از جهت علم و معرفت و بخشش و جود و حال و مقام بر همه برترى داشته ، و بزرگ و سيّد اهل عراق بود.

ابودرداء پيش خود فكر كرد كه : سزاوار نيست پيش از تشرف به محضر آن حضرت ، به سوى مأموريت خود برود، حسين بن على عليه السلام پسر دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و سيّد جوانان اهل بهشت بوده ، و بر همه مسلمين فرض و لازم است كه : او را تجليل و تكريم نموده ، و حقوق او را رعايت كنند.

ابودرداء به قصد زيارت آن حضرت ، و براى اداى اين حق واجب و ديدن جمال مبارك او، و به عنوان عرض ارادت و محبت خالصانه به سوى خانه پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم حركت نمود.

حسين بن على عليه السلام چون ابودرداء را ديد، از جاى خود بر خاسته و با او مصافحه كرد، و از او تجليل و احترام و تعظيم نموده و فرمود: مرحبا مرحبا به تو اى صاحب و رفيق پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و همنشين او كه اشتياق مرا به رسول خدا تجديد نمودى ، و احزان و غصه هاى مرا به ياد آوردى !

سپس فرمود: از آن روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت فرموده است ، كسي را از ياران و اصحاب آن حضرت نمي‌بينم مگر اين كه بى نهايت متأثر و محزون شده و از شدت علاقه و اشتياق و محبتى كه به آن حضرت دارم ، بى اختيار اشك از چشمهايم جارى مى شود و جگرم مى سوزد.

در اين هنگام به خاطر ياد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اشك از چشمهاى ابودرداء نيز جارى شده ، و گفت : خداوند لبانه را بيامرزد كه بوسيله او با همديگر آشنائى و ارتباط پيدا كرديم .

حضرت حسين بن على عليه السلام فرمود: قسم به خداوند كه من به تو علاقمندم ، و اشتياق داشتم تو را ملاقات بنمايم .

ابودرداء گفت : معاويه مرا به خاطر خواستگارى ارينب دختر اسحاق به پسرش يزيد به اينجا فرستاده است ، و من هر چه فكر كردم ديدم زيارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجديد عهد با حضرت شما، از هر امرى مقدم تر و واجبتر است .

حضرت حسين عليه السلام از ياد آورى و اظهار محبت ايشان تشكر نموده ، و سپس فرمود: من هم در نظر داشتم پس از سپرى شدن ايام عده ارينب كسى را كه اهليت دارد، به عنوان خواستگارى به پيش او بفرستم و الان كه شما چنين قصدي داريد از جانب من نيز خواستگارى نمائيد.

البته شما براى ابلاغ نظر من از همه لايق تر و سزاوارتر هستيد شما در مجلس ارينب از جانب من نيز خطبه نمائيد و در نتيجه هر طورى كه خدا و او بخواهند انجام پذيرفت ، و در نظر داشته باشيد كه آنچه يزيدبن معاويه به عنوان مهريه حاضر است بدهد، از جانب من نيز مانعى نيست و حاضرم .

ابودرداء گفت : در انجام اين خدمت مفتخرم .

ابودرداء به سوى خانه ارينب حركت كرد، و داخل اطاق شده و نشست ، و پس از بيان مطالب و مقدماتى چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسليم در مقابل حوادث و تسلى دادن به ارينب از جهت فراق عبدالله بن سلام ، اظهار داشت : من از جانب دو نفر براى خطبه و خواستگارى تو به اينجا آمده ام ، اول امير اين امت و پسر ملك و ولى عهد و خليفه او يزيدبن معاويه ، دوم پسر دختر رسول الله صلّي الله عليه و آله و پسر نخستين كسي كه قبول اسلام نمود و سيد و آقاى جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن على عليه‌السلام، و البته شما خودتان هر دو تاى آنها را از جهت سن و فضيلت و مرتبت و سائر خصوصيات مى شناسيد، پس هر يكى از آنها را كه مي‌خواهيد انتخاب و تعيين نمائيد.

ارينب پس از سكوت طولانى گفت : اى ابودرداء اگر چنين پيشنهادى براى من در غياب شما مي‌كردند، من آرزومند مي‌شدم كه از شما مشورت و صلاح بينى كنم ، و به هر وسيله اى بود خدمت شما رسيده و با شما استشاره مى نمودم ، حالا كه شما خودتان حاضر و آگاه هستيد عقيده و نظر خودتان را در اين موضوع بيان فرمائيد؟ من پس از خدا به شما ايمان و اطمينان دارم ، و از شما تقاضا مى كنم كه : با كمال بيطرفى و با نهايت خلوص باطن و نيت ، آنچه را كه صلاح و خير من است بيان فرمائيد.

- ابودرداء: اظهار نظر و بيان عقيده كردن از من غلط است ، زيرا كه من رسولى بيش نيستم ، و شما خودتان مختاريد.

- ارينب : خداوند شما را موفق بدارد، من هم دختر برادر شما هستم ، و فعلا با شما استشاره كرده و توقع دارم تنها حقيقت و خداوند را در نظر گرفته و آنچه حق و صحيح است براى من روشن و بيان فرمائيد و البته در بيان حق كوچكترين وحشت و خوف و ملاحظات ديگري را به خود راه نخواهيد داد.

- ابودرداء: دختر من ! پسر پيغمبر نزد من محبوبتر و بهتر است ، من خود با اين چشمم ديدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لبهاى خود را به لبهاى نازنين حضرت حسين بن على عليه السلام گذاشته مي‌بوسيد، تو هم لبهاى خود را بگذار به محلى كه لب هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به آنجا گذاشته شده است .

- ارينب : قبول كردم و آن حضرت را اختيار نمودم .

حضرت حسين بن على عليهما السلام ارينب را به عقد نكاح در آورده ، و مهريه بسيار زيادى براى او تعيين نمود.

اين قضيه در ميان مردم منتشر شده ، و حتى به گوش معاويه هم رسيد.

معاويه از شنيدن اين خبر بي نهايت غضبناك و متأثر شده ، و نسبت به ابودرداء هم بسيار بدبين و عصبانى گشت .

معاويه مي گفت : من بايد خودم را ملامت كنم كه چنين كسى را براى انجام دادن امر مهمى انتخاب نمودم ، و كوتاهى و جهالت از ناحيه من سر زده است ، و بايد نتيجه فكر خام خود را مشاهده كنم .

عبدالله بن سلام هنگامي كه از خانه خود خارج مي شد، كيسه هائي را كه پر از جواهر و درّهاى قيمتى و ناياب بود، مهر كرده و به عنوان امانت به زن خود ارينب سپرده بود، و چون در شام تحت فشار و سختى قرار گرفته ، و مخصوصا از جانب معاويه (به خاطر بدگويى ) و نسبت مكر و خدعه او به معاويه ) محدود و  مورد غضب قرار مي گرفت صبر و توانش ‍ تمام شده ، و بناچار به سوى عراق مراجعت نمود.

عبدالله بن سلام دارائى خود را كه همراه خود برداشته بود در اين مدت خرج كرده ، و از اين جهت نيز در مضيقه و فشار واقع شده و مى‌خواست از آن جواهر و درّهاى امانتى كه نزد ارينب بوده استفاده نمايد.

و با اين حال احتمال قوى ميداد كه ارينب به خاطر سوء رفتار و عمل زشت او كه بدون جهت و با آن سوابق حسنه خدمت گذارى هاى ارينب طلاق او را گرفته بود از ردّ كردن آن امانت خوددارى كرده و هيچگونه اعترافى به آن مال ننمايد.

ولى خواه  ناخواه به سوى عراق حركت كرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام تشرف حاصل نموده و پس از عرض ‍ سلام و اظهار اخلاص و محبت ، و پس از ذكر جريان اجمالى خود، گفت : هنگام سفر امانتى را كه پيش من بسيار با اهميت و پر قيمت و پر ارزش است به ارينب سپرده بودم و چون امروز مورد نياز و احتياج من است تقاضا مي‌كنم كه شما درخواست بفرمائيد تا آنرا مستردّ بدارد، و قسم به خدا كه من از ارينب خجل هستم ، زيرا من از او كوچكترين عمل خلاف و ناهنجارى نديده ام ، و از او راضى هستم ، ولى پيش آمدهاى مخالف مرا مقصر و شرمنده ساخت .

حضرت امام حسين عليه السلام ساكت و آرام نشسته و جوابى نگفت سپس از جاى خود حركت نموده و به اندرون خانه آمده و به ارينب فرمود: اينك عبدالله بن سلام از سفر شام مراجعت نموده و مذاكره از حسن رفتار و اخلاق و درستى و امانت دارى تو بود، و از شما بي نهايت تعريف و توصيف كرده ، و اظهار خجلت و اسف و شرمندگى مى نمايد، و ضمنا مي‌گويد: امانتى پيش او دارم كه اگر مسترّد بدارد موجب تشكر و شادى خواهد بود.

حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيانات فوق ، فرمود، عبدالله بن سلام حرف نامربوطى نمي‌زند، و آنچه مي‌گويد صحيح و درست و حق است ، شما نيز مناسب است امانت او را ردّ كنيد.

ارينب گفت : راست مي‌گويد. امانتى به من سپرده و با مُهر خود مُهر كرده است ، همين طور پيش من محفوظ است .

حضرت حسين بن على عليهما السلام از اعتراف و امانت دارى ارينب بى نهايت خوشحال و اظهار رضايت و تشكر نموده ، و به ارينب فرمود: خوب است كه عبدالله بن سلام را اطلاع بدهم ، و حضورا امانت او را به دست خود او برسانم.

سپس آن حضرت پيش عبدالله بن سلام آمده و فرمود: به طوريكه معلوم مي‌شود عين امانت شما به همان حالي‌كه بود باقى است ، و ارينب به اين قسمت اعتراف مي‌نمايد، و صلاح و خير شما در اين است كه خودتان وارد اطاق او شده ، و بي واسطه از دست او امانتى را كه به او سپرده بوديد پس بگيريد.

- عبدالله بن سلام : آيا اجازه مي‌فرمائيد كه آن امانت را به هر وسيله باشد به من رسانيده ، و احتياجى به حضور من نباشد؟

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: نه ، بايد خودت حاضر شده ، و به دست خود امانت را پس گرفته ، و ذمّه ارينب را تبرئه كنى !

عبدالله بن سلام وارد اطاق ارينب شده ، و حضرت حسين عليه السلام فرمود: اين عبدالله بن سلام است كه حاضر شده است ، تا امانت او را به خود او ردّ نمائيد.

ارينب كيسه هاى امانتى را حاضر كرده ، و در مقابل او گذاشت .

عبدالله بن سلام بي نهايت خوشحال شده ، و اظهار تشكر نمود.

حضرت امام حسين عليه السلام در اين ساعت از اطاق بيرون رفت .

عبدالله بن سلام مهر يكى از كيسه ها را برداشته ، و مشتى از دُرها را به ارينب داده ، و اظهار كرد: اين مقدار قليل را از من بپذير.

در اين هنگام اشك از چشم‌هاى آنها جارى شده ، و صدايشان به گريه بلند گشت ، و به زبان حال بر گذشته تأسف و تحسّر مي‌خوردند.

حضرت امام حسين عليه السلام وارد اطاق شده ، گفت : خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستى كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براى شوهرش حفظ و نگهدارى كرده ، و از اين راه ثواب و اجرى ببرم ، خداوندا جزاى خيرى به من عطا كن .

حضرت امام حسين عليه السلام ارينب را طلاق داده و آنچه براى او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.

عبدالله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورده ، و با كمال خوشى و محبت و صفا با همديگر زندگانى نمودند.

الامامه والسياسه، ابن قتيبه دينوري (276هق)، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 167 .

اولا: روايت فوق مرسل است و هيچ‌گونه سندي براي آن ذكر نشده تا بتوان آن را  مورد بررسي قرار داد. چون ابن قتيبه داستان را اين چنين آغاز مي كند:

ما حاول معاوية من تزويج يزيد قال: وذكروا أن يزيد بن معاوية سهر ليلة من الليالي، وعنده وصيف لمعاوية يقال له رفيق، ...

ثانيا: در داستان فوق آمده كه حضرت امام حسين عليه السلام‌ ارينب را در يك مجلس سه طلاقه كرد و فرمود:

فقال : أشهد الله أنها طالق ثلاثا،

و اين با فرهنگ اهل بيت عليهم السلام‌ هيچگونه سازگاري ندارد، بلكه خلاف ضرورت احاديث اهل بيت و فقه شيعه است كه در فقه شيعه كاملاً ومبسوط بحث شده است.

عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن حماد ، عن الحلبي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : من طلق امرأته ثلاثا في مجلس وهي حائض فليس بشئ.

كسي كه در يك مجلس همسرش را سه طلاقه كند و نيز حائض باشد هيچ ارزشي ندارد. (طلاق باطل است)

وسائل الشيعة (آل البيت)، شيخ حر عاملي، ج 22، ص 21 .

ثالثا: يكي از شرائط  طلاق حضور دو شاهد عادل مي باشد كه در داستان فوق اين امر رعايت نشده است.

قرآن مي‌فرمايد:

وأشهدوا ذوي عدل منكم. (طلاق/2)

تلك حدود الله ومن يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه. (طلاق/1)

و نيز امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد‌:

ولا يجوز الطلاق إلا بشاهدين ...

طلاق جايز نمي‌باشد مگر با حضور دو شاهد.

وسائل الشيعة (آل البيت)، شيخ حر عاملي،  ج 22، ص 25 .

رابعا: در داستان فوق امام حسين عليه السلام‌ به عبد الله سلام مي فرمايد:

 بل أدخله عليك حتى تبرئي إليه منه كما دفعه إليك.

تو داخل منزل من شده و با ارينب ملاقات كن و با تحويل اموال خود ذمه او را بري كن.

و اين نيز با سيره اهل بيت عليهم السلام‌ و غيرت مردانگي عرب سازگاري ندارد كه يك مرد اجنبي و نامحرم را به اندرون خويش راهنمايي كنند.

گذشته از اين كه بري شدن ذمه نيازي به خلوت با نامحرم ندارد.

خامساً: گذشته از بطلان قطعي روايت فوق به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي‌گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

سادساً: با صرف نظر از تمامي اشكالات موجود كه ذكر شد اگر چنان‌چه اين داستان بدون مواردي كه با مقام عصمت و سيره اهل بيت منافات دارد  صحت مي‌داشت و اتّفاق افتاده مي‌بود، در حقيقت امام عليه السلام‌ با اين كار خود، از طرفي جنايات معاويه و يزيد را براي مردم اثبات مي‌كند كه اين ها براي رسيدن بااميال شوم وشيطاني خود به هركاري دست مي زدند.

و از طرفي ديگر با اين كار از پاشيده شدن يك زندگي موفق وگرم جلوگيري كرده است.

موفق باشيد.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 10:21  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

فتاوای عجیب وهابیون

مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!!!

مى دانيم كه در قوانين حقوقى اسلام راههايى براى پيوند محرميّت بين زن ومرد وجود دارد كه از آن جمله شير دادن زن به فرزند غير خودش با شرايط خاصّ آن است، كه در كتب فقهى مطالب فراوانى در باره آن آمده است.

امّا توجّه به يك نكته در اين موضوع حائز اهمّيّت است و آن شير خواره بودن طفل است، يعنى بايد نوزادى باشد كه شير غذاى اصلى وى باشد و به دفعات هم انجام شود (با شرايط و اوصافى كه در كتب فقهى فريقين بيان شده است).

بنا بر اين اگر شير خوردن در دوران طفوليّت نباشد وسيله محرميّت نخواهد شد.

امّا با داستانى كه در اينجا مى خوانيد و صد در صد مخالف و متضادّ با مبانى فقهى دو گروه از مسلمانان يعنى تشيّع و تسنّن است چه بايد كرد؟

پس از نزول آيه چهارم و پنجم سوره أحزاب كه در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعى ندانسته و فرمان مى دهد كه آنان را فرزندان پدران خودشان بدانيد و بايد حريم شرعى را رعايت كنيد، مسلم و أبو داود ونسائى و ابن ماجه ودارمى وبيهقى ومالك وأحمد و طبرانى وديگران از عائشه نقل كرده اند كه گفت: زنى بنام سهله دختر سهل خدمت پيامبر(ص) آمد وگفت: اى رسول خدا(ص) سالم فرزند خوانده أبو حذيفه است كه در خانه ما است، و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر مى شوم، احساس مى كنم ابو حذيفه اينگونه دوست ندارد و ناراحت مى شود، چكار كنم؟

رسول خدا(ص) فرمود: ازپستانت به او شير بده تا مشكل حل شود، عرض كرد: او مردى بزرگ وداراى ريش ومحاسن است چگونه او را شير دهم؟ پيامبر لبخندى زد وفرمود: مى دانم او خرد سال نيست بلكه مردى بزرگ و داراى ريش و محاسن است، او را شير بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن أبو حذيفه است پاك مى شود.

سهله از خدمت پيامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد وگفت: او را شير دادم و خيال أبو خذيفه را راحت كردم.

فتواى فقهى بر اساس اين حديث

ابن حزم و داود ظاهرى تحت عنوان «مذهب عائشه» مى گويند: اگر مردى بزرگسال از پستان زنى شير بنوشد حكم طفلى را

خواهد داشت كه از پستانش شير نوشيده است.

بنا بر اين همانگونه كه آن طفل محرم آن زن است مرد بزرگسال هم محرم مى شود.

تأييد شافعى وفتواى او

شافعى نيز اين حديث را پذيرفته است زيرا وى پس از نقل آن و طرح سؤالاتى پيرامون آن مى گويد: بنا بر نقل أمّ السلمه اين فرمايش رسول خدا(ص) مخصوص همان يك نفر يعنى سالم مولى أبو حذيفه خواهد بود، چون شير دادنى كه موجب محرميّت مى شود در باره طفل شير خواره است كه لاأقل بايد پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنى شير بنوشد و افراد بزرگتر از اين قاعده خارج هستند.كتاب الأمّ: 5/30.

نقد اين حديث وفتواهاى پس از آن

از مطالب گذشته دو مطلب وسخن متضاد استفاده مى شود:

1 ـ شرط محرم شدن، شير نوشيدن طفل از زنى غير از مادر خودش است كه لااقل بايد پنج نوبت پشت سر هم و بدون فاصله و خوردن شير يا چيز ديگرى در بين دفعات شير خوارى باشد.

2 ـ مرد بزرگسال نيز باشير خوردن محرم مى شود.

آيا عقل و عرف مى تواند سخن دوّم را به عنوان دستور وحكم شرع تلقّى نموده و به آن عمل نمايد؟

آيا وجود اينگونه روايات و داستانهاموجب سر در گمى دوستان و طعنه زدن بيگانگان نمى شود؟

و آيا شما كه مدّعى ترويج اسلام ناب هستيد تا كنون اين فتواها و احاديث را خوانده ايد؟
مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!!!

مى دانيم كه در قوانين حقوقى اسلام راههايى براى پيوند محرميّت بين زن ومرد وجود دارد كه از آن جمله شير دادن زن به فرزند غير خودش با شرايط خاصّ آن است، كه در كتب فقهى مطالب فراوانى در باره آن آمده است.

امّا توجّه به يك نكته در اين موضوع حائز اهمّيّت است و آن شير خواره بودن طفل است، يعنى بايد نوزادى باشد كه شير غذاى اصلى وى باشد و به دفعات هم انجام شود (با شرايط و اوصافى كه در كتب فقهى فريقين بيان شده است).

بنا بر اين اگر شير خوردن در دوران طفوليّت نباشد وسيله محرميّت نخواهد شد.

امّا با داستانى كه در اينجا مى خوانيد و صد در صد مخالف و متضادّ با مبانى فقهى دو گروه از مسلمانان يعنى تشيّع و تسنّن است چه بايد كرد؟

پس از نزول آيه چهارم و پنجم سوره أحزاب كه در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعى ندانسته و فرمان مى دهد كه آنان را فرزندان پدران خودشان بدانيد و بايد حريم شرعى را رعايت كنيد، مسلم و أبو داود ونسائى و ابن ماجه ودارمى وبيهقى ومالك وأحمد و طبرانى وديگران از عائشه نقل كرده اند كه گفت: زنى بنام سهله دختر سهل خدمت پيامبر(ص) آمد وگفت: اى رسول خدا(ص) سالم فرزند خوانده أبو حذيفه است كه در خانه ما است، و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر مى شوم، احساس مى كنم ابو حذيفه اينگونه دوست ندارد و ناراحت مى شود، چكار كنم؟

رسول خدا(ص) فرمود: ازپستانت به او شير بده تا مشكل حل شود، عرض كرد: او مردى بزرگ وداراى ريش ومحاسن است چگونه او را شير دهم؟ پيامبر لبخندى زد وفرمود: مى دانم او خرد سال نيست بلكه مردى بزرگ و داراى ريش و محاسن است، او را شير بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن أبو حذيفه است پاك مى شود.

سهله از خدمت پيامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد وگفت: او را شير دادم و خيال أبو خذيفه را راحت كردم.

فتواى فقهى بر اساس اين حديث

ابن حزم و داود ظاهرى تحت عنوان «مذهب عائشه» مى گويند: اگر مردى بزرگسال از پستان زنى شير بنوشد حكم طفلى را

خواهد داشت كه از پستانش شير نوشيده است.

بنا بر اين همانگونه كه آن طفل محرم آن زن است مرد بزرگسال هم محرم مى شود.

تأييد شافعى وفتواى او

شافعى نيز اين حديث را پذيرفته است زيرا وى پس از نقل آن و طرح سؤالاتى پيرامون آن مى گويد: بنا بر نقل أمّ السلمه اين فرمايش رسول خدا(ص) مخصوص همان يك نفر يعنى سالم مولى أبو حذيفه خواهد بود، چون شير دادنى كه موجب محرميّت مى شود در باره طفل شير خواره است كه لاأقل بايد پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنى شير بنوشد و افراد بزرگتر از اين قاعده خارج هستند.كتاب الأمّ: 5/30.

نقد اين حديث وفتواهاى پس از آن

از مطالب گذشته دو مطلب وسخن متضاد استفاده مى شود:

1 ـ شرط محرم شدن، شير نوشيدن طفل از زنى غير از مادر خودش است كه لااقل بايد پنج نوبت پشت سر هم و بدون فاصله و خوردن شير يا چيز ديگرى در بين دفعات شير خوارى باشد.

2 ـ مرد بزرگسال نيز باشير خوردن محرم مى شود.

آيا عقل و عرف مى تواند سخن دوّم را به عنوان دستور وحكم شرع تلقّى نموده و به آن عمل نمايد؟

آيا وجود اينگونه روايات و داستانهاموجب سر در گمى دوستان و طعنه زدن بيگانگان نمى شود؟
داشتن نُه همسر

ازدواج و پيوند زناشويى در بين تمام اقوام و ملل دنيا تابع قوانين وشرايط خاصّى است كه بر اساس آن زندگى اجتماعى شكل مى گيرد.

اسلام در موضوع ازدواج قوانين مخصوص به خودش را دارد كه مسلمانان با پيروى از آن قوانين نظام زندگى خويش را شكل مى دهند.

يكى از آن قوانين محدوديّت مردان در داشتن تعداد همسر است كه بيش از چهار همسر را جايز نمى داند.

ولى متأسّفانه در لابلاى كتب حديثى و فقهى اهل سنّت روايات و فتواهايى ديده مى شود كه تعجّب و سؤال را در ذهن خواننده ايجاد مى كند.

فخر الدين زيلعى حنفى فتوايى را با استفاده و استناد به آيه اى از قرآن كريم از قاسم بن إبراهيم نقل مى كند كه بر اساس آن هر مردى مى تواند تعداد نهُ همسر در آن واحد داشته باشد.

وى مى گويد: خداوند ازدواج با دو زن را با اين جمله ( مثنى ) جايز دانسته است، و درادامه اين جمله را ( ثلاث ورباع ) با واو عطف كه به معناى جمع است ذكر فرموده است، پس در اين صورت مجموع زنانى كه براى انسان جايز است نُه زن مى شود.

سپس مى گويد: نخعى و ابن أبي ليلى نيز چنين فتوايى را صادر كرده اند.

از اين مهمتر سخن كسانى است كه حدّ و مرزى در تعداد همسران نمى شناسند، مانند شوكانى به نقل از ظاهريّة، وابن صباغ وعمرانى و قاسميّه از فرق زيديّه ونظام الدين أعرج، او در تفسير آيه: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء) مى گويد: گروهى از اين آيه اينگونه استفاده كرده اند كه در تعداد همسر هيچ محدوديّتى وجود ندارد زيرا آيه اطلاق دارد و خداوند عدد خاصّى را بيان نفرموده است.

 

تهمتى بدون دليل

ابن حزم در سخنى افتراء آميز شيعه را متّهم مى كند كه آنان داشتن نُه همسر را در آن واحد جايز مى دانند، ولى منبع و مرجع اين سخن را ذكر نكرده است.

آشنايان به فقه اهل بيت(ع) مى دانند كه چنين نسبت ناروائى نه در كتب فقهى شيعه ديده شده و نه فقيهى چنين فتوايى صادر كرده است، بلكه حرمت بيش از چهار همسر در آن واحد از مسلّمات فقه شيعه است.

در كتاب جواهر الكلام كه در موضوع فقه شيعه مفصّل ترين كتاب در بين ديگر كتب فقهى است آمده است: حرام بودن بيش از چهار همسر در زمان واحد از مسائل اجماعى شيعه و از ضروريّات دين است. 
بيست سال دوران باردارى
أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.
همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود
عجيب ترين فتوا
اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتّى نديده باشد.
و همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.
كرامتى بزرگ
سپس همين نويسنده مى گويد: اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.
قابل توجّه فرزندان بى سر پرست
از معضلات جوامع بشرى بچّه هاى سر راهى يا همان فرزندان بى سر پرست هستند كه دولتها در صدد يافتن راه حلّ آن چانه زنى مى كنند، كه خوشبختانه سخنان و فتواهاى پيشين، راه حلّ آن را ابتدا بافتواهاى آبكى سپس از طريق كرامت و اعجاز يافته و مشكل بى پدرى ومادرى بعضى را پيدا كرده اند(دست مريزاد).
اين سخنان را به دستگاه تجزيه و تحليل خود وارد كنيد سپس از او به خواهيد تا قضاوت كند، آيا جز خنده پاسخ ديگرى خواهيد شنيد؟
يك بچّه و چند پدر!!!!!
أحمد حنبل در فتوايى عجيب و غريب در مورد بچّه اى كه دو نفر در باره وى ادّعاى پدرى داشته باشند مى گويد: اگر هيچ يك از آن دو نفر دليل و مدرك قانع كننده اى نداشته باشند و يا دليل و مدرك هر يك در تضادّ و مخالف ديگرى بود بايد آن كودك را بر كسى كه قيافه شناس است عرضه كنند پس اگر او تشخيص داد كه يكى از آن دو پدر آن كودك است به آن يك نفر ملحق مى شود واگر تشخيص داد كه هر دو نفر پدر كودك هستند به هر دو ملحق مى شود و از هر دو ارث مى برد و آن دو نفر هم از او ارث مى برند.
همچنين اگر بيش از يك نفر ادّعا داشته باشند، با تشخيص قيافه شناس به همه آنان تعلّق خواهد داشت. 
نقد اين فتوا
بر اساس اين فتوا يك كودك در آن واحد مى تواند چندين پدر داشته باشد.
اوّلاً: آيا عقل وعلم پذيراى چنين سخنى مى تواند باشد؟
ثانياً: انتساب بچه به پدر بر اساسا رأى و نظر قيافه شناس از رسوبات دوران جاهليّت است و اسلام آن را نمى پذيرد.
ثالثاً: اين فتوا با سخن برخى از فقيهان اهل سنّت مخالفت دارد،
ابن حزم مى گويد: يك انسان نمى تواند فرزند دو مرد و يا فرزند دو زن باشد. .
ترويج زنا با فتواهايى غير شرعى
اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پيچد سپس با زنى نزديكى كند ومنى اش را داخل رحم نريزد، نه غسل بر او واجب مى شود و نه حدّ زنا، و ضررى به عباداتش هم نمى زند.
اين سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تميمى كه سُبكى نويسنده كتاب طبقات الشافعيّة او را پيشوايى بزرگ وجليل القدر و دانشمندى كه آوازه علمى اش گيتى را فرا گرفته و علوم ودانشش به خراسان حمل مى شد معرّفى كرده است.
ابن نُجيم حنفى با يك درجه تخفيف همين فتوا را بگونه اى ديگر صادر كرده ومى گويد: اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپيچد و با زنى نزديكى كند پس اگر احساس لذّت كند و حرارت و گرماى درون را لمس كرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت.
أبو حنيفه نيز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزديكى نمايد زناكار نخواهد بود و حدّ زناكار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پيچد و با زنى همبستر شود زناكار نيست و حدّ بر او جارى نمى شود.
توضيحى بر اين اباطيل
1 ـ ازدواج با محارم از قبيل مادر و خواهر و غير آن دو از محرّمات قطعى فقه اسلام است.
2 ـ زناشوئى و نزديكى به هر شكلى و با هر زنى بدون شرايط شرعى آن از قبيل عقد از دواج و غير آن زنا محسوب مى شود.
3 ـ استفاده از پارچه براى پوشيدن آلت، مجوّزى براى نزديكى نمى شود.
4 ـ نريختن آب منى در رحم زن نيز نمى تواند ملاك حليّت زناشوئى باشد.
5 اين سخنان و فتواها حريم قانون خدا را مى شكند و فحشا و گناه را در بين جامعه اسلامى گسترش مى دهد.
6 ـ آيا اسلام نابى كه از او دم مى زنيد همين است؟
ازدواج پدر با دختر
فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.
وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست.
چه كسى متعه را ممنوع كرد؟
به شهادت تاريخ كسى كه آن را حرام و ممنوع اعلام كرد عمر بن خطّاب در آخرين روزهاى خلافتش بود.
(صحيح بخارى: 2/ 569 رقم 1496، صحيح مسلم: 3/193/194، رقم 15 ـ 17،و.....).
نتيجه اين بخش
با توجّه به نصّ كتاب و سنّت رسول و عمل صحابه و تابعين و ادّعاى بى دليل نسخ آن و تصرّف بيجاى عمر در حرمت آن بايد بگوييم ازدواج موقّت نه تنها از موارد نكاح اختلافى نيست بلكه مطابق با حكم خدا و سنّت نبىّ اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
امّا بقيّه موارد كه حدّ را از آن ساقط دانسته اند مخالف با فقه و احكام اسلامى است.

ازدواج با محارم
از جمله فتواهاى نادر روزگار كه مخالف قوانين ودستورات شرع مقدّس است فتاواى ذيل است كه ابن قدامه نويسنده صاحب نام آن را نقل كرده و مى نويسد:
ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر و خاله و عمّه وغير آنان به اجماع علماى اسلام باطل است.
ولى دو تن از دانشمندان و فقيهان اهل سنّت يعنى أبو حنيفه وثورى گفته اند كه اگر چنين ازدواجى همراه با عمل زناشويى صورت گرفت موجب حد نمى شود، چون ممكن است نزديكى بجهت شبهه باشد يعنى خيال مى كرده است همسر خودش است ولى اشتباه كرده است.
همچنين ازدواجى كه حرمتش اجماعى است مانند: انتخاب همسر پنجم با وجود داشتن چهار همسر يا ازدواج با زنى كه شوهر دارد يا زنى كه در عدّه طلاق يا وفات بسر مى برد يا زنى كه سه دفعه طلاق داده شده است (بر مبناى فقه اهل سنّت) اگر هر يك از اين موارد اتفاق افتاد ابوحنيفه مى گويد حدّ جارى نمى شود.
نكته قابل توجّه:
از ابو حنيفه و پيروانش مى پرسيم: تزويج ونكاح اصطلاحى چيست؟ مگر نه اين است كه با اجراى صيغه عقد و ديگر شروط آن تزويج و نكاح شرعى محقّق مى شود؟
و مگر شرط اوّل ازدواج اين نيست كه زن نبايد از محارم نسبى و سببى انسان باشد؟
پس چگونه ممكن است ازدواج با محارم را كه از حرامهاى شرعى است با وطى به شبهه يكى بدانيم؟ و مرتكب گناه كبيره را از عقوبت نجات دهيم و باب اجراى حدود شرعى را مسدود نماييم؟
آيا اين فتاوا عاملى براى توجيه زناها نمى شود؟
توجيه ازدواجهاى حرام
اكثر فقيهان اهل سنّت براى بعضى از ازدواجها حد را جارى ندانسته و آن را از موارد وطى به شبهه مى دانند از جمله:
ازدواجى كه در صحّت و وقوع آن اختلاف است مانند متعه و ازدواج موقّت، نكاح شغار(نكاحى كه دو نفر تعهّد كنند كه هر يك يكى از نزديكانش را بدون مهر به ديگرى تزويج نمايد) نكاح بدون اذن و اجازه ولى و حضور شهود، ازدواج با خواهر زن در صورتى كه همسر اوّلش در عدّه قرار داشته باشد، ازدواج با همسر پنجم با در عدّه بودن همسر چهارم. 
نقد اين گفتار
در اسلام دو گونه ازدواج براى ارضاى غريزه جنسى تجويز شده است يكى دائم و ديگرى موقّت، كه در صدر اسلام و در زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مسلمانان بنا به دستور خداوند به هر دو روش عمل مى كردند.
آيه 24 سوره نساء ( فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة) به اعتراف موثّق ترين كتابهاى تفسيرى و روايى اهل سنّت شأن نزولش در باره متعه يا همان ازدواج موقّت است
( صحيح بخارى: 4/1642 رقم 4246، صحيص مسلم: 3/71، رقم 172، مسند أحمد: 5/603 رقم 19406، تفسير كبير: 10/49، تفسير كشّاف: 1/498، الدرّ المنثور: 6/422، رقم 19685).
اعتراف صحابه و تابعين به حليّت آن:
ابن حزم در كتاب المحلّى نام تعدادى از صحابه وتابعين را كه به جواز متعه شهادت داده اند ذكر كرده است:
أمير المؤمنين على(عليه السلام)، ابن عباس، جابر عبد اللّه، عبد اللّه بن مسعود، عبد اللّه بن عمر، أبو سعيد خدرى، زبيربن عوّام، أبيّ بن كعب، سعيد بن جبير، و....
( المحلّى: 9/520، رقم 1854)
 
حريم شكنيهاى أبو حنيفه و ديگران
جناب أبو حنيفه در تعطيل شدن حدّ زنا از ديگر فقيهان اهل سنّت چندين گام جلوتر رفته و در باره زناى با محارم فرقى بين آگاه به حرمت و جاهل به آن نگذاشته و مى گويد: آنكه آگاه به حرمت باشد فقط عقوبت مى شود كه اين غير از حدّ شرعى است.
آرى، أمثال أبو حنيفه مى توانند با جرأت قانون خدا و رسول را تغيير دهند و بر اساس هواها وميلها فتوا داده و حريم شكنى كنند.
أبو يوسف از فقيهان اهل سنّت مى گويد: اگر كسى با محرم خودش ازدواج كند و با وى نزديكى نمايد و بداند كه اين عمل حرام است حدّ زنا بر وى جارى مى شود و از موارد وطى به شبهه نيست.
و اگر از حرام بودن آن آگاه نباشد حدّ بر وى جارى نمى شود.
آيا اين سخنان بى اساس اشاعه گناه و زناكارى نيست؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/23ساعت 23:43  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

وهابیت-ابن تیمیه


بنيانگذاران وهابيت

1 ابن تيميه و افكار پليدش
2 ابن تيميه و تخريب اماكن مذهبي
3 ابن تيميه و تقسيم بندي اديان


ابن تيميه و افكار پليدش

 ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت. 
 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد: 
 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهم‏ترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد: 
 اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده‏اند كه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است. 
 شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد: 
 »قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است. 
  ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته‏اند؛ 
يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد. 
 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ‏تر و گناه آنها عظيم‏تر از كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است. 
 به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست

ابن تيميه و تخريب اماكن مذهبي

 ابن تيميه، 1308 ميلادى  و ابن قيم جوزى ، 1350 و محمد بن عبدالوهاب، 1791  ميلادى ، هرگونه تصوير و مجسمه را به طور مطلق، حرام اعلام كرده بودند و بر  اين اساس بود كه وهابى ها در سال 1816 ضريح و گنبد حرم امام حسين (ع) را  تخريب و بيش از پنج هزار نفر را قتل‏عام كردند و در سال 1926 نيز وهابى ها، مقبره‏هاى  بقيع را در مدينه از بين بردند.

ابن تيميه و تقسيم بندي اديان

 ابن تيميه مي‏گويد: كساني كه به دين اسلام پايبند نيستند، دو دسته‏اند؛ يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتي در اين راه دسته ديگري از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامي را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروي نمي‏كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مي‏دهد.  ابن تيميه از نظر شرعي، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مي‏كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر سب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ‏تر و گناه آنها عظيم‏تر از كفار اصلي  است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلي است. 
 به هر حال اين برداشت فكري، نه براي فكر و نه براي فرهنگ و تمدن احترامي قايل نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/23ساعت 23:22  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

زندگینامه امیرالمومنین(علیه السلام)

.مقدمه
2. كيفيت‌ ولادت‌ 

3. دوران‌ كودكى‌

4. بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ ) 
 
5. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )
 
6. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌

7. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) 

8. غدير خم‌

 9. حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )

10. خلافت‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )

11. شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )


  مقدمه‌
تمام‌ انسانها در زندگى‌ خويش‌ از فراز و نشيب‌ برخوردارند و با مشكلات‌
مختلفى‌ مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل‌ دچار ضعف‌ و ناتوانى‌ مى‌گردند
و سعى‌ مى‌كنند با كمك‌ و راهنمايى‌ درد آشنايان‌ خود را از مهلكه‌ نجات‌
دهند و با يافتن‌ " الگوها " در هر زمينه‌اى‌ ، و سپس‌ تبعيت‌ از آن‌ ، وظ‌ايف‌
خويشتن‌ را بخوبى‌ انجام‌ دهند و مشكلات‌ و دردهاى‌ خويش‌ را تسكين‌ بخشند .
يكى‌ از اين‌ اسوه‌ها پيامبراكرم‌ ( ص‌ ) است‌ كه‌ قرآن‌ مجيد هم‌ اين‌ حضرت‌ را
( 1 ) به‌ همين‌ نام‌ معرفى‌ مى‌فرمايد .
بجز رسول‌ خدا ( ص‌ ) اگر به‌ دنبال‌ " الگوى‌ " ديگر و جانشين‌ براى‌ آن‌ حضرت‌
باشيم‌ ، به‌ پيشواى‌ بزرگى‌ همچون‌ مولاى‌ متقيان‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) خواهيم‌ رسيد ،
و چه‌ زيباست‌ كه‌ براى‌ پذيرش‌ اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ ايشان‌ ، زندگى‌ پر فراز و
نشيب‌ و سراسر شگفتى‌ آن‌ حضرت‌ را مرور كنيم‌ .

كيفيت‌ ولادت‌
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دو
فرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌
است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد .
خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و
اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ .
فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌
است‌ . يك‌ از اين‌ فضيلتها در مرتبه‌ عالى‌ در وجود مبارك‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )
موجود بوده‌است‌ .
فاطمه‌ دختر اسد به‌ هنگام‌ درد زايمان‌ راه‌ مسجدالحرام‌ را در پيش‌ گرفت‌ و
خود را به‌ ديوار كعبه‌ نزديك‌ ساخت‌ و چنين‌ گفت‌ :
" خداوندا ! به‌ تو و پيامبران‌ و كتابهايى‌ كه‌ از طرف‌ تو نازل‌ شده‌اند
و نيز به‌ سخن‌ جدم‌ ابراهيم‌ سازنده‌ اين‌ خانه‌ ايمان‌ راسخ‌ دارم‌ .
پرودگارا ! به‌ پاس‌ احترام‌ كسى‌ كه‌ اين‌ خانه‌ را ساخت‌ ، و به‌ حق‌
( 2 ) " كودكى‌ كه‌ در رحم‌ من‌ است‌ ، تولد اين‌ كودك‌ را بر من‌ آسان‌ فرما !
لحظه‌اى‌ نگذشت‌ كه‌ ديوار جنوب‌ شرقى‌ كعبه‌ در برابر ديدگان‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ و
يزيد بن‌ تعف‌ شكافته‌شد . فاطمه‌ وارد كعبه‌ شد ، و ديوار به‌ هم‌ پيوست‌ .
فاطمه‌ تا سه‌ روز در شريفترين‌ مكان‌ گيتى‌ مهمان‌ خدا بود . و نوزاد خويش‌
سه‌ روز پس‌ از سيزدهم‌ رجب‌ سى‌ام‌ عام‌ الفيل‌ فاطمه‌
( 3 ) را به‌ دنيا آورد .
دختر اسد از همان‌ شكاف‌ ديوار كه‌ دوباره‌ گشوده‌ شده‌بود بيرون‌ آمد و گفت‌ :
( 4 )" پيامى‌ از غيب‌ شنيدم‌ كه‌ نامش‌ را " على‌ " بگذار . "

دوران‌ كودكى‌
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تا سه‌ سالگى‌ نزد پدر و مادرش‌ بسر برد و از آنجا كه‌
خداوند مى‌خواست‌ ايشان‌ به‌ كمالات‌ بيشترى‌ نائل‌ آيد ، پيامبر اكرم‌ ( ص‌ )
وى‌ را از بدو تولد تحت‌ تربيت‌ غير مستقيم‌ خود قرار داد .
تا آنكه‌ ، خشكسالى‌ عجيبى‌ در مكه‌ واقع‌ شد . ابوطالب‌ عموى‌ پيامبر ، با چند
فرزند با هزينه‌ سنگين‌ زندگى‌ روبرو شد . رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) با مشورت‌ عموى‌ خود
عباس‌ توافق‌ كردند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ فرزندى‌ از ابوطالب‌ را به‌ نزد خود
ببرند تا گشايشى‌ در كار ابوطالب‌ باشد . عباس‌ ، جعفر را و پيامبر ( ص‌ ) ،
( 5 ) على‌ ( ع‌ ) را به‌ خانه‌ خود بردند .
به‌ اين‌ طريق‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) به‌ طور كامل‌ در كنار پيامبر قرار گرفت‌ .
على‌ ( ع‌ ) آنچنان‌ با پيامبر ( ص‌ ) همراه‌ بود ، حتى‌ هرگاه‌ پيامبر از شهر
( 6 )خارج‌ مى‌شد و به‌ كوه‌ و بيابان‌ مى‌رفت‌ او را نيز همراه‌ خود مى‌برد .

بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ )
شكى‌ نيست‌ كه‌ سبقت‌ در كارهاى‌ خير نوعى‌ امتياز و فضيلت‌ است‌ . و خداوند
در آيات‌ بسيارى‌ بندگانش‌ را به‌ انجام‌ آنها ، و سبقت‌ گرفتن‌ بر يكديگر
( 7 )دعوت‌ فرموده‌است‌ .
از فضايل‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) است‌ كه‌ او نخستين‌ فرد ايمان‌ آورنده‌ به‌
پيامبر ( ص‌ ) باشند . ابن‌ابى‌الحديد در اين‌ باره‌ مى‌گويد :
بدان‌ كه‌ در ميان‌ اكابر و بزرگان‌ و متكلمين‌ گروه‌ " معتزله‌ " اختلافى‌
نيست‌ كه‌ على‌بن‌ابيطالب‌ نخستين‌ فردى‌ است‌ كه‌ به‌ اسلام‌ ايمان‌ آورده‌
و پيامبر خدا را تاييد كرده‌است‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )
پس‌ از وحى‌ خدا و برگزيده‌ شدن‌ حضرت‌محمد ( ص‌ ) به‌ پيامبرى‌ و سه‌ سال‌
دعوت‌ مخفيانه‌ ، سرانجام‌ پيك‌ وحى‌ فرا رسيد و فرمان‌ دعوت‌ همگانى‌ داده‌شد .
در اين‌ ميان‌ تنها حضرت‌على‌ ( ع‌ ) مجرى‌ طرحهاى‌ پيامبر ( ص‌ ) در دعوت‌
الهيش‌ و تنها همراه‌ و دلسوز آن‌ حضرت‌ در ضيافتى‌ بود كه‌ وى‌ براى‌ آشناكردن‌
خويشاوندانش‌ با اسلام‌ و دعوتشان‌ به‌ دين‌ خدا ترتيب‌ داد .
در همين‌ ضيافت‌ پيامبر ( ص‌ ) از حاضران‌ سؤوال‌ كرد : چه‌ كسى‌ از شما مرا
در اين‌ راه‌ كمك‌ مى‌كند تا برادر و وصى‌ و نماينده‌ من‌ در ميان‌ شما باشد ؟
فقط على‌ ( ع‌ ) پاسخ‌ داد : اى‌ پيامبر خدا ! من‌ تو را در اين‌ راه‌ يارى‌ مى‌كنم‌
پيامبر ( ص‌ ) بعد از سه‌ بار تكرار سؤوال‌ و شنيدن‌ همان‌ جواب‌ فرمود :
اى‌ خويشاوندان‌ و بستگان‌ من‌ ، بدانيد كه‌ على‌ ( ع‌ ) برادر و وصى‌ و خليفه‌ پس‌
از من‌ در ميان‌ شماست‌ .
از افتخارات‌ ديگر حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) اين‌ است‌ كه‌ با شجاعت‌ كامل‌ براى‌ خنثى‌
كردن‌ توطئه‌ مشركان‌ مبنى‌ بر قتل‌ رسول‌ خدا ( ص‌ ) در بستر ايشان‌ خوابيد و
زمينه‌ هجرت‌ پيامبر ( ص‌ ) را آماده‌ ساخت‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌
بعد از هجرت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و پيامبر ( ص‌ ) به‌ مدينه‌ دو نمونه‌ از
فضايل‌ على‌ ( ع‌ ) را بيان‌ مى‌نمائيم‌ :
1 - جانبازى‌ و فداكارى‌ در ميدان‌ جهاد :
حضور وى‌ در 26 غزوه‌ از 27 غزوه‌ پيامبر ( ص‌ ) و شركت‌ در سريه‌هاى‌ مختلف‌
از افتخارات‌ و فضايل‌ آن‌ حضرت‌ است‌ .
2 - ضبط و كتابت‌ وحى‌ ( قرآن‌ )
كتابت‌ وحى‌ و تنظيم‌ بسيارى‌ از اسناد تاريخى‌ و سياسى‌ و نوشتن‌ نامه‌هاى‌ تبليغى‌
و دعوتى‌ از كارهاى‌ حساس‌ و پرارج‌ امام‌ ( ع‌ ) بود . ايشان‌ آيات‌ قرآن‌ چه‌
مكى‌ و چه‌ مدنى‌ ، را ضبط مى‌كرد . به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ وى‌ را از كاتبان‌ وحى‌
و حافظان‌ قرآن‌ به‌ شمار مى‌آورند .
در اين‌ دوران‌ بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) فرمان‌ اخوت‌ و برادرى‌ مسلمانان‌ را صادر
فرمود و با حضرت‌على‌ ( ع‌ ) پيمان‌ برادرى‌ و اخوت‌ بست‌ و به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )
فرمود :
" تو برادر من‌ در اين‌ جهان‌ و سراى‌ ديگر هستى‌ . به‌ خدايى‌ كه‌ مرا به‌ حق‌
برانگيخته‌است‌ ...
تو را به‌ برادرى‌ خود انتخاب‌ مى‌كنم‌ ، اخوتى‌ كه‌ دامنه‌ آن‌ هر دو جهان‌
( 8 )را فرا گيرد . "

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
عمر و ابوبكر با مشورت‌ با سعد معاذ رئيس‌ قبيله‌ اوس‌ دريافتند جز
على‌ ( ع‌ ) كسى‌ شايستگى‌ زهرا ( س‌ ) را ندارد . لذا هنگامى‌ كه‌ على‌ ( ع‌ )
در ميان‌ نخلهاى‌ باغ‌ يكى‌ از انصار مشغول‌ آبيارى‌ بود موضوع‌ را با ايشان‌
در ميان‌ نهادند و ايشان‌ فرمود :
دختر پيامبر ( ص‌ ) مورد ميل‌ و علاقه‌ من‌ است‌ . و به‌ سوى‌ خانه‌ رسول‌ به‌
راه‌ افتاد .
وقتى‌ به‌ حضور رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) رسيد ، عظمت‌ محضر پيامبر ( ص‌ ) مانع‌ از
آن‌ شد كه‌ سخنى‌ بگويد ، تا اينكه‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) علت‌ رجوع‌ ايشان‌ را جويا
شد و حضرت‌على‌ ( ع‌ ) با تكيه‌ به‌ فضايل‌ و تقوا و سوابق‌ درخشان‌ خود در اسلام‌
فرمود :
" آيا صلاح‌ مى‌دانيد كه‌ فاطمه‌ را در عقد من‌ درآوريد ؟ "
پس‌ از موافقت‌ حضرت‌ زهرا ( س‌ ) آن‌ حضرت‌ به‌ دامادى‌ رسول‌ اكرم‌ ( ص‌ )
نائل‌ آمدند .

غدير خم‌
پيامبر ( ص‌ ) بعد از اتمام‌ مراسم‌ حج‌ در آخرين‌ سال‌ عمر پربركتش‌ در
راه‌ برگشت‌ در محلى‌ به‌ نام‌ غديرخم‌ در نزديكى‌ جحفه‌ دستور توقف‌ داد ، زيرا
پيك‌ وحى‌ فرمان‌ داده‌بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) بايد رسالتش‌ را به‌ اتمام‌
( 9 )برساند .
پس‌ از نماز ظ‌هر پيامبر ( ص‌ ) بر بالاى‌ منبرى‌ از جهاز شتران‌ رفت‌ و
فرمود :
" اى‌ مردم‌ ! نزديك‌ است‌ كه‌ من‌ دعوت‌ حق‌ را لبيك‌ گويم‌ و از ميان‌
شما بروم‌ درباره‌ من‌ چه‌ فكر مى‌كنيد ؟ "
مردم‌ گفتند : " گواهى‌ مى‌دهيم‌ كه‌ تو آيين‌ خدا را تبليغ‌ مى‌كردى‌ "
پيامبر فرمود : " آيا شما گواهى‌ نمى‌دهيد كه‌ جز خداى‌ يگانه‌ ، خدايى‌ نيست‌
و محمد بنده‌ خدا و پيامبر اوست‌ ؟ "
مردم‌ گفتند : " آرى‌ ، گواهى‌ مى‌دهيم‌ . "
سپس‌ پيامبر ( ص‌ ) دست‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) را بالا گرفت‌ و فرمود :
" اى‌ مردم‌ ! در نزد مؤمنان‌ سزاوارتر از خودشان‌ كيست‌ ؟ "
مردم‌ گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مى‌دانند . "
سپس‌ پيامبر فرموند :
" اى‌ مردم‌ ! هر كس‌ من‌ مولا و رهبر او هستم‌ ، على‌ هم‌ مولا و رهبر اوست‌ . "
و اين‌ جمله‌ را سه‌ بار تكرار فرمودند .
بعد مردم‌ اين‌ انتخاب‌ را به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تبريك‌ گفتند و با وى‌ بيعت‌
نمودند .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
پس‌ از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) به‌ علت‌ شرايط خاصى‌ كه‌ بوجود آمده‌بود ،
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) از صحنه‌ اجتماع‌ كناره‌ گرفت‌ و سكوت‌ اختيار كرد.
نه‌ در جهادى‌ شركت‌ مى‌كرد و نه‌ در اجتماع‌ به‌ طور رسمى‌ سخن‌ مى‌گفت‌ . شمشير
در نيام‌ كرد و به‌ وظ‌ايف‌ فردى‌ و سازندگى‌ افراد مى‌پرداخت‌ .
فعاليتهاى‌ امام‌ در اين‌ دوران‌ به‌ طور خلاصه‌ اينگونه‌ است‌ :
1 - عبادت‌ خدا آنهم‌ در شان‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )
2 - تفسير قرآن‌ و حل‌ مسائل‌ دينى‌ و فتواى‌ حكم‌ حوادثى‌ كه‌ در طول‌ 23 سال‌
زندگى‌ پيامبر ( ص‌ ) مشابه‌ نداشت‌ .
3 - پاسخ‌ به‌ پرسشهاى‌ دانشمندان‌ ملل‌ و شهرهاى‌ ديگر .
4 - بيان‌ حكم‌ بسيارى‌ از رويدادهاى‌ نوظ‌هور كه‌ در اسلام‌ سابقه‌ نداشت‌ .
5 - حل‌ مسائل‌ هنگامى‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ در مسائل‌ سياسى‌ و پاره‌اى‌ از مشكلات‌
با بن‌بست‌ روبرو مى‌شد .
6 - تربيت‌ و پرورش‌ گروهى‌ كه‌ از ضمير پاك‌ و روح‌ آماده‌ ، براى‌ سير و سلوك‌
برخوردار هستند .
7 - كار و كوشش‌ براى‌ تامين‌ زندگى‌ بسيارى‌ از بينوايان‌ و درماندگان‌ تا آنجا
كه‌ با دست‌ خويش‌ باغ‌ احداث‌ مى‌كرد و قنات‌ استخراج‌ مى‌نمود و سپس‌ آنها را
در راه‌ خدا وقف‌ مى‌نمود .

خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )
در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) جنگهاى‌ فراوانى‌ رخ‌ داد از جمله‌ صفين‌ ، جمل‌
و نهروان‌ كه‌ هر يك‌ پيامدهاى‌ خاصى‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ .

شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )
بعد از جنگ‌ نهروان‌ و سركوب‌ خوارج‌ برخى‌ از خوارج‌ از جمله‌ عبدالرحمان‌ بن‌ ملجم‌
مرادى‌ ، و برك‌بن‌عبدالله‌تميمى‌ و عمروبن‌ بكر تميمى‌ در يكى‌ از شبها
گرد هم‌ آمدند و اوضاع‌ آن‌ روز و خونريزى‌ها و جنگهاى‌ داخلى‌ را بررسى‌ كردند
و از نهروان‌ و كشتگان‌ خود ياد كردند و سرانجام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌
باعث‌ اين‌ خونريزى‌ و برادركشى‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و معاويه‌ و عمروعاص‌
است‌ . و اگر اين‌ سه‌ نفر از ميان‌ برداشته‌شوند ، مسلمانان‌ تكليف‌ خود را
خواهنددانست‌ . سپس‌ با هم‌ پيمان‌ بستند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ متعهد كشتن‌
يكى‌ از سه‌ نفر گردد .
ابن‌ملجم‌ متعهد قتل‌ امام‌ على‌ ( ع‌ ) شد و در شب‌ نوزدهم‌ ماه‌ رمضان‌ همراه‌
چند نفر در مسجد كوفه‌ نشستند . آن‌ شب‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در خانه‌ دخترش‌
مهمان‌ بودند و از واقعه‌ صبح‌ با خبر بودند ، وقتى‌ موضوع‌ را با دخترش‌ در
ميان‌ نهاد ، ام‌كلثوم‌ گفت‌ : فردا جعده‌ را به‌ مسجد بفرستيد .
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : از قضاى‌ الهى‌ نمى‌توان‌ گريخت‌ . آنگاه‌ كمربند خود
را محكم‌ بست‌ و در حالى‌ كه‌ اين‌ دو بيت‌ را زمزمه‌ مى‌كرد عازم‌ مسجد شد .
كمر خود را براى‌ مرگ‌ محكم‌ ببند ،
زيرا مرگ‌ تو را ملاقات‌ خواهدكرد .
و از مرگ‌ ، آنگاه‌ كه‌ به‌ سراى‌ تو درآيد
( 10 ) . جزع‌ و فرياد مكن‌
ابن‌ملجم‌ ، در حالى‌ كه‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در سجده‌ بودند ، ضربتى‌ بر فرق‌ مبارك‌
خون‌ از سر حضرتش‌ در محراب‌ جارى‌ شد و محاسن‌
( 11 ) آن‌ حضرت‌ وارد ساخت‌ .
شريفش‌ را رنگين‌ كرد . در اين‌ حال‌ آن‌ حضرت‌ فرمود :
" فزت‌ و رب‌ الكعبه‌ " به‌ خداى‌ كعبه‌ سوگند كه‌ رستگار شدم‌ سپس‌ آيه‌ 55 سوره‌
طه‌ را تلاوت‌ فرمود :
" شما را از خاك‌ آفريديم‌ و در آن‌ بازتان‌ مى‌گردانيم‌ و بار ديگر از آن‌
( 12 ) بيرونتان‌ مى‌آوريم‌ .
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در واپسين‌ لحظات‌ زندگى‌ نيز به‌ فكر صلاح‌ و سعادت‌ مردم‌ بود و
به‌ فرزندان‌ و بستگان‌ و تمام‌ مسلمانان‌ چنين‌ وصيت‌ فرمود :
" شما را به‌ پرهيزكارى‌ سفارش‌ مى‌كنم‌ و به‌ اينكه‌ كارهاى‌ خود را منظم‌
كنيد و اينكه‌ همواره‌ در فكر اصلاح‌ بين‌ مسلمانان‌ باشيد .
يتيمان‌ را فراموش‌ نكنيد ، حقوق‌ همسايگان‌ را مراعات‌ كنيد .
قرآن‌ را برنامه‌ى‌ عملى‌ خود قرار دهيد .
نماز را بسيار گرامى‌ بداريد كه‌ ستون‌ دين‌ شماست‌ .
حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) در 21 ماه‌ رمضان‌ به‌ شهادت‌ رسيد و در نجف‌ اشرف‌ به‌ خاك‌
سپرده‌شد ، و مزارش‌ ميعادگاه‌ عاشقان‌ حق‌ و حقيقت‌ شد . 
( 1 ) - سوره‌ احزاب‌ ، آيه‌ 21 .

( 2 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 35 ( كشف‌الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 90 ) . 
 ( 3 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( الخرائج‌ و الجرائح‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 171 ، ش‌ 1 ) . 
( 4 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( بحارالانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 18 ) . 
( 5 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 37 ( سيره‌ ابن‌ هشام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 236 ) . 
( 6 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 38 
( 7 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 131 ( سوره‌ بقره‌ ، آيه‌ 148 ) . 
( 8 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 86 ( مستدرك‌ حاكم‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 14 ، استيعاب‌ ، ج‌ 3 ، 
ص‌ 35 )
( 9 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 141 ( سوره‌ مائده‌ ، آيه‌ 67 ) 
( 10 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 
( 11 )- فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 ( بحارالانوار ، نقل‌ از مالى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 650 ) 
( 12 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/22ساعت 14:25  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/22ساعت 13:37  توسط احمدصابری تولاّیی  | 

مولود كعبه 1

مولود كعبه

خورشيد اندك اندك به چاه ظلمت فرو مي‌رفت و سايه شب بر همه‌جا پرده مي‌كشيد. ناهيد اولين پيش‌تاز شب، آن ستاره‌ي سحرآميز، چون ميخي سيمين در سينه‌ي سياه آسمان فرو مي‌رفت، نسيم ملايمي كه از قله‌ي حرا بر مي‌خاست، اندام خود را بر چهره‌ي سخت و شكننده‌ي كوه ابو قبيس مي‌ساييد به دامنه‌ي كوه سرازير مي‌شد و گونه‌هاي آفتاب زده‌ي كعبه را نوازش مي‌داد.

آسمان جلال و شكوه خاصي داشت. سكوت اسرارآميزي بر همه جا دامن گسترده بود. انگار كه خبر از وقوع حادثه‌اي شگفت، عالم و عالميان را در انتظار گذارده بود. خانه‌ي خدا با جبروت و عظمت خود، درخشش وصف‌ناپذيري به اين سرزمين خشك و سوزان بخشيده بود.

آن روز با همه‌ي روزها متفاوت بود، آسمان رنگ شادي به خود گرفته و مردم همه در شور و شعف غوطه‌ور بودند. آري جمعه سيزدهم ماه رجب بود و سي سال از حمله‌ي «ابرهه‌» به خانه خدا مي‌گذشت.[1][1]

در دومين جمعه از ماه رجب كه از ماه‌هاي حرام است و احترام ويژه‌اي در ميان همه‌ي قبايل و طوايف داشت، ازدحام عجيبي در اطراف كعبه بود و سيل مردم از پيرو جوان، با احترام ويژه‌اي در اطراف خانه‌ي خدا در حال طواف بودند كه بانويي كه آثار حمل در چهره‌اش ظاهر بود، با چهره‌ي شكسته و گيسوان سياه و سپيدش، در گرداگرد خانه‌ي خدا بي‌تابانه مي‌گشت و با انگشتان لرزانش به جامه‌ي كعبه مي‌آويخت و در حالي كه قطرات اشك سيل‌آسا بر صورتش سرازير بود، زير لب مي‌گفت:

پروردگارا! من به تو ايمان آورده‌ام و به آن‌چه پيامبر و كتاب از سوي تو آمده، ايمان دارم.

«پروردگارا! من به آيين جدّ بزرگوارم، «ابراهيم خليل» كه بنيان‌گذار اين خانه‌ي كهن مي‌باشد، ايمان دارم».

«پروردگارا! تو را سوگند مي‌دهم به حق بنيان‌گذار اين بيت و به حقّ اين مولودي كه در شكم دارم، اين زايمان را بر من آسان بگردان».[2][2]

چشم‌هاي كنج‌كاو او را مي‌ديد و گوش‌هاي شنوا سخنانش را دنبال مي‌كرد و حس كنج‌كاوي در مغزها تحريك مي‌شد كه ناگهان فريادي از تعجّب همه‌گان برخاست و به دنبال آن، سكوتي سنگين بر همه حكم‌فرما گرديد. آب در گلوها خشكيد؛ حيرت و تعجّب بر چهره‌ها نقشي شگفت زده بود و نفس‌ها از سينه بيرون نمي‌آمد. گويي كسي جرأت نداشت سكوت را شكسته و بگويد: لحظه‌اي پيش ديوار كعبه شكافته شد و بانويي حامله را به درون خانه‌ي خدا ره‌نمون گرديد!

چه كسي باور مي‌كرد كه سنگ خارا آغوش باز كرده و بانويي بي‌پناه و غريب را در خود جاي دهد؟!

حيرت و تعجّب مردم هنگامي افزايش يافت كه تلاش پرده‌داران، در گشودن قفل درِ كعبه به نتيجه نرسيد. هركس چيزي مي‌گفت. يكي گفت: خانه‌ي خدا كه مكان وضع حمل نيست! ديگري مي‌گفت: مگر مي‌توان خانه خدا را به نجاست آلوده كرد؛ پس چگونه در بيت‌الحرام زايمان خواهد كرد؟! كسي در پاسخ گفت: او تنهاست بايد او را ياري كنيم.

پس از سپري شدن مدتي نسبتاً طولاني، همان سنگ خارا يك بار ديگر آغوش باز كرد و فاطمه‌ي بنت اسد در حالي كه «مولود كعبه» را در آغوش داشت، بيرون آمد. غرور و شرف چون سايه‌اي سنگين بر سر مولود، بال گسترانيده بود و در سيمايش موجي از خنده در دريايي از اشك شنا مي‌كرد. صداي هلهله اوج گرفت و در تمام خانه‌هاي مكه طنين انداخت. مولود كعبه دست به دست مي‌گشت و ديده‌هاي خيره شده را به سـوي خـود جـذب مي‌كرد.[3][3] ناگهان بانگ برآمد «ايها الناس! وُلِدَ في الكَعبَه ولي الله».

    سيدمحمد صادق موحدابطحي

  [1][1] . شيخ مفيد، ارشاد، ‌ص 9.

[2][2] . امالي شيخ صدوق،  ص 114، ابن فتّال نيشابور»، روضه الواعظين، ص 76.

ـ طبري، بشاره المصطفي.

[3][3] ـ هادي دست‌باز، حماسه‌ي خورشيد، ص 8.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/22ساعت 13:32  توسط احمدصابری تولاّیی  |